Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (16 milliseconds)
English
Persian
abut
نزدیک بودن
abuts
نزدیک بودن
abutted
نزدیک بودن
stand by
<idiom>
نزدیک بودن
Search result with all words
sillier
بیش از حد نزدیک بودن توپگیربه توپزن
silliest
بیش از حد نزدیک بودن توپگیربه توپزن
silly
بیش از حد نزدیک بودن توپگیربه توپزن
verge
نزدیک شدن مشرف بودن بر
verges
نزدیک شدن مشرف بودن بر
in distance
نزدیک بودن شمشیرباز برای ضربه زدن
neck and neck
<idiom>
درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
to be quite close
نزدیک به هم بودن
to be about to do something
<idiom>
نزدیک به انجام کاری بودن
[اصطلاح روزمره]
to be on the verge
[brink]
of doing something
<idiom>
نزدیک به انجام کاری بودن
[اصطلاح روزمره]
Other Matches
find touch
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
insides
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
inside
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
closes
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
point bland
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore
نزدیک کرانه نزدیک ساحل
approaches
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
mid wicket
توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
approach lane
مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
depend
مربوط بودن منوط بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
consists
شامل بودن عبارت بودن از
depended
مربوط بودن منوط بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
resided
ساکن بودن مقیم بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
have
مالک بودن ناگزیر بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
ablest
لایق بودن مناسب بودن
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
resides
ساکن بودن مقیم بودن
towards
نزدیک
in sight
نزدیک
accessible
نزدیک
closer
نزدیک
near-
نزدیک
not ahunderd mails flom
نزدیک
narrowly
از نزدیک
nearer
نزدیک
neighbouring
نزدیک
foreby
نزدیک
vicinal
نزدیک
near
نزدیک
proximate
نزدیک
on the verge of
نزدیک به
close
نزدیک
next door to
نزدیک
hand to hand
نزدیک
beside
نزدیک
hand-to-hand
نزدیک
forthcoming
نزدیک
upcoming
نزدیک
nearby
نزدیک
fast by
نزدیک
on the eve of
نزدیک
to gain ground upon
نزدیک
at hand
نزدیک
close by
نزدیک
forby
نزدیک
forby
از نزدیک
forbye
نزدیک
forbye
از نزدیک
nigh
نزدیک
approaching
نزدیک
hard by
نزدیک
nears
نزدیک
near at hand
نزدیک
nearing
نزدیک
adjacent
نزدیک
closest
نزدیک
near upon
نزدیک
close up
از نزدیک
close-up
از نزدیک
by
از نزدیک
close aboard
نزدیک
contiguous
نزدیک
closes
نزدیک
close-ups
از نزدیک
near by
نزدیک به
cephalo
نزدیک به سر
up to
<idiom>
نزدیک به
neared
نزدیک
imminent
نزدیک
nearest
نزدیک
near by
نزدیک
up against
<idiom>
نزدیک به
caudal
نزدیک به دم
close range
فاصله نزدیک
close range
مسافت نزدیک
paulo postfuture
اینده نزدیک
close price
قیمت نزدیک
come by
نزدیک شدن
close in
نزدیک شدن
Near our office .
نزدیک اداره ما
close coordination
هماهنگی نزدیک
close coordination
همکاری نزدیک
paranephric
نزدیک گرده
graze
نزدیک به زمین
cypres
تقریبی نزدیک
grazed
نزدیک به زمین
parahepatic
نزدیک جگر
besides
بعلاوه نزدیک
shortest
نزدیک تور
adjoining
نزدیک مجاور
at
پهلوی نزدیک
shorter
نزدیک تور
close support
پشتیبانی نزدیک
short
نزدیک تور
danger close
خطر نزدیک
close supervision
نظارت نزدیک
grazes
نزدیک به زمین
parotic
نزدیک به گوش
hare sighted
نزدیک بین
nearing
نزدیک به ضربه
nearest
نزدیک به ضربه
near by
دم دست نزدیک
paranasal
نزدیک بینی
near sightedness
نزدیک بینی
near sight
نزدیک بینی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com