Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
to plead against a decision
نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
Other Matches
protested
اعتراض اعتراض کردن
protesting
اعتراض اعتراض کردن
protest
اعتراض اعتراض کردن
protests
اعتراض اعتراض کردن
challenges
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenge
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenged
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
nonplus
بی تصمیمی
indecision
بی تصمیمی
decision table
جدول تصمیمی
indetermination
بی تصمیمی نامعلومی
decision instruction
دستورالعمل تصمیمی
irresolutely
ازروی بی تصمیمی
decimal table
جدول تصمیمی
protestingly
بطور اعتراض ازروی اعتراض
to a on or upon
اعتراض کردن بر
fuss
اعتراض کردن
squawks
اعتراض کردن
fussed
اعتراض کردن
obtest
اعتراض کردن
squawked
اعتراض کردن
squawk
اعتراض کردن
objected
اعتراض کردن
protesting
اعتراض کردن
fussing
اعتراض کردن
fulminates
اعتراض کردن
exept
اعتراض کردن
protests
اعتراض کردن
appose
اعتراض کردن
fulminated
اعتراض کردن
fulminate
اعتراض کردن
fusses
اعتراض کردن
take exception to
اعتراض کردن به
objecting
اعتراض کردن
contests
اعتراض کردن
direct objects
اعتراض کردن
impugn
اعتراض کردن
impugns
اعتراض کردن
objects
اعتراض کردن
object
اعتراض کردن
contest
اعتراض کردن
contested
اعتراض کردن
to e. a protest
اعتراض کردن
impugning
اعتراض کردن
except
اعتراض کردن
contesting
اعتراض کردن
protested
اعتراض کردن
protest
اعتراض کردن
to enter a protest
اعتراض کردن
indirect objects
اعتراض کردن
impugned
اعتراض کردن
to cry shame upon
اعتراض سخت بر...کردن
indirect objects
کالا اعتراض کردن
to take exception to anything
به چیزی اعتراض کردن
objects
کالا اعتراض کردن
condemnations
محکوم کردن اعتراض
to protest against something
به چیزی اعتراض کردن
condemnation
محکوم کردن اعتراض
direct objects
کالا اعتراض کردن
object
کالا اعتراض کردن
objected
کالا اعتراض کردن
objecting
کالا اعتراض کردن
animadvert
اعتراض کردن متوجه شدن
put one's foot down
<idiom>
با تمام وجود اعتراض کردن
to venture on an objection
باجرات اعتراض به کسی کردن
litigates
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigate
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigating
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
fin de non recevoir
رد کردن شکایت یا اعتراض طرف مقابل
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
condemn
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemning
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemns
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
abuse
بدرفتاری کردن نسبت به
abuses
بدرفتاری کردن نسبت به
abused
بدرفتاری کردن نسبت به
trespass against
خطا کردن نسبت به
prorate
به نسبت تقسیم کردن
abusing
بدرفتاری کردن نسبت به
asperse
هتک شرف کردن نسبت به
discriminate against someone
نسبت به کسی تبعیض کردن
disclaim
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaimed
ترک دعوا کردن نسبت به
gives
نسبت دادن به بیان کردن
attributing
نسبت دادن حمل کردن
disclaiming
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaims
ترک دعوا کردن نسبت به
attributes
نسبت دادن حمل کردن
attribute
نسبت دادن حمل کردن
giving
نسبت دادن به بیان کردن
give
نسبت دادن به بیان کردن
To show disrespect ( be respectful) to someone.
نسبت به هرکسی بی احترامی کردن
invert
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverts
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
lay an information against some one
نسبت به کسی اعلام جرم کردن
inverting
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
to orient compound
نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
protection
سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
apportionment
افراز سرشکن کردن هزینه به چندسال به نسبت منافع حاصله در هر سال
objection
اعتراض
objections
اعتراض
condemnation
اعتراض
condemnations
اعتراض
challenge
اعتراض
exceptions
اعتراض
exception
اعتراض
protestation
اعتراض
animadversion
اعتراض
protestations
اعتراض
challenges
اعتراض
remonstrance
اعتراض
challenged
اعتراض
impeachment
اعتراض
contestation
اعتراض
impugnation
اعتراض
impugnment
اعتراض
power of reservation
حق اعتراض
protest
اعتراض
protests
اعتراض
protesting
اعتراض
protested
اعتراض
contests
اعتراض داشتن بر
bill of exception
اعتراض نامه
objectionable
قابل اعتراض
protested
اعتراض رسمی
protests
اعتراض رسمی
objectors
اعتراض کننده
protesting
اعتراض رسمی
contestable
قابل اعتراض
protest for non acceptance
اعتراض نکول
contesting
اعتراض داشتن بر
remonstrance
تعرض اعتراض
direct objects
اعتراض داشتن
objector
اعتراض کننده
contested
اعتراض داشتن بر
unobjectionable
اعتراض ناپذیر
exceptionable
اعتراض پذیر
challengeable
قابل اعتراض
demurrable
اعتراض پذیر
demurrer
اعتراض کننده
defiance
مقاومت اعتراض
controvertible
قابل اعتراض
impugnable
قابل اعتراض
objects
اعتراض داشتن
kicker
اعتراض کننده
unquestionable
غیرقابل اعتراض
objecting
اعتراض داشتن
indirect objects
اعتراض داشتن
unquestioning
غیرقابل اعتراض
implicit
بلا اعتراض
objected
اعتراض داشتن
demurrant
اعتراض کننده
unlikely
قابل اعتراض
contest
اعتراض داشتن بر
condemnable
قابل اعتراض
disputable
اعتراض پذیر
protest
اعتراض رسمی
object
اعتراض داشتن
confrontational
رفتار همراهبا اعتراض
impugns
مورد اعتراض قراردادن
And exactly what do you mean by that ?
مقصود ؟( درمقام اعتراض )
adhominem
حمله یا اعتراض به اشخاص
retour sans protet
اعاده بدون اعتراض
impugn
مورد اعتراض قراردادن
Whoever else that may object .
هر کس دیگه که اعتراض کند
disputability
قابل اعتراض بودن
objectionably
بطور قابل اعتراض
implicit obedience
فرمانبرداری بدون اعتراض
demurrer
اعتراض بصلاحیت دادگاه
impugned
مورد اعتراض قراردادن
impugning
مورد اعتراض قراردادن
to trace the p of a person
دودمان کسی راپرسیدن نسبت کسی راتعیین کردن
sit in
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
protested
اعتراض به رای داور کشتی
contesting
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contest
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
impugns
مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
contested
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
impugned
مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugning
مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
protest
اعتراض به رای داور کشتی
sit-in
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-ins
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
contests
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
impugn
مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
The people protested vocally.
صدای مردم درآمد ( اعتراض )
loud-mouthed
اهل جیغ و داد و اعتراض
protests
اعتراض به رای داور کشتی
protesting
اعتراض به رای داور کشتی
I take exception to the tone of your remarks.
من به لحن سخنان شما اعتراض می کنم.
question
مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
questioned
مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
questions
مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com