English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (7 milliseconds)
English Persian
stiffish نسبتا سخت
Search result with all words
rather نسبتا
andante نسبتا ملایم
andante نسبتا اهسته
considerably نسبتا"زیاد
anthracite زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
smallish نسبتا کوچک
biggish نسبتا بزرگ
largish نسبتا بزرگ
large scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large-scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
darkish نسبتا تاریک
modest معتدل نسبتا کم
youngish نسبتا جوان
relatively نسبتا"
comparatively نسبتا
fair نسبتا خوب متوسط
fairer نسبتا خوب متوسط
fairest نسبتا خوب متوسط
fairs نسبتا خوب متوسط
good معتبر موجه نسبتا" زیاد
enough باندازهء کافی نسبتا
partly نسبتا دریک جزء
thickly نسبتا ضخیم
clothesline ضربه نسبتا"مستقیم نزدیک زمین
coolish نسبتا خنک
deprossion منطقهای با فشار بارومتری نسبتا کم
ectoplasm طبقه خارجی سیتوپلاسم که بدون دانه و نسبتا سفت است برون مایه
flattish نسبتا خنک یابیمزه
gallinipper حشره گزنده نسبتا بزرگ سرخک
gambusia ماهی ابنوس قسمتهای نسبتا گرمسیر
goodish نسبتا خوب
hypothermal نسبتا گرم
lightish نسبتا سبک
lightish نسبتا روشن
nowhere near نسبتا دور
oldish نسبتا پیر
orthocephalic دارای سر نسبتا کوتاه وصورت پهن
p channel mos تکنولوژی نیمه هادی اکسیدفلزی نسبتا" قدیمی برای دستگاههایی که با تکنولوژی LSI ساخته شده اند
poorish نسبتا فقیر
poorish نسبتا ضعیف
prettyish نسبتا زیبا
semiarid نسبتا کم اب
slowish نسبتا کند
somedeal اندکی نسبتا
sort of نسبتا
strongish نسبتا قوی
subaquatic نسبتا ابزی ا
sweetish چیز نسبتا شیرین
tallish نسبتا بلند
thickish نسبتا ضخیم
thinnish نسبتا لاغر
wettish نسبتا تر
widish نسبتا وسیع
wind shadow منطقه اب نسبتا راکد در سمت پناهگاه قایق از باد
heavy-set چهارشانه و نسبتا چاق
yellowy نسبتا زرد
acerbic <adj.> انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
chrome dyes کرم یا گروهی از رنگینه های شیمیایی که به همراه دی کرومات پتاسیم در رنگرزی پشم به کار رفته و رنگ نسبتا پایداری بوجود می آورند
filikli [نوعی فرش با پرز بلند و نسبتا زبر و خشن و بیشتر از جنس پشم بز که در مناطق عشایری ترکیه و آذربایجان شوروی بافته شده، گره ها بدور نخ تار زده شده و کل فرش پس از اتمام بافت رنگرزی می شود.]
jijim [cicim] جاجیم [دست بافته های نسبتا زبر که به شاه سون نیز شناخته شده و بصورت راه راه و پود نما بافته می شود.]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com