English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (4 milliseconds)
English Persian
adducent نزدیک کننده
adductor نزدیک کننده
Search result with all words
adductor عضله نزدیک کننده
Other Matches
find touch بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
insides ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
inside ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
inshore نزدیک کرانه نزدیک ساحل
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
approach نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
approach lane مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
contiguous نزدیک
fast by نزدیک
foreby نزدیک
forbye از نزدیک
forbye نزدیک
forby از نزدیک
forby نزدیک
accessible نزدیک
vicinal نزدیک
on the eve of نزدیک
on the verge of نزدیک به
nears نزدیک
up to <idiom> نزدیک به
up against <idiom> نزدیک به
neared نزدیک
imminent نزدیک
towards نزدیک
near upon نزدیک
adjacent نزدیک
nigh نزدیک
not ahunderd mails flom نزدیک
next door to نزدیک
proximate نزدیک
close-ups از نزدیک
close-up از نزدیک
close نزدیک
closer نزدیک
hand to hand نزدیک
hand-to-hand نزدیک
closest نزدیک
forthcoming نزدیک
closes نزدیک
nearby نزدیک
approaching نزدیک
close up از نزدیک
narrowly از نزدیک
upcoming نزدیک
close aboard نزدیک
near- نزدیک
cephalo نزدیک به سر
caudal نزدیک به دم
to gain ground upon نزدیک
near by نزدیک به
near at hand نزدیک
nearest نزدیک
at hand نزدیک
close by نزدیک
by از نزدیک
near نزدیک
in sight نزدیک
beside نزدیک
nearer نزدیک
neighbouring نزدیک
hard by نزدیک
near by نزدیک
nearing نزدیک
accosts نزدیک کشیدن
accost نزدیک شدن
inside نزدیک بمرکز
adjoining نزدیک مجاور
odd comeshortly اینده نزدیک
accosted نزدیک شدن
accosting نزدیک شدن
accosted نزدیک کشیدن
accosting نزدیک کشیدن
in نزدیک دم دست
accost نزدیک کشیدن
in نزدیک ساحل
to draw near or nigh نزدیک شدن
gain on نزدیک شدن به
converging به هم نزدیک شدن
converges به هم نزدیک شدن
converged به هم نزدیک شدن
stand by <idiom> نزدیک بودن
paulo postfuture اینده نزدیک
converge به هم نزدیک شدن
abutted نزدیک بودن
parotic نزدیک به گوش
acceding نزدیک شدن
in- نزدیک ساحل
accedes نزدیک شدن
in- نزدیک دم دست
acceded نزدیک شدن
accede نزدیک شدن
about در اطراف نزدیک
accosts نزدیک شدن
almost بطور نزدیک
in the near future در آینده نزدیک
hand and glove خیلی نزدیک
on the simmer نزدیک بجوش
hare sighted نزدیک بین
Near our office . نزدیک اداره ما
shortest نزدیک تور
shorter نزدیک تور
danger close خطر نزدیک
hand in glove خیلی نزدیک
Near East خاور نزدیک
draw near نزدیک شدن
by نزدیک کنار
to be quite close نزدیک به هم بودن
draw on نزدیک شدن
short-range نزدیک برد
foreground نزدیک نما
short range نزدیک برد
short نزدیک تور
approximates نزدیک کردن
cypres تقریبی نزدیک
grazed نزدیک به زمین
going on نزدیک شدن
graze نزدیک به زمین
insides نزدیک بمرکز
hail fellow صمیمی نزدیک
abut نزدیک بودن
abuts نزدیک بودن
grazes نزدیک به زمین
close نزدیک به ناو
of kin نزدیک همانند
approximated نزدیک کردن
approximate نزدیک کردن
parahepatic نزدیک جگر
his almost night نزدیک شب است
odd comeshortly روز نزدیک
paranephric نزدیک گرده
besides بعلاوه نزدیک
at پهلوی نزدیک
close supervision نظارت نزدیک
offing در اینده نزدیک
in shore در اب نزدیک کرانه
paranasal نزدیک بینی
in the near f. دراینده نزدیک
one of these days دراینده نزدیک
nearing نزدیک به ضربه
inapproachable نزدیک نشدنی
caudal نزدیک به انتها
near by دم دست نزدیک
approachable نزدیک شدنی
close combat رزم نزدیک
close control کنترل نزدیک
keep back نزدیک نشوید
close range فاصله نزدیک
close range مسافت نزدیک
close price قیمت نزدیک
myopy نزدیک بینی
close in نزدیک شدن
close coordination هماهنگی نزدیک
close coordination همکاری نزدیک
near sight نزدیک بینی
close controlled همکاری نزدیک
near sightedness نزدیک بینی
upcoming دراتیه نزدیک
myopia نزدیک بینی
nearest نزدیک به ضربه
admaxillary نزدیک ارواره
neighbours نزدیک مجاور
neighbour نزدیک مجاور
neighbors نزدیک مجاور
deepest نزدیک به هدف
deeper نزدیک به هدف
deep نزدیک به هدف
subadult نزدیک سن تکلیف
subapical نزدیک راس
subcentral نزدیک مرکز
aftermost نزدیک پاشنه
aggress نزدیک شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com