Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (15 milliseconds)
English
Persian
close
نزدیک بهم
closer
نزدیک بهم
closes
نزدیک بهم
closest
نزدیک بهم
Search result with all words
neighbors
نزدیک مجاور
neighbour
نزدیک مجاور
neighbours
نزدیک مجاور
offing
در اینده نزدیک
butt
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butted
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butts
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
loft
اطاق نزدیک سقف
lofts
اطاق نزدیک سقف
approach
نزدیک شدن
approach
نزدیک امدن معبر
approach
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach
ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
approached
نزدیک شدن
approached
نزدیک امدن معبر
approached
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached
ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
approaches
نزدیک شدن
approaches
نزدیک امدن معبر
approaches
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches
ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
adjacent
نزدیک
adjacent
نزدیک دیوار به دیوار
adjacent
آنچه مقابل یا نزدیک چیزی است
clear
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clearer
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clearest
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clears
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
high
ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
highest
ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
highs
ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
accost
نزدیک شدن
accost
نزدیک کشیدن
accosted
نزدیک شدن
accosted
نزدیک کشیدن
accosting
نزدیک شدن
accosting
نزدیک کشیدن
accosts
نزدیک شدن
accosts
نزدیک کشیدن
choke
از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
choked
از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
chokes
از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
economic
نزدیک به صرفه مقرون به صرفه
croup
انتهای خرک نزدیک ژیمناست
approximate
نزدیک کردن
approximate
نزدیک امدن تقریبی
approximated
نزدیک کردن
approximated
نزدیک امدن تقریبی
approximates
نزدیک کردن
approximates
نزدیک امدن تقریبی
whisker
کریستال منفرد کوچک عدسی شکلی که استحکام یا استقامت ان به بیشترین مقداری که به صورت تئوریک قابل دستیابی است بسیار نزدیک است
accessible
نزدیک
hovering
پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
next
نزدیک ترین پس ازان
in
نزدیک دم دست
in
نزدیک ساحل
in-
نزدیک دم دست
in-
نزدیک ساحل
putt
ضربت توپ گلف نزدیک سوراخ
putted
ضربت توپ گلف نزدیک سوراخ
putts
ضربت توپ گلف نزدیک سوراخ
internationalism
روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
clinch
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinched
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
putting green
چمن سبز نزدیک محل سوراخ گلف
putting greens
چمن سبز نزدیک محل سوراخ گلف
about
در اطراف نزدیک
closed
پای جلو را نزدیک خط گذاشتن
upstream
نزدیک به سرچشمه
knickers
شلوارگشاد کوتاهی که نزدیک زانو جمع شده باشد
suite
مجموعهای از برنامه ها که ارتباط بسیار نزدیک با هم دارند
suites
مجموعهای از برنامه ها که ارتباط بسیار نزدیک با هم دارند
near
نزدیک
near
صمیمی نزدیک شدن
near
نزدیک به ضربه
near-
نزدیک
near-
صمیمی نزدیک شدن
near-
نزدیک به ضربه
neared
نزدیک
neared
صمیمی نزدیک شدن
neared
نزدیک به ضربه
nearer
نزدیک
nearer
صمیمی نزدیک شدن
nearer
نزدیک به ضربه
nearest
نزدیک
nearest
صمیمی نزدیک شدن
nearest
نزدیک به ضربه
nearing
نزدیک
nearing
صمیمی نزدیک شدن
nearing
نزدیک به ضربه
nears
نزدیک
nears
صمیمی نزدیک شدن
nears
نزدیک به ضربه
whitish
نزدیک به سفید
off white
رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
off-white
رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
pop up
ضربه قوسی بلند از نزدیک تور تنیس تمرین پرش
pop-up
ضربه قوسی بلند از نزدیک تور تنیس تمرین پرش
Other Matches
find touch
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
insides
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
inside
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
closest
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
point bland
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore
نزدیک کرانه نزدیک ساحل
mid wicket
توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
approach lane
مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
hard by
نزدیک
forthcoming
نزدیک
near upon
نزدیک
cephalo
نزدیک به سر
in sight
نزدیک
approaching
نزدیک
beside
نزدیک
forbye
از نزدیک
contiguous
نزدیک
near at hand
نزدیک
near by
نزدیک به
upcoming
نزدیک
close aboard
نزدیک
by
از نزدیک
near by
نزدیک
hand to hand
نزدیک
forby
از نزدیک
forby
نزدیک
neighbouring
نزدیک
close by
نزدیک
fast by
نزدیک
forbye
نزدیک
narrowly
از نزدیک
towards
نزدیک
caudal
نزدیک به دم
foreby
نزدیک
at hand
نزدیک
up against
<idiom>
نزدیک به
closer
نزدیک
nigh
نزدیک
closes
نزدیک
vicinal
نزدیک
proximate
نزدیک
close
نزدیک
close up
از نزدیک
nearby
نزدیک
close-up
از نزدیک
up to
<idiom>
نزدیک به
on the eve of
نزدیک
to gain ground upon
نزدیک
next door to
نزدیک
closest
نزدیک
imminent
نزدیک
not ahunderd mails flom
نزدیک
close-ups
از نزدیک
hand-to-hand
نزدیک
on the verge of
نزدیک به
caudal
نزدیک به انتها
close controlled
همکاری نزدیک
close coordination
همکاری نزدیک
close control
کنترل نزدیک
close combat
رزم نزدیک
near-sighted
نزدیک بین
nearsighted
نزدیک بین
aftermost
نزدیک پاشنه
aggress
نزدیک شدن
short-sighted
نزدیک بین
admaxillary
نزدیک ارواره
toward
نزدیک به مقارن
myopia
نزدیک بینی
upcoming
دراتیه نزدیک
closest
نزدیک به ناو
low
نزدیک سبد
closes
نزدیک به ناو
adducent
نزدیک کننده
deep
نزدیک به هدف
close
نزدیک به ناو
adductor
نزدیک کننده
approachable
نزدیک شدنی
closer
نزدیک به ناو
deepest
نزدیک به هدف
deeper
نزدیک به هدف
deciding
نزدیک به هدف
recent memory
حافظه نزدیک
proximal
نزدیک مبدا
paulo postfuture
اینده نزدیک
parotic
نزدیک به گوش
paranephric
نزدیک گرده
parahepatic
نزدیک جگر
on the simmer
نزدیک بجوش
of kin
نزدیک همانند
odd comeshortly
اینده نزدیک
odd comeshortly
روز نزدیک
neighbor
همسایه نزدیک
nearsightedness
نزدیک بینی
nearer the end
نزدیک تر بیابان
near shore
نزدیک به ساحل
toward(s) evening
نزدیک به عصر
short sighted
نزدیک بین
to be quite close
نزدیک به هم بودن
in the near future
در آینده نزدیک
stand by
<idiom>
نزدیک بودن
Near our office .
نزدیک اداره ما
to keep close
نزدیک ماندن
to gain on
نزدیک شدن به
to come by
نزدیک شدن
to be on the way
نزدیک شدن
subsaturated
نزدیک به اشباع
subcentral
نزدیک مرکز
subapical
نزدیک راس
subadult
نزدیک سن تکلیف
near point
نقطه نزدیک
near by
دم دست نزدیک
paranasal
نزدیک بینی
far and near
دور و نزدیک
erelong
در اینده نزدیک
draw on
نزدیک شدن
to draw near or nigh
نزدیک شدن
draw near
نزدیک شدن
danger close
خطر نزدیک
cypres
تقریبی نزدیک
come by
نزدیک شدن
close support
پشتیبانی نزدیک
close supervision
نظارت نزدیک
close range
فاصله نزدیک
close range
مسافت نزدیک
close price
قیمت نزدیک
close in
نزدیک شدن
infighting
نبرد نزدیک
inapproachable
نزدیک نشدنی
gain on
نزدیک شدن به
near sightedness
نزدیک بینی
near sight
نزدیک بینی
myopy
نزدیک بینی
keep back
نزدیک نشوید
inextremis
نزدیک بمرگ
one of these days
دراینده نزدیک
in the near f.
دراینده نزدیک
in shore
در اب نزدیک کرانه
immediate flanks
جناحین نزدیک
his almost night
نزدیک شب است
hare sighted
نزدیک بین
hand in glove
خیلی نزدیک
hand and glove
خیلی نزدیک
hail fellow
صمیمی نزدیک
going on
نزدیک شدن
close coordination
هماهنگی نزدیک
near sighted
نزدیک بین
insides
نزدیک بمرکز
inside
نزدیک بمرکز
by
نزدیک کنار
short range
نزدیک برد
Near East
خاور نزدیک
almost
بطور نزدیک
shortest
نزدیک تور
shorter
نزدیک تور
short
نزدیک تور
graze
نزدیک به زمین
grazed
نزدیک به زمین
at
پهلوی نزدیک
short-range
نزدیک برد
besides
بعلاوه نزدیک
adjoining
نزدیک مجاور
grazes
نزدیک به زمین
converged
به هم نزدیک شدن
abutted
نزدیک بودن
converge
به هم نزدیک شدن
acceding
نزدیک شدن
accedes
نزدیک شدن
acceded
نزدیک شدن
abut
نزدیک بودن
abuts
نزدیک بودن
accede
نزدیک شدن
converges
به هم نزدیک شدن
converging
به هم نزدیک شدن
foreground
نزدیک نما
beetle eyed
نزدیک بین
myopic
نزدیک بین
near infrared
زیر قرمز نزدیک
imminency
وقوع خطر نزدیک
close defensive fires
اتشهای پدافندی نزدیک
low latitudes
نواحی نزدیک خط استوا
low level
نزدیک سطح زمین
near bank
ساحل نزدیک رودخانه
mouthpart
زائده نزدیک دهان
myope
ادم نزدیک بین
He was approaching the gate.
او
[مرد]
به دروازه نزدیک شد.
i have a splitting headache
نزدیک است بترکد
dig pass
پاس از نزدیک زمین
cover point
عضو دفاع نزدیک
pseudomyopia
نزدیک بینی کاذب
danger was imminent
خطر نزدیک بود
transverse adduction
نزدیک کردن افقی
to trun to a
بصرفه نزدیک کردن
to be on her beam ends
نزدیک بوارونه شدن
the time draw near nowrooz
نوروز نزدیک است
snake in the grass
خطر نزدیک دوست دو رو
Near East
خاور نزدیک
[جغرافیا]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com