Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
lateralrelationship
نسبت در خط افقی از پهلو
Other Matches
oblique weir
در تصویر افقی سرریزی استکه تاج ان نسبت به جریان اب مایل باشد
absolute ceiling
حداکثر ارتفاع نسبت به سطح دریا که هواپیما میتواند تحت فشار استاندارد پرواز افقی ومتعادلی داشته باشد
azimuth
زاویه افقی درست نوک نوار نسبت به نوار مغناطیسی
distortion
نسبت اشل قائم به اشل افقی در مدلها
distortions
نسبت اشل قائم به اشل افقی در مدلها
They were walking three abreast.
سه نفری پهلو به پهلو قدم می زدند
line abreast
کشتی هایی که پهلو به پهلو می روند
To toss and turn. To roll over.
از پهلو به پهلو غلتیدن (درخواب وغیره )
plane
افقی سطح افق افقی کردن
planed
افقی سطح افق افقی کردن
level
تراز سطح افقی افقی کردن
levelled
تراز سطح افقی افقی کردن
planing
افقی سطح افق افقی کردن
leveled
تراز سطح افقی افقی کردن
levels
تراز سطح افقی افقی کردن
planes
افقی سطح افق افقی کردن
sliding wedge
گاوه افقی یاکولاس افقی
side by side columns
ستونهای پهلو به پهلو
collateral
پهلو به پهلو متوازی
galncing collision
برخورد پهلو به پهلو
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
two-edged
دو پهلو
flanking
پهلو
broadsides
به پهلو
two edged
دو پهلو
sexangle
شش پهلو
flanked
پهلو
broadside
به پهلو
along side
در پهلو
flank
پهلو
abreast
پهلو به پهلو
laterally
از پهلو
three sided
سه پهلو
ship side
پهلو
side arm
از پهلو
side by side
پهلو به پهلو
decagon
ده پهلو
one sided
یک پهلو
sideways
از پهلو
side
پهلو
hexagons
شش پهلو
by
از پهلو
hexagon
شش پهلو
sidling
از پهلو
nip and tuck
پهلو به پهلو
sides
پهلو
sidewards
از پهلو
one-sided
یک پهلو
triangle
سه پهلو سه بر
triangles
سه پهلو سه بر
sideward
از پهلو
side view
از پهلو
sideling
از پهلو
handing
پهلو
hand
پهلو
yoko
پهلو
peripeneumony
سینه پهلو
skid
به پهلو سریدن
skidded
به پهلو سریدن
goosewing
دو پهلو بادبان
skidding
به پهلو سریدن
polygons
بسیار پهلو
skids
به پهلو سریدن
double entendre
حرف دو پهلو
lateral flexion
خم شدن به پهلو
double-entendres
حرف دو پهلو
side
پهلو کناره
double entendres
حرف دو پهلو
pentangular
پنج پهلو
sides
پهلو کناره
equilateral
دو پهلو برابر
double talk
جمله دو پهلو
multivocal
چند پهلو
heptagonal
هفت پهلو
octangular
هشت پهلو
polygon
بسیار پهلو
transfer
پهلو- رفت
septilateral
هفت پهلو
sideswipe
پهلو زدن به
quindec agon
پانزده پهلو
scalene
نابرابر پهلو
along side
پهلو به پهلوی
broadside
ناو به پهلو
broadsides
ناو به پهلو
sideswipes
پهلو زدن به
side blown converter
مبدل پهلو دم
sideway
فرعی از پهلو
multilateral
چند پهلو
sidestroke
شنای پهلو
transfers
پهلو- رفت
pentagon
پنج پهلو
yoko geri
ضربه به پهلو
many sided
چند پهلو
slides
حرکت از پهلو
slide
حرکت از پهلو
quinquelat eral
پنج پهلو
pitch diameter
قطر پهلو
octagon
هشت پهلو
octagons
هشت پهلو
many-sided
چند پهلو
polygonal
بسیار پهلو
transferring
پهلو- رفت
it has sides
سه پهلو دارد
pentagons
پنج پهلو
pulmonitis
سینه پهلو
list
یک پهلو شدن
prevarication
حرف دو پهلو
slab sided
پهن پهلو
pneumonia
سینه پهلو
sidewinder
ضربت سنگین از پهلو
equivocal
دارای ابهام دو پهلو
sidestepped
صعود پلهای از پهلو
equiangular triangle
سه پهلو برابر
[ریاضی]
equilateral triangle
سه پهلو برابر
[ریاضی]
crab
به پهلو حرکت کردن
palter
دو پهلو سخن گفتن
pneumococcus
میکرب سینه پهلو
sidesteps
صعود پلهای از پهلو
sidestepping
صعود پلهای از پهلو
harbourage
پهلو گرفتن در بندر
pinwheel
چرخش از پهلو بدوربارفیکس
To sleep on ones side.
روی پهلو خوابیدن
yoma tsuki
ضربه با دو دست به پهلو
companionship
مصاحبت پهلو نشینی
crabs
به پهلو حرکت کردن
quadrilateral
چهار پهلو چهارضلعی
quadrilaterals
چهار پهلو چهارضلعی
sidestep
صعود پلهای از پهلو
scissor kick
پای قیچی در شنای پهلو
emulate
برابری جستن با پهلو زدن
scotch verdict
حکم غیرقطعی ودو پهلو
emulated
برابری جستن با پهلو زدن
emulates
برابری جستن با پهلو زدن
emulating
برابری جستن با پهلو زدن
lateral pass
پاس توپ فوتبال از پهلو
To dock . To berth.
پهلو گرفتن (کشتی در اسکله )
chinese landing
پهلو گرفتن به سبک چینی
yaw
پهلو بپهلو حرکت دادن هواپیما
yawed
پهلو بپهلو حرکت دادن هواپیما
pleuropneumonia
ذات الجنب توام با سینه پهلو
isosceles triangle
مثلث متساوی الساقین سه گوشه دو پهلو برابر
isosceles triangles
مثلث متساوی الساقین سه گوشه دو پهلو برابر
bacon
گوشت نمک زدهء پهلو و پشت خوک
lateral
افقی
laterad
افقی
horizontal
افقی
He lost control of the car and swerved towards a tree.
او
[مرد]
کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
horizontal disparity
ناهمخوانی افقی
horizontally
بطور افقی
tier
ردیف افقی
horizontal growth
رشد افقی
horizontal hook
قلاب افقی
jack arch
طاق افقی
horizontal integration
ادغام افقی
horizontal integration
تمرکز افقی
landscape orientation
تمایل افقی
plain coordinates
مختصات افقی
tiers
ردیف افقی
horizontal crossbar
میله افقی
horizontal
سطح افقی
cross-beam
تیر افقی
transom
الت افقی
transom
وادار افقی
abscissa
محور افقی
horizontal cornice
رخ بام افقی
putlog or lock
تیر افقی
horizontal boring
سوراخکاری افقی
trunnion
مفصل افقی
brise-soleil
پرده افقی
horizontal candlepower
شمع افقی
horizontal combination
ترکیب افقی
abscissa
بعد افقی
rhumb
دایره افقی
horizontal wedge
گاوه افقی
horizontal scrolling
حرکت افقی
horizontal section
برش افقی
brise-soleil
کرکره افقی
trunnion
پاشنه افقی
straighter
افقی بطورسرراست
cross hatch
هاشور افقی
cross level
افقی کردن
straightest
افقی بطورسرراست
straight
افقی بطورسرراست
crosscut saw
اره افقی بر
horizontal taping
مساحی افقی
horizontal wedge
کولاس افقی
horizontal pump
پمپ افقی
ordinate
حور افقی
horizontal plane
صفحه افقی
cross head
تیر افقی
yardarm
بازوی افقی
horizontal integration
انضمام افقی
horizontal polarization
قطبش افقی
horizontal mobility
تحرک افقی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com