English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
with relation to نسبت به راجع به در باره
Search result with all words
with regard to نسبت به در باره راجع به در خصوص
Other Matches
in regard to راجع به در خصوص نسبت به
regards باره نسبت
regard باره نسبت
regarded باره نسبت
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
relative راجع
pertianing راجع
with respect to راجع به
regarding راجع به
apropos of راجع به
as to راجع به
about راجع به
respecting راجع به
on راجع به
in relation to راجع به
regard راجع بودن به
regards راجع بودن به
regarded راجع بودن به
pertian راجع بودن
tuch راجع بودن به
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
regarded رعایت راجع بودن به
peronality انتقادات راجع به شخصیت
regards رعایت راجع بودن به
regard رعایت راجع بودن به
bestiary رساله یامقاله راجع بحیوانات
to expatiate on a subject راجع یک موضوع زیادگویی کردن
my sentiment toward him انچه من راجع باواحساس میکنم
We should not indulge in personalities. نبا ید راجع با شخاص صحبت کنیم
She is the talk of the town . همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
real action دعوی راجع به اموال غیر منقول
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
I must think things over. باید راجع به این چیز ها فکر کنم
mammalogy یک شاخه از جانور شناسی که راجع به پستانداران است
hypochondria اضطراب واندیشه بیهوده راجع بسلامتی خود
actinochemistry مبحث دانش شیمی راجع به نیروی خورشید
hypochondriasis اضطراب واندیشه بیهودی راجع بسلامتی خود
publicists نویسنده مقالات سیاسی یامقالات راجع به حقوق بین الملل
publicist نویسنده مقالات سیاسی یامقالات راجع به حقوق بین الملل
apocrypha کتاب مشکوکی که راجع بزندگی عیسی ودین مسیح نوشته شده
rampire باره
ter سه باره
lake rampart اب باره
rampart باره
one-offs یک باره
in relation to در باره
in regard to در باره
one-off یک باره
on بالای در باره
herein در این باره
here در این باره
tartar باره دندان
one-night stands برنامهی یک باره
one-night stand برنامهی یک باره
tartars باره دندان
to sputter [about] تف پراندن [در باره ]
Impressionism در باره ادراک
regard بابت باره
regarded بابت باره
regards بابت باره
to speak [about] صحبت کردن [در باره]
you do me injustice در باره من بی عدالتی می کنید
aftercrop حاصل دوم باره
rearrngement ترتیب دوم باره
re order سفارش دوم باره
reapparition فهور دوم باره
It deals with ... موضوع در باره ... است.
countermark انگ دوم باره
tartarous دارای باره دندان
united nations organization سازمان جهانی که در تاریخ 42 اکتبر5491 در واقع به عنوان نتیجه قهری جنگ وکنفرانسهای راجع به ان به وجود امده است و در حقیقت جانشین جامعه ملل میباشد
what do you think of him? عقیده شما در باره او چیست
for the rest اما در باره باقی مطالب
he is an a. on that سخن او دراین باره است
to talk shop در باره کار صحبت کردن
to meditate on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to contemplate about/on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
what say you to a cinema? در باره سینما چه عقیده دارید
prejudicate بی رسیدگی رای دادن در باره
convention باره مسائل حزبی ناحیهای
to theorize [about something] نگرشگری کردن [در باره چیزی]
conventions باره مسائل حزبی ناحیهای
i assured him of that به او در این باره اطمینان دادم
to theorise [about something] [British E] نگرشگری کردن [در باره چیزی]
to mack i. about a person در باره کسی از دیگران جویاشدن
information [on] about somebody] [something] خبر [در باره کسی یا چیزی]
deuterogamy عروسی دوم باره تجدیدفراش
information [on] about somebody] [something] معلومات [در باره کسی یا چیزی]
information [on] about somebody] [something] داده ها [در باره کسی یا چیزی]
She did not ask about this. او [زن] دراین باره پرسش نکرد.
information [on] about somebody] [something] آگاهی [در باره کسی یا چیزی]
to ruminate on something اندیشه کردن [در باره چیزی]
multipoint اتصال چندین باره به یک خط یا یک کامپیوتر
disclosures عمل بیان در باره چیزی
to sputter [about] با خشم سخن گفتن [در باره ]
disclosure عمل بیان در باره چیزی
to proffer [somebody something ] [something to somebody] [formal] سخن گفتن در باره چیزی
to theorize [about something] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
to consult with somebody about something با کسی در باره چیزی مشاوره کردن
to theorise [about something] [British E] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
to have a different view of [ opinion about] something در باره موضوی عقیده دیگری داشتن
vallum بارو باره استحکامات خاکریز بارودارکردن
monographist نویسنده شرح مفصل در باره یک موضوع
to make of something در باره چیزی نظر [عقیده] داشتن
What do you make of this [it] ? نظر شما در باره این چه است؟
argument بحث در باره چیزی بدون توافق
to sputter [about] تند ومغشوش سخن گفتن [در باره ]
arguments بحث در باره چیزی بدون توافق
to do one right عدالت در باره کسی بجا اوردن
to proffer [somebody something ] [something to somebody] [formal] اظهار نظر دادن در باره چیزی
to pry into a person affairs فضولانه در باره کسی پرسش کردن
argues بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argue بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argued بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
to read a book کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
arguing بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
to get an overview [of something] دید کلی [در باره چیزی] دست یافتن
Allow me to chew it over in my mind . اجازه بدهید دراین باره فکر کنم
There is nothing I can do about it. از دست من دراین باره کاری ساخته نیست
to talk something over with somebody با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
I'll speak at length on this subject. دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
I don't want to say anything about that. من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
to talk out a bill مذاکره کردن در باره لایحهای انقدرکه موکول ببعدگرد د
We would appreciate it if you could provide us with some information about ... ما سپاسگزار می شویم اگر اطلاعاتی در باره ... به ما ارائه کنید.
genetics شاخهای از علم زیست شناسی که در باره انتقال وراثت
On the recent developments he had nothing to say. در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
letters of administration حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
urologic رشتهای از علم طب که در باره بیماری دستگاه ادراری وتناسلی بحث میکند
urological رشتهای از علم طب که در باره بیماری دستگاه ادراری وتناسلی بحث میکند
geostrategy شاخهای از فیزیک سیاسی که در باره علم لشکر کشی بحس میکند
What does Main Street think of this policy? بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
urology رشتهای از علم طب که در باره بیماری دستگاه ادراری وتناسلی بحث میکند
Thinking of it still gives me a pang. [Colloquial] هنوز من را آزار می دهد [اذیت می کند] وقتی که در باره آن فکر می کنم.
permanent income hypothesis مینامد میباشد . این تئوری یکی از تئوریهای جدیددر باره مصرف است
off print چاپ دوم باره چیزی که ازمجله یا نگارشهای دیگری گرفته شده باشد
glaciology علمی که در باره تجمع برف ویخ و انجماد در دورههای یخبندان بحث میکند
referring to your letter of با اشاره بنامه .......عطف بنامه ....... راجع بنامه .......
to ask somebody to say a few words خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
necrologist متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
desktop در یک سیستم Apple Macitoshفایل سیستم برای ذخیره سازی اطلاعات در باره فایلهای روی دیسک یا حجم
rate نسبت
in respect of نسبت به
in respect of به نسبت
with respect to نسبت به
rates نسبت
respect نسبت
respects نسبت
in proprotion to نسبت به
in regard of نسبت به
In the ration lf one to ten . به نسبت یک به ده
in relation to نسبت به
in regard to نسبت به
in the ratio of به نسبت
in connexion with نسبت به
to تا نسبت به
t ratio نسبت تی
cognation نسبت
relational نسبت
the rat of to نسبت دو به سه
quotient نسبت
quotients نسبت
towards نسبت به
rapport نسبت
uncross نسبت
relation نسبت
as compared to نسبت به
apropos of نسبت به
than نسبت به
In what proportion ? به چه نسبت ؟
kinship نسبت
ratio نسبت
bearing نسبت
ratios نسبت
proportions نسبت
proportional به نسبت
formats نسبت
proportion نسبت
format نسبت
to get annoyed [at] آزرده شدن [عصبانی شدن] [در باره]
fineness ratio نسبت فرافت
sensitivity ratio نسبت حساسیت
attribution نسبت دادن
settlement ratio نسبت نشست
shunt ratio نسبت شنت
feedback ratio نسبت پس خوراند
feedback ratio نسبت فیدبک
saving ratio نسبت پس انداز
current ratio نسبت جاری
deposit ratio نسبت سپرده
relativization نسبت دادن
distribution ratio نسبت توزیع
scale down به نسبت ثابت
scalling factor نسبت اشل
ratio of transformer نسبت مبدل
reduction ratio نسبت کاهش
error ratio نسبت خطا
selection ratio نسبت گزینش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com