English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
porosity نسبت روزنه ها
Other Matches
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
casement روزنه
aperture روزنه
loop hole روزنه
casements روزنه
hole روزنه
holed روزنه
holes روزنه
holing روزنه
eyelet روزنه
window روزنه
apertures روزنه
spy hole روزنه
peep hole روزنه
breathing hole روزنه
winnock روزنه
port hole روزنه
outlets روزنه
outlet روزنه
dream hole روزنه
hatch روزنه
hatched روزنه
case ment روزنه
peepholes روزنه
peephole روزنه
ostium روزنه
hatches روزنه
eyehole روزنه
imperforate بی روزنه
pore روزنه
loop-hole روزنه
orifice روزنه
pores روزنه
stoma روزنه
meshing روزنه
meshes روزنه
mesh روزنه
vents روزنه
venting روزنه
vent روزنه
port روزنه
vented روزنه
OS روزنه
orifices روزنه
eyelets روزنه
fenestra روزنه
breathing-hole روزنه
fossa روزنه
chik روزنه
vision slit روزنه دید
cellular روزنه دار
wicker work روزنه درنصفه
slot روزنه شیار
sky light روزنه سقف
string picture روزنه کمان
stomatous روزنه دار
perforate روزنه دار
bulls eye روزنه گرد
wall opening روزنه دیوار
perforates روزنه دار
loopholes مفر روزنه
loophole مفر روزنه
slots روزنه شیار
airport روزنه هوا
slotting روزنه شیار
airports روزنه هوا
perforating روزنه دار
eying روزنه دار
mesh aperture روزنه شبکه
illumniation aperture روزنه روشنایی
fenestra rotunda روزنه گرد
meatus روزنه معبر
oval window روزنه بیضی
dumb chamber اطاق بی روزنه
fenestra ovalis روزنه بیضی
ray of hope روزنه امید
illuminating aperture روزنه روشنایی
fenestella روزنه محراب
round window روزنه گرد
fenestration روزنه گشایی
eyes روزنه دار
eyeing روزنه دار
eye روزنه دار
inspection hole روزنه بازبینی
orifice diameter قطر روزنه
apertures روزنه دید
apertures روزنه گشادگی
aperture روزنه دید
foramen روزنه مخرج
aperture روزنه گشادگی
oeil de boeuf روزنه گرد
pore روزنه خلل وفرج
louvers گنبد روزنه دار
interfenestration پهنای حرزمیان دو روزنه
louvre گنبد روزنه دار
eyelet plier انبردست روزنه دار
pores روزنه خلل وفرج
eye hook قلاب روزنه دار
peep نیش افتاب روزنه
scuttling عقب نشینی روزنه
scuttled عقب نشینی روزنه
scuttles عقب نشینی روزنه
louver گنبد روزنه دار
scuttle عقب نشینی روزنه
archery-house روزنه باریک تیزاندازی
peeps نیش افتاب روزنه
peeping نیش افتاب روزنه
eye bolt پیچ روزنه دار
peeped نیش افتاب روزنه
shutters پشت پنجرهای پرده روزنه
shutter پشت پنجرهای پرده روزنه
micropyle روزنه یاسوراخ بسیار ریزوخرد
interfenestration فاصله میان روزنه ها یاپنجرههای عمارت
jetted جریانی که با سرعت زیاد از یک روزنه خارج شود
jet جریانی که با سرعت زیاد از یک روزنه خارج شود
jets جریانی که با سرعت زیاد از یک روزنه خارج شود
jetting جریانی که با سرعت زیاد از یک روزنه خارج شود
static vent روزنه اندازه گیری فشار ثابت هوا
holes نقب لانه خرگوش و امثال ان روزنه کندن
hole نقب لانه خرگوش و امثال ان روزنه کندن
holed نقب لانه خرگوش و امثال ان روزنه کندن
holing نقب لانه خرگوش و امثال ان روزنه کندن
oubiette زندان پنهان که در بالای ان یک روزنه هست و بس سیاه چال
hatch way روزنه عرشه کشتی مخصوص پایین فرستادن بار
lancet [پنجره نوک تیز با روزنه ی باریک برای عبور نور]
kerb inlet روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
port روزنه دید حمایل نگهداشتن تفنگ حمایل فنگ
relational نسبت
in regard of نسبت به
in regard to نسبت به
apropos of نسبت به
format نسبت
formats نسبت
as compared to نسبت به
in proprotion to نسبت به
ratio نسبت
proportional به نسبت
cognation نسبت
kinship نسبت
in relation to نسبت به
in respect of به نسبت
in respect of نسبت به
in connexion with نسبت به
ratios نسبت
in the ratio of به نسبت
rate نسبت
than نسبت به
respects نسبت
respect نسبت
bearing نسبت
with respect to نسبت به
to تا نسبت به
relation نسبت
uncross نسبت
rapport نسبت
towards نسبت به
rates نسبت
quotient نسبت
quotients نسبت
In the ration lf one to ten . به نسبت یک به ده
the rat of to نسبت دو به سه
t ratio نسبت تی
In what proportion ? به چه نسبت ؟
proportions نسبت
proportion نسبت
credits نسبت دادن
ratio of transformer نسبت مبدل
affine نسبت سلبی
affine نسبت ازدواجی
oxygen ration نسبت اکسیژن
acidity coefficient نسبت اکسیژن
advalorem به نسبت قیمت
relation رابطه نسبت
feedback ratio نسبت پس خوراند
ratio detector اشکارساز نسبت
proximity of blood قرابت نسبت
prorenata نسبت موافق
feedback ratio نسبت فیدبک
ionic ratio نسبت یونی
factor proportion نسبت عوامل
compression ratio نسبت تراکم
control ratio نسبت فرمان
inverse ratio or proportion نسبت معکوس
inverse ratio نسبت معکوس
rate اندازه نسبت
fineness ratio نسبت فرافت
rates اندازه نسبت
credit نسبت دادن
credited نسبت دادن
reduction ratio نسبت کاهش
recycling ratio نسبت بازگردانی
recycle ratio نسبت بازگردانی
transformer ratio نسبت مبدل
crediting نسبت دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com