English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
andante نسبتا اهسته
Other Matches
stews اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stew اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewed اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing اهسته جوشانیدن اهسته پختن
tapped ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tapping ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tap ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
wettish نسبتا تر
rather نسبتا
relatively نسبتا"
semiarid نسبتا کم اب
comparatively نسبتا
sort of نسبتا
darkish نسبتا تاریک
stiffish نسبتا سخت
strongish نسبتا قوی
coolish نسبتا خنک
largish نسبتا بزرگ
thickly نسبتا ضخیم
prettyish نسبتا زیبا
somedeal اندکی نسبتا
goodish نسبتا خوب
oldish نسبتا پیر
nowhere near نسبتا دور
poorish نسبتا فقیر
poorish نسبتا ضعیف
lightish نسبتا روشن
lightish نسبتا سبک
slowish نسبتا کند
hypothermal نسبتا گرم
modest معتدل نسبتا کم
biggish نسبتا بزرگ
smallish نسبتا کوچک
subaquatic نسبتا ابزی ا
considerably نسبتا"زیاد
thinnish نسبتا لاغر
andante نسبتا ملایم
youngish نسبتا جوان
widish نسبتا وسیع
thickish نسبتا ضخیم
yellowy نسبتا زرد
tallish نسبتا بلند
fairs نسبتا خوب متوسط
fairest نسبتا خوب متوسط
flattish نسبتا خنک یابیمزه
fairer نسبتا خوب متوسط
enough باندازهء کافی نسبتا
fair نسبتا خوب متوسط
partly نسبتا دریک جزء
heavy-set چهارشانه و نسبتا چاق
sweetish چیز نسبتا شیرین
deprossion منطقهای با فشار بارومتری نسبتا کم
large-scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
good معتبر موجه نسبتا" زیاد
large scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
clothesline ضربه نسبتا"مستقیم نزدیک زمین
gambusia ماهی ابنوس قسمتهای نسبتا گرمسیر
gallinipper حشره گزنده نسبتا بزرگ سرخک
orthocephalic دارای سر نسبتا کوتاه وصورت پهن
wind shadow منطقه اب نسبتا راکد در سمت پناهگاه قایق از باد
anthracite زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
acerbic <adj.> انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
ectoplasm طبقه خارجی سیتوپلاسم که بدون دانه و نسبتا سفت است برون مایه
limper اهسته رو
lightly اهسته
cattish اهسته رو
low low اهسته اهسته
at a slow pace اهسته
below ones breath اهسته
catlike اهسته رو
low اهسته
slowly اهسته
silently اهسته
languidly اهسته
fabian اهسته رو
largo a اهسته
lentamente اهسته
lento a اهسته
quietly اهسته
gradual اهسته
tardo اهسته
slow اهسته
ritardando اهسته تر
plodder اهسته رو
slow down اهسته
slowed اهسته
slow footed اهسته
slower اهسته
slowest اهسته
slowing اهسته
slows اهسته
indistinct اهسته
chrome dyes کرم یا گروهی از رنگینه های شیمیایی که به همراه دی کرومات پتاسیم در رنگرزی پشم به کار رفته و رنگ نسبتا پایداری بوجود می آورند
jiggles تکان اهسته
jog trot کاریکنواخت و اهسته
slackens اهسته کردن
simmers اهسته جوشیدن
dogtrot یورتمه اهسته
jiggle تکان اهسته
susurration سخن اهسته
dink ضربه اهسته
to burn down ar low اهسته ترسوختن
jiggled تکان اهسته
dead slow خیلی اهسته
slackening اهسته کردن
languid بی حال اهسته
jogging اهسته دویدن
jogs اهسته دویدن
trickle charge پر کردن اهسته
to wear away اهسته راندن
low پایین اهسته
jogged اهسته دویدن
to slack up کم کم اهسته کردن
to burn down or low اهسته ترسوختن
tipping ضربت اهسته
tip ضربت اهسته
sluggish بطی اهسته رو
simmer اهسته جوشیدن
simmered اهسته جوشیدن
simmering اهسته جوشیدن
dab اهسته زدن
mealy-mouthed اهسته حرف زن
lagging اهسته کند
jog اهسته دویدن
slackened اهسته کردن
slid اهسته رفتن
crawled اهسته خزیدن
crawl اهسته خزیدن
goose-steps قدم اهسته
lockstep قدم اهسته
goose-stepped قدم اهسته
goose-step قدم اهسته
rallenttando بتدریج اهسته تر
goose-stepping قدم اهسته
soften اهسته ترکردن
percuss اهسته زدن به
piaffer یورتمه اهسته
trudge قدم اهسته
trudged قدم اهسته
trudges قدم اهسته
trudging قدم اهسته
crawls اهسته خزیدن
dabbed اهسته زدن
dabs اهسته زدن
pianissimo بسیار اهسته
softened اهسته ترکردن
tapping اهسته زدن
slow paced اهسته خرام
goose step قدم اهسته
jiggling تکان اهسته
slow paced اهسته گام
tapped اهسته زدن
tap اهسته زدن
largo اهسته و مفصل
softens اهسته ترکردن
mealy mouthed اهسته حرف زن
slacken اهسته کردن
slow and steady اهسته وپیوسته
slow ahead اهسته به جلو
p channel mos تکنولوژی نیمه هادی اکسیدفلزی نسبتا" قدیمی برای دستگاههایی که با تکنولوژی LSI ساخته شده اند
fox trot یورتمه اهسته اسب
whispery اهسته صحبت کننده
elutriate اهسته خالی کردن
steady on اهسته به سمت هدف
to tread light اهسته لگد زدن
doggo اهسته ناپدید شونده
heavy footed اهسته وسنگین درحرکت
indistinct noise صدای اهسته و نامعلوم
slow motion picture تصویر با حرکت اهسته
slow burning conductor سیم اهسته سوز
to speak under one's breath اهسته سخن گفتن
gentler اهسته ملایم کردن
decelerates کندکردن اهسته کردن
decelerating کندکردن اهسته کردن
decants اهسته خالی کردن
decanting اهسته خالی کردن
decanted اهسته خالی کردن
tap ضربت اهسته شیر
slow اهسته کردن یاشدن
decant اهسته خالی کردن
jiggle اهسته تکان دادن
jiggled اهسته تکان دادن
decelerated کندکردن اهسته کردن
decelerate کندکردن اهسته کردن
gentlest اهسته ملایم کردن
gentle اهسته ملایم کردن
coddling اهسته جوشاندن یا پختن
slowing اهسته کردن یاشدن
coddles اهسته جوشاندن یا پختن
slowest اهسته کردن یاشدن
coddle اهسته جوشاندن یا پختن
slower اهسته کردن یاشدن
slowed اهسته کردن یاشدن
coddled اهسته جوشاندن یا پختن
slows اهسته کردن یاشدن
jiggles اهسته تکان دادن
jiggling اهسته تکان دادن
tapped ضربت اهسته شیر
drifts مقصود جریان اهسته
drifting مقصود جریان اهسته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com