English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (15 milliseconds)
English Persian
short نزدیک تور
shorter نزدیک تور
shortest نزدیک تور
Search result with all words
neighbors نزدیک مجاور
neighbour نزدیک مجاور
neighbours نزدیک مجاور
offing در اینده نزدیک
butt پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butted پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butts پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
loft اطاق نزدیک سقف
lofts اطاق نزدیک سقف
approach نزدیک شدن
approach نزدیک امدن معبر
approach نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
approached نزدیک شدن
approached نزدیک امدن معبر
approached نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
approaches نزدیک شدن
approaches نزدیک امدن معبر
approaches نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
adjacent نزدیک
adjacent نزدیک دیوار به دیوار
adjacent آنچه مقابل یا نزدیک چیزی است
clear دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clearer دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clearest دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clears دورکردن گوی از نزدیک دروازه
high ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
highest ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
highs ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
accost نزدیک شدن
accost نزدیک کشیدن
accosted نزدیک شدن
accosted نزدیک کشیدن
accosting نزدیک شدن
accosting نزدیک کشیدن
accosts نزدیک شدن
accosts نزدیک کشیدن
choke از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
choked از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
chokes از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
economic نزدیک به صرفه مقرون به صرفه
croup انتهای خرک نزدیک ژیمناست
approximate نزدیک کردن
approximate نزدیک امدن تقریبی
approximated نزدیک کردن
approximated نزدیک امدن تقریبی
approximates نزدیک کردن
approximates نزدیک امدن تقریبی
whisker کریستال منفرد کوچک عدسی شکلی که استحکام یا استقامت ان به بیشترین مقداری که به صورت تئوریک قابل دستیابی است بسیار نزدیک است
accessible نزدیک
hovering پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
next نزدیک ترین پس ازان
in نزدیک دم دست
in نزدیک ساحل
in- نزدیک دم دست
in- نزدیک ساحل
putt ضربت توپ گلف نزدیک سوراخ
putted ضربت توپ گلف نزدیک سوراخ
putts ضربت توپ گلف نزدیک سوراخ
internationalism روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
clinch نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinched نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
putting green چمن سبز نزدیک محل سوراخ گلف
putting greens چمن سبز نزدیک محل سوراخ گلف
about در اطراف نزدیک
closed پای جلو را نزدیک خط گذاشتن
upstream نزدیک به سرچشمه
knickers شلوارگشاد کوتاهی که نزدیک زانو جمع شده باشد
suite مجموعهای از برنامه ها که ارتباط بسیار نزدیک با هم دارند
suites مجموعهای از برنامه ها که ارتباط بسیار نزدیک با هم دارند
near نزدیک
near صمیمی نزدیک شدن
near نزدیک به ضربه
near- نزدیک
near- صمیمی نزدیک شدن
near- نزدیک به ضربه
neared نزدیک
neared صمیمی نزدیک شدن
neared نزدیک به ضربه
nearer نزدیک
nearer صمیمی نزدیک شدن
nearer نزدیک به ضربه
nearest نزدیک
nearest صمیمی نزدیک شدن
nearest نزدیک به ضربه
nearing نزدیک
nearing صمیمی نزدیک شدن
nearing نزدیک به ضربه
nears نزدیک
nears صمیمی نزدیک شدن
nears نزدیک به ضربه
whitish نزدیک به سفید
off white رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
off-white رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
pop up ضربه قوسی بلند از نزدیک تور تنیس تمرین پرش
pop-up ضربه قوسی بلند از نزدیک تور تنیس تمرین پرش
Other Matches
find touch بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
insides ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
inside ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
closest نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore نزدیک کرانه نزدیک ساحل
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
approach lane مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
hard by نزدیک
forthcoming نزدیک
near upon نزدیک
cephalo نزدیک به سر
in sight نزدیک
approaching نزدیک
beside نزدیک
forbye از نزدیک
contiguous نزدیک
near at hand نزدیک
near by نزدیک به
upcoming نزدیک
close aboard نزدیک
by از نزدیک
near by نزدیک
hand to hand نزدیک
forby از نزدیک
forby نزدیک
neighbouring نزدیک
close by نزدیک
fast by نزدیک
forbye نزدیک
narrowly از نزدیک
towards نزدیک
caudal نزدیک به دم
foreby نزدیک
at hand نزدیک
up against <idiom> نزدیک به
closer نزدیک
nigh نزدیک
closes نزدیک
vicinal نزدیک
proximate نزدیک
close نزدیک
close up از نزدیک
nearby نزدیک
close-up از نزدیک
up to <idiom> نزدیک به
on the eve of نزدیک
to gain ground upon نزدیک
next door to نزدیک
closest نزدیک
imminent نزدیک
not ahunderd mails flom نزدیک
close-ups از نزدیک
hand-to-hand نزدیک
on the verge of نزدیک به
caudal نزدیک به انتها
close controlled همکاری نزدیک
close coordination همکاری نزدیک
close control کنترل نزدیک
close combat رزم نزدیک
near-sighted نزدیک بین
nearsighted نزدیک بین
aftermost نزدیک پاشنه
aggress نزدیک شدن
short-sighted نزدیک بین
admaxillary نزدیک ارواره
closes نزدیک بهم
toward نزدیک به مقارن
myopia نزدیک بینی
upcoming دراتیه نزدیک
closest نزدیک به ناو
closest نزدیک بهم
low نزدیک سبد
closes نزدیک به ناو
adducent نزدیک کننده
deep نزدیک به هدف
close نزدیک به ناو
adductor نزدیک کننده
approachable نزدیک شدنی
close نزدیک بهم
closer نزدیک به ناو
deepest نزدیک به هدف
closer نزدیک بهم
deeper نزدیک به هدف
deciding نزدیک به هدف
recent memory حافظه نزدیک
proximal نزدیک مبدا
paulo postfuture اینده نزدیک
parotic نزدیک به گوش
paranephric نزدیک گرده
parahepatic نزدیک جگر
on the simmer نزدیک بجوش
of kin نزدیک همانند
odd comeshortly اینده نزدیک
odd comeshortly روز نزدیک
neighbor همسایه نزدیک
nearsightedness نزدیک بینی
nearer the end نزدیک تر بیابان
near shore نزدیک به ساحل
toward(s) evening نزدیک به عصر
short sighted نزدیک بین
to be quite close نزدیک به هم بودن
in the near future در آینده نزدیک
stand by <idiom> نزدیک بودن
Near our office . نزدیک اداره ما
to keep close نزدیک ماندن
to gain on نزدیک شدن به
to come by نزدیک شدن
to be on the way نزدیک شدن
subsaturated نزدیک به اشباع
subcentral نزدیک مرکز
subapical نزدیک راس
subadult نزدیک سن تکلیف
near point نقطه نزدیک
near by دم دست نزدیک
paranasal نزدیک بینی
far and near دور و نزدیک
erelong در اینده نزدیک
draw on نزدیک شدن
to draw near or nigh نزدیک شدن
draw near نزدیک شدن
danger close خطر نزدیک
cypres تقریبی نزدیک
come by نزدیک شدن
close support پشتیبانی نزدیک
close supervision نظارت نزدیک
close range فاصله نزدیک
close range مسافت نزدیک
close price قیمت نزدیک
close in نزدیک شدن
infighting نبرد نزدیک
inapproachable نزدیک نشدنی
gain on نزدیک شدن به
near sightedness نزدیک بینی
near sight نزدیک بینی
myopy نزدیک بینی
keep back نزدیک نشوید
inextremis نزدیک بمرگ
one of these days دراینده نزدیک
in the near f. دراینده نزدیک
in shore در اب نزدیک کرانه
immediate flanks جناحین نزدیک
his almost night نزدیک شب است
hare sighted نزدیک بین
hand in glove خیلی نزدیک
hand and glove خیلی نزدیک
hail fellow صمیمی نزدیک
going on نزدیک شدن
close coordination هماهنگی نزدیک
near sighted نزدیک بین
insides نزدیک بمرکز
inside نزدیک بمرکز
by نزدیک کنار
short range نزدیک برد
Near East خاور نزدیک
almost بطور نزدیک
graze نزدیک به زمین
grazed نزدیک به زمین
at پهلوی نزدیک
short-range نزدیک برد
besides بعلاوه نزدیک
adjoining نزدیک مجاور
grazes نزدیک به زمین
converged به هم نزدیک شدن
abutted نزدیک بودن
converge به هم نزدیک شدن
acceding نزدیک شدن
accedes نزدیک شدن
acceded نزدیک شدن
abut نزدیک بودن
abuts نزدیک بودن
accede نزدیک شدن
converges به هم نزدیک شدن
converging به هم نزدیک شدن
foreground نزدیک نما
beetle eyed نزدیک بین
myopic نزدیک بین
near infrared زیر قرمز نزدیک
imminency وقوع خطر نزدیک
close defensive fires اتشهای پدافندی نزدیک
low latitudes نواحی نزدیک خط استوا
low level نزدیک سطح زمین
near bank ساحل نزدیک رودخانه
mouthpart زائده نزدیک دهان
myope ادم نزدیک بین
He was approaching the gate. او [مرد] به دروازه نزدیک شد.
i have a splitting headache نزدیک است بترکد
dig pass پاس از نزدیک زمین
cover point عضو دفاع نزدیک
pseudomyopia نزدیک بینی کاذب
danger was imminent خطر نزدیک بود
transverse adduction نزدیک کردن افقی
to trun to a بصرفه نزدیک کردن
to be on her beam ends نزدیک بوارونه شدن
the time draw near nowrooz نوروز نزدیک است
snake in the grass خطر نزدیک دوست دو رو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com