English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (3 milliseconds)
English Persian
near shore نزدیک به ساحل
Search result with all words
in نزدیک ساحل
in- نزدیک ساحل
inside موج نزدیک ساحل
insides موج نزدیک ساحل
inshore نزدیک کرانه نزدیک ساحل
approach lane مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
approach line خط نزدیک شدن به ساحل خط تقرب به دشمن خط مسیرفرود
coast in point نقطه نزدیک شدن کشتی به ساحل
near bank ساحل نزدیک رودخانه
point break موجهاییکه با زاویه به ساحل نزدیک می شوند
shore break موجهاییکه نزدیک ساحل می شکنند
Other Matches
ship to shore حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
beach marker علامت یا وسیله مشخص کننده ساحل یا تاسیسات ساحلی شاخص خط ساحل
shore to shore movement عملیات و حرکت مستقیم از یک ساحل به ساحل دیگر
onshore روی ساحل متوجه بطرف ساحل
inshore بطرف ساحل جلو ساحل
find touch بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
inside ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
insides ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
closer نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
approached نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
rivage ساحل
littoral ساحل
shore ساحل
beached ساحل
sea shore ساحل
causey ساحل
ashore به ساحل
shores ساحل
beach ساحل
beaches ساحل
brae ساحل
banks ساحل
coasts ساحل
coast ساحل
landside ساحل
bank ساحل
beach party تیم ساحل
basegram پیام از ساحل
inshore به طرف ساحل
onshore واقع در ساحل
backshore ساحل جزرو مد
low lander ساحل نشین
backshore beach ساحل جزرو مد
bankside شیب ساحل
bank revetment پوشش ساحل
shore کرانه ساحل
back beach ساحل جزرو مد
land combat نبرد در ساحل
coral reef ساحل مرجانی
coastwise درطول ساحل
coastwards درامتداد ساحل
coastwards بطرف ساحل
shores کرانه ساحل
coastward درامتداد ساحل
shores ساحل دریا
coastward بطرف ساحل
beaches زدن به ساحل
hard beach ساحل مستحکم
coast guardsman ساحل بان
beaches ساحل شنی
shore ساحل دریا
attack group گروه تک به ساحل
bank protection ساحل داری
river line خط ساحل رودخانه
seashore ساحل دریا
shoreline خط ساحل یا خط ساحلی
seashores ساحل دریا
riparian ساحل رودخانه زی
offshore از جانب ساحل
sea coast ساحل دریا
seacoast ساحل دریا
offshore دور از ساحل
shore duty خدمت ساحل
shorelines خط ساحل یا خط ساحلی
sandbank ساحل شنی
sandbanks ساحل شنی
beached ساحل شنی
river banks ساحل رودخانه
beached زدن به ساحل
beach ساحل شنی
river bank ساحل رودخانه
beach زدن به ساحل
on shore روی ساحل
stethe ساحل رودخانه
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
hinterland زمین پشت ساحل
hinterlands زمین پشت ساحل
bank line نخ ماهیگیری وصل به ساحل
shelf سراشیب ساحل دریا
bank angle زاویه شیب ساحل
Ivory Coast کشور ساحل عاج
retracts دور شدن از ساحل
coast defence سازمان پدافنداز ساحل
bars خور پیشرفتگی اب به ساحل
roadstead لنگرگاه دور از ساحل
put out از ساحل عازم شدن
ashore بکنار بطرف ساحل
landing beach ساحل پیاده شدن
riverain ساکن ساحل رودخانه
lee shore ساحل در معرض باد
bar خور پیشرفتگی اب به ساحل
seebreeze باد از دریا به ساحل
waterside متعلق به کناردریا ساحل
shoring پیاده شدن در ساحل
the waves beats or the shore امواج به ساحل می کوبد
coast in point نقطه ورود به ساحل
retract دور شدن از ساحل
retracted دور شدن از ساحل
the wares beat the shore خوردن امواج به ساحل
retracting دور شدن از ساحل
foreshore لبه جلوی ساحل دریا
foreshores لبه جلوی ساحل دریا
banks صخره زیرابی کم ارتفاع ساحل
bank صخره زیرابی کم ارتفاع ساحل
debarkation net پل تخلیه پرسنل ازکشتی به ساحل
coasting کشتی رانی در طول ساحل
skate boat قایق بسته به ساحل در اغازمسابقه
landing forces نیروها پیاده شونده به ساحل
to wash something ashore بکنار ساحل شستن چیزی
offshore winds بادخشکی بادهای دور از ساحل
to wash something up بکنار ساحل شستن چیزی
cay ساحل مرجانی یاشنی درجزیره
surf cast قلاب اندازی از ساحل در موج
landing attack تک همراه با پیاده شدن به ساحل
beaching gear وسایل به ساحل کشیدن ناو
straight off مستقیما درجلو موج روبه ساحل
liberty man ملوانی که اجازه دارد به ساحل برود
shore duty ماموریت کار در ساحل یاپایگاه خودی
beachhead پایگاه یا اراضی تسخیر شده در ساحل
mooring نقطه مهار کردن قایق به ساحل
beachheads پایگاه یا اراضی تسخیر شده در ساحل
landing پیاده شدن به ساحل فرود هواپیما
alighting area نقطه پیاده شدن خودروها به ساحل
council of entent ساحل عاج نیجریه و ولتای علیا
landings پیاده شدن به ساحل فرود هواپیما
barrier reef صخره مرجانی که تقریباموازی ساحل است
offshore دور از ساحل قسمت ساحلی دریا
dune خاکریز یاتپه شنی ساحل که بادانها را جابجامیکند
camp-shedding [پایه ها و تخته های روی ساحل رودخانه]
soups موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
mooring line طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
wharf لنگر گاه ساحل رودخانه با اسکله یادیوار
soup موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
wharves لنگر گاه ساحل رودخانه با اسکله یادیوار
wharfs لنگر گاه ساحل رودخانه با اسکله یادیوار
landing party گروه پیاده شونده به ساحل تیم فرود
landing attack تک فرود یا پیاده شدن به ساحل با کشتی یاهواپیما
jolly boat قایق بار کشی از کشتی به ساحل و بعکس
coastal refraction تغییر جهت امواج رادیویی در برخورد به ساحل
bollard تیر عمودی ساحل برای بستن قایق منقاری
bollards تیر عمودی ساحل برای بستن قایق منقاری
scylla صخرهای در ساحل ایتالیاروبروی گرداب معروف به "شاریبدیس " در سیسیل
painter طناب کوتاه وصل به قایق برای بستن به ساحل
hard up جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard-up جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
painters طناب کوتاه وصل به قایق برای بستن به ساحل
bank protection حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
barrier light نورافکن ساحل دریا برای پیداکردن مسیر کشتی
transfer area در عملیات اب خاکی منطقه نقل و انتقال نیروها ازناوچه ها به ساحل
transfer berth دوبه یا سکوی نقل و انتقال نیروها به ساحل از ناوچههای اب خاکی
touchdown درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
touchdowns درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
tac log group گروه رابط نیروهای پیاده شونده به ساحل در روی ناوهای اب خاکی
mooring penant طناب کوتاه وصل به گوی شناور برای بستن قایق به ساحل
closes نزدیک
cephalo نزدیک به سر
closest نزدیک
closer نزدیک
close نزدیک
caudal نزدیک به دم
close aboard نزدیک
close by نزدیک
in sight نزدیک
at hand نزدیک
forthcoming نزدیک
on the verge of نزدیک به
on the eve of نزدیک
forbye از نزدیک
not ahunderd mails flom نزدیک
next door to نزدیک
near upon نزدیک
near at hand نزدیک
near by نزدیک به
near by نزدیک
foreby نزدیک
upcoming نزدیک
proximate نزدیک
nearby نزدیک
approaching نزدیک
beside نزدیک
up to <idiom> نزدیک به
up against <idiom> نزدیک به
vicinal نزدیک
to gain ground upon نزدیک
fast by نزدیک
forby نزدیک
forby از نزدیک
forbye نزدیک
hard by نزدیک
close-up از نزدیک
nears نزدیک
close up از نزدیک
imminent نزدیک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com