English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
tallish نسبتا بلند
Search result with all words
filikli [نوعی فرش با پرز بلند و نسبتا زبر و خشن و بیشتر از جنس پشم بز که در مناطق عشایری ترکیه و آذربایجان شوروی بافته شده، گره ها بدور نخ تار زده شده و کل فرش پس از اتمام بافت رنگرزی می شود.]
Other Matches
clackvalve دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
tout بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
dirndl نوعی دامن بلند با کمر بلند
sort of نسبتا
rather نسبتا
semiarid نسبتا کم اب
wettish نسبتا تر
comparatively نسبتا
relatively نسبتا"
goodish نسبتا خوب
andante نسبتا ملایم
hypothermal نسبتا گرم
coolish نسبتا خنک
thickly نسبتا ضخیم
darkish نسبتا تاریک
andante نسبتا اهسته
widish نسبتا وسیع
lightish نسبتا روشن
largish نسبتا بزرگ
smallish نسبتا کوچک
lightish نسبتا سبک
yellowy نسبتا زرد
biggish نسبتا بزرگ
oldish نسبتا پیر
stiffish نسبتا سخت
somedeal اندکی نسبتا
subaquatic نسبتا ابزی ا
slowish نسبتا کند
youngish نسبتا جوان
nowhere near نسبتا دور
thickish نسبتا ضخیم
thinnish نسبتا لاغر
prettyish نسبتا زیبا
poorish نسبتا ضعیف
modest معتدل نسبتا کم
poorish نسبتا فقیر
considerably نسبتا"زیاد
strongish نسبتا قوی
heavy-set چهارشانه و نسبتا چاق
sweetish چیز نسبتا شیرین
enough باندازهء کافی نسبتا
fair نسبتا خوب متوسط
partly نسبتا دریک جزء
fairs نسبتا خوب متوسط
fairest نسبتا خوب متوسط
flattish نسبتا خنک یابیمزه
fairer نسبتا خوب متوسط
good معتبر موجه نسبتا" زیاد
deprossion منطقهای با فشار بارومتری نسبتا کم
large-scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
clothesline ضربه نسبتا"مستقیم نزدیک زمین
gambusia ماهی ابنوس قسمتهای نسبتا گرمسیر
orthocephalic دارای سر نسبتا کوتاه وصورت پهن
gallinipper حشره گزنده نسبتا بزرگ سرخک
wind shadow منطقه اب نسبتا راکد در سمت پناهگاه قایق از باد
acerbic <adj.> انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
anthracite زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
ectoplasm طبقه خارجی سیتوپلاسم که بدون دانه و نسبتا سفت است برون مایه
monofilament الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
chrome dyes کرم یا گروهی از رنگینه های شیمیایی که به همراه دی کرومات پتاسیم در رنگرزی پشم به کار رفته و رنگ نسبتا پایداری بوجود می آورند
p channel mos تکنولوژی نیمه هادی اکسیدفلزی نسبتا" قدیمی برای دستگاههایی که با تکنولوژی LSI ساخته شده اند
shaggy ugs فرش های با پرز بلند [این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
jijim [cicim] جاجیم [دست بافته های نسبتا زبر که به شاه سون نیز شناخته شده و بصورت راه راه و پود نما بافته می شود.]
rumbustious بلند
tallest قد بلند
megaphones بلند گو
loudly بلند
highfalutin بلند
uplands بلند
upland بلند
forte بلند
eminent بلند
aloud بلند
megaphone بلند گو
fortes بلند
pointer خط کش بلند
eton collan بلند
soaring بلند
legged پا بلند
lengthwise بلند
longs بلند
pointers خط کش بلند
towering بلند
amplifiers بلند گو
amplifier بلند گو
loud speaker بلند گو
mouth filling بلند
vociferous بلند
high grown بلند قد
tallest بلند
taller قد بلند
high بلند
long- بلند
highest بلند
high (1 9 to 36) بلند
highs بلند
long بلند
longest بلند
longer بلند
loudspeaker بلند گو
longed بلند
taller بلند
tall قد بلند
tall بلند
skyscrapers بلند
skyscraper بلند
willowy بلند
loftily بلند
grandiose بلند
talll بلند
talll قد بلند
bell-tower برج بلند
choir-stall صندلی بلند
crepido پی پایه بلند
lofty بلند بزرگ
banquette زمین بلند
promontories دماغه بلند
promontory دماغه بلند
hoist بلند کردن
hoisted بلند کردن
hoists بلند کردن
heist بلند کردن
heists بلند کردن
lofty بلند پایه
liberal نظر بلند
liberals نظر بلند
alp کوه بلند
alp قله بلند
alto relievo برجسته بلند
anchor at short stay لنگر بلند
aloud باصدای بلند
aquacade فوارهء بلند
gauntlets دستکش بلند
gauntlet دستکش بلند
banquet زمین بلند
magnanimity بلند همتی
heave بلند کردن
heaved بلند کردن
rough پست و بلند
roughest پست و بلند
riser بلند شونده
banquette زمین بلند
ambitions بلند پروازی
heighten بلند کردن
levitates بلند شدن
levitating بلند شدن
surge موج بلند
surged موج بلند
surges موج بلند
sonorous قلنبه بلند
upland زمین بلند
levitated بلند شدن
levitate بلند شدن
heightened بلند کردن
heightening بلند کردن
heightens بلند کردن
elevate بلند کردن
elevates بلند کردن
elevating بلند کردن
uplands زمین بلند
tore علف بلند
long run بلند مدت
toss ضربه بلند
tossed ضربه بلند
tosses ضربه بلند
tossing ضربه بلند
ambition بلند همتی
ambition بلند پروازی
elevated بلند مرتبه
aspirational [British E] <adj.> بلند پرواز
aspirational [British E] <adj.> بلند همت
forte موسیقی بلند
fortes موسیقی بلند
long term <adj.> بلند مدت
long run [American E] <adj.> بلند مدت
ambitions بلند همتی
keep down بلند نشوید
long thrust سخمه بلند
walk off with بلند کردن
vociferant با صدای بلند
lop sided کوتاه و بلند
uprear بلند شدن
louden بلند شدن
loudish کمی بلند
loudish اندکی بلند
long term بلند مدت
long splice پیوند بلند
long robe ردای بلند
large hearted نظر بلند
high-rise ساختمان بلند
big-hearted نظر بلند
lifter بلند کننده
belly laughs خندهی بلند
belly laugh خندهی بلند
long burst رگبار بلند
long haul خط سیر بلند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com