English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (3 milliseconds)
English Persian
myopia نزدیک بینی
myopy نزدیک بینی
near sight نزدیک بینی
near sightedness نزدیک بینی
paranasal نزدیک بینی
nearsightedness نزدیک بینی
Search result with all words
pseudomyopia نزدیک بینی کاذب
short sight نزدیک بینی کوتاه نظری
Other Matches
find touch بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
snub nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
pug nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub-nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
inside ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
insides ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
closes نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore نزدیک کرانه نزدیک ساحل
septum حفرههای بینی پره بینی
approaches نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
guided propagation تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
weather forecasts پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
weather forecast پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
anticipated stock losses تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
anaglyph عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
approach lane مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
predicting interval فاصله زمانی پیش بینی شده هدف سبقت پیش بینی شده هدف
near at hand نزدیک
hand to hand نزدیک
near by نزدیک به
up to <idiom> نزدیک به
closer نزدیک
nearing نزدیک
nears نزدیک
up against <idiom> نزدیک به
near upon نزدیک
caudal نزدیک به دم
on the verge of نزدیک به
narrowly از نزدیک
neighbouring نزدیک
near نزدیک
neared نزدیک
to gain ground upon نزدیک
near- نزدیک
imminent نزدیک
by از نزدیک
contiguous نزدیک
nearer نزدیک
cephalo نزدیک به سر
next door to نزدیک
close aboard نزدیک
nearest نزدیک
not ahunderd mails flom نزدیک
nearby نزدیک
towards نزدیک
on the eve of نزدیک
vicinal نزدیک
close نزدیک
in sight نزدیک
approaching نزدیک
forthcoming نزدیک
adjacent نزدیک
nigh نزدیک
hard by نزدیک
closest نزدیک
proximate نزدیک
beside نزدیک
closes نزدیک
accessible نزدیک
at hand نزدیک
close by نزدیک
foreby نزدیک
near by نزدیک
upcoming نزدیک
close-ups از نزدیک
fast by نزدیک
forbye از نزدیک
forbye نزدیک
forby از نزدیک
forby نزدیک
close up از نزدیک
hand-to-hand نزدیک
close-up از نزدیک
Near East خاور نزدیک
adjoining نزدیک مجاور
close نزدیک به ناو
closest نزدیک به ناو
of kin نزدیک همانند
besides بعلاوه نزدیک
closer نزدیک بهم
closer نزدیک به ناو
low نزدیک سبد
close نزدیک بهم
insides نزدیک بمرکز
almost بطور نزدیک
closes نزدیک به ناو
proximal نزدیک مبدا
recent memory حافظه نزدیک
inside نزدیک بمرکز
closes نزدیک بهم
his almost night نزدیک شب است
gain on نزدیک شدن به
accede نزدیک شدن
acceded نزدیک شدن
accedes نزدیک شدن
acceding نزدیک شدن
converge به هم نزدیک شدن
converged به هم نزدیک شدن
converges به هم نزدیک شدن
converging به هم نزدیک شدن
far and near دور و نزدیک
abutted نزدیک بودن
going on نزدیک شدن
hail fellow صمیمی نزدیک
immediate flanks جناحین نزدیک
hare sighted نزدیک بین
in shore در اب نزدیک کرانه
in the near f. دراینده نزدیک
one of these days دراینده نزدیک
inapproachable نزدیک نشدنی
inextremis نزدیک بمرگ
infighting نبرد نزدیک
keep back نزدیک نشوید
hand in glove خیلی نزدیک
hand and glove خیلی نزدیک
abuts نزدیک بودن
abut نزدیک بودن
near by دم دست نزدیک
foreground نزدیک نما
by نزدیک کنار
short-range نزدیک برد
short range نزدیک برد
draw on نزدیک شدن
to draw near or nigh نزدیک شدن
draw near نزدیک شدن
parahepatic نزدیک جگر
paranephric نزدیک گرده
parotic نزدیک به گوش
short-sighted نزدیک بین
odd comeshortly اینده نزدیک
erelong در اینده نزدیک
beetle eyed نزدیک بین
near point نقطه نزدیک
near shore نزدیک به ساحل
myopic نزدیک بین
nearer the end نزدیک تر بیابان
neighbor همسایه نزدیک
near sighted نزدیک بین
near-sighted نزدیک بین
nearsighted نزدیک بین
odd comeshortly روز نزدیک
paulo postfuture اینده نزدیک
close in نزدیک شدن
stand by <idiom> نزدیک بودن
in the near future در آینده نزدیک
approximates نزدیک کردن
approximated نزدیک کردن
approximate نزدیک کردن
aggress نزدیک شدن
approachable نزدیک شدنی
upcoming دراتیه نزدیک
aftermost نزدیک پاشنه
accosts نزدیک کشیدن
accosts نزدیک شدن
accosting نزدیک کشیدن
caudal نزدیک به انتها
in نزدیک دم دست
about در اطراف نزدیک
deciding نزدیک به هدف
close coordination هماهنگی نزدیک
close coordination همکاری نزدیک
close controlled همکاری نزدیک
close control کنترل نزدیک
close combat رزم نزدیک
Near our office . نزدیک اداره ما
in- نزدیک ساحل
in- نزدیک دم دست
in نزدیک ساحل
accosting نزدیک شدن
accosted نزدیک کشیدن
graze نزدیک به زمین
approached نزدیک شدن
approach نزدیک شدن
danger close خطر نزدیک
toward(s) evening نزدیک به عصر
offing در اینده نزدیک
neighbours نزدیک مجاور
neighbour نزدیک مجاور
to be quite close نزدیک به هم بودن
accosted نزدیک شدن
accost نزدیک کشیدن
accost نزدیک شدن
admaxillary نزدیک ارواره
adductor نزدیک کننده
adducent نزدیک کننده
deepest نزدیک به هدف
deeper نزدیک به هدف
deep نزدیک به هدف
approaches نزدیک شدن
neighbors نزدیک مجاور
upstream نزدیک به سرچشمه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com