English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (4 milliseconds)
English Persian
rather نسبتا
comparatively نسبتا
sort of نسبتا
Other Matches
semiarid نسبتا کم اب
relatively نسبتا"
wettish نسبتا تر
hypothermal نسبتا گرم
prettyish نسبتا زیبا
poorish نسبتا ضعیف
poorish نسبتا فقیر
lightish نسبتا سبک
oldish نسبتا پیر
nowhere near نسبتا دور
lightish نسبتا روشن
slowish نسبتا کند
yellowy نسبتا زرد
thinnish نسبتا لاغر
thickish نسبتا ضخیم
tallish نسبتا بلند
subaquatic نسبتا ابزی ا
strongish نسبتا قوی
stiffish نسبتا سخت
somedeal اندکی نسبتا
widish نسبتا وسیع
coolish نسبتا خنک
modest معتدل نسبتا کم
smallish نسبتا کوچک
considerably نسبتا"زیاد
largish نسبتا بزرگ
youngish نسبتا جوان
thickly نسبتا ضخیم
goodish نسبتا خوب
andante نسبتا اهسته
biggish نسبتا بزرگ
darkish نسبتا تاریک
andante نسبتا ملایم
fair نسبتا خوب متوسط
fairer نسبتا خوب متوسط
fairest نسبتا خوب متوسط
sweetish چیز نسبتا شیرین
fairs نسبتا خوب متوسط
enough باندازهء کافی نسبتا
partly نسبتا دریک جزء
heavy-set چهارشانه و نسبتا چاق
flattish نسبتا خنک یابیمزه
large scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large-scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
deprossion منطقهای با فشار بارومتری نسبتا کم
good معتبر موجه نسبتا" زیاد
gallinipper حشره گزنده نسبتا بزرگ سرخک
clothesline ضربه نسبتا"مستقیم نزدیک زمین
gambusia ماهی ابنوس قسمتهای نسبتا گرمسیر
orthocephalic دارای سر نسبتا کوتاه وصورت پهن
wind shadow منطقه اب نسبتا راکد در سمت پناهگاه قایق از باد
anthracite زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
acerbic <adj.> انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
ectoplasm طبقه خارجی سیتوپلاسم که بدون دانه و نسبتا سفت است برون مایه
chrome dyes کرم یا گروهی از رنگینه های شیمیایی که به همراه دی کرومات پتاسیم در رنگرزی پشم به کار رفته و رنگ نسبتا پایداری بوجود می آورند
p channel mos تکنولوژی نیمه هادی اکسیدفلزی نسبتا" قدیمی برای دستگاههایی که با تکنولوژی LSI ساخته شده اند
jijim [cicim] جاجیم [دست بافته های نسبتا زبر که به شاه سون نیز شناخته شده و بصورت راه راه و پود نما بافته می شود.]
filikli [نوعی فرش با پرز بلند و نسبتا زبر و خشن و بیشتر از جنس پشم بز که در مناطق عشایری ترکیه و آذربایجان شوروی بافته شده، گره ها بدور نخ تار زده شده و کل فرش پس از اتمام بافت رنگرزی می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com