Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
distinguished flying cross
نشان ممتاز پرواز
Other Matches
distinguished service cross
نشان خدمت ممتاز
expert badge
نشان تیرانداز ممتاز
air medal
نشان پرواز
distinguished flying cross
نشان صلیب پرواز
diver badge
نشان پرواز با هواپیماهای شیرجه و عمودرو
inflight reliability
تامین هواپیما در حین پرواز امنیت پرواز
flight coordination
هماهنگ کردن پرواز هماهنگی پرواز
contour flying
پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
runways
راه پرواز باند پرواز
runway
راه پرواز باند پرواز
sortie
پرواز یک هواپیما یایک پرواز
sorties
پرواز یک هواپیما یایک پرواز
flying status
وضعیت پرواز از نظر جسمی و روحی وضعیت امادگی خدمه برای پرواز
contour flight
پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
flight test
ازمایش هواپیما برای پرواز ازمایش پرواز کردن
pre-eminent
ممتاز
prizes
ممتاز
advantageous
ممتاز
prizing
ممتاز
prized
ممتاز
excellent
ممتاز
ditinct
ممتاز
gilt edge
ممتاز
superior
ممتاز
distinct
ممتاز
distinctive
ممتاز
cordon bleu
ممتاز
preferential
ممتاز
privieged
ممتاز
immense
ممتاز
first-rate
ممتاز
eximious
ممتاز
knockout
ممتاز
knockouts
ممتاز
summa cum laude
ممتاز
privileged
ممتاز
distinguished
ممتاز
elite
ممتاز
recherche
ممتاز
first class
ممتاز
of d.
ممتاز
prize
ممتاز
superiors
ممتاز
experts
تیرانداز ممتاز
distinguished unit
یکان ممتاز
selectman
شخص ممتاز
good
ممتاز ارجمند
unprivileged
غیر ممتاز
selected
ممتاز منتخب
select
ممتاز منتخب
illustrious
درخشان ممتاز
scholar
شاگر ممتاز
scholars
شاگر ممتاز
sharp shooter
تیرانداز ممتاز
pererence
سهم ممتاز
selects
ممتاز منتخب
high resistance cement
سیمان ممتاز
preference shares
سهام ممتاز
hotdog
ورزشکار ممتاز
toppings
عالی ممتاز
topping
عالی ممتاز
PR
سهام ممتاز
forehand
قسمت ممتاز
privileged mode
وجه ممتاز
privileged instruction
دستورالعمل ممتاز
first class brick
اجر ممتاز
preferred stock
سهم ممتاز
privieged operation
عمل ممتاز
gilt edged
مقدم ممتاز
expert
تیرانداز ممتاز
forehands
قسمت ممتاز
sovereigns
خوب و ممتاز
privileged shares
سهام ممتاز
privileged share
سهم ممتاز
preferred creditor
طلبکار ممتاز
sovereign
خوب و ممتاز
gilt-edged
مقدم ممتاز
privieged program
برنامه ممتاز
privileged mode
حالت ممتاز
preferred shares
سهام ممتاز
preferential claims
طلب ممتاز
privileged creditor
طلبکار ممتاز
puncuation
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garters
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garter
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
whizbang
ممتاز خارق العاده
whizzbang
ممتاز خارق العاده
preference bonds
اوراق قرضه ممتاز
discretionary
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
scarry
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
silver star
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
class
گروه وزنی ورزشکار ممتاز
edward j. neil award
جایزه بوکسور ممتاز سال
classing
گروه وزنی ورزشکار ممتاز
classed
گروه وزنی ورزشکار ممتاز
eclipse award
جایزه سوارکار ممتاز سال
discriminate
با علائم مشخصه ممتاز کردن
discriminates
با علائم مشخصه ممتاز کردن
discriminated
با علائم مشخصه ممتاز کردن
showpieces
نمونه ممتاز ویژه نمایش
showpiece
نمونه ممتاز ویژه نمایش
classes
گروه وزنی ورزشکار ممتاز
First Lady
زنی که در رشتهی خود ممتاز باشد
accessit
امتیازی که به شاگردان ممتاز داده میشود
First Ladies
زنی که در رشتهی خود ممتاز باشد
beacon flight
پرواز با کمک برج مراقبت پرواز با استفاده از کمک برج
inflight phase
مرحله بازدید حین پرواز مرحله عملیات حین پرواز
poniter
نشان دهنده نشان گیرنده
markings
نشان دار سازی نشان
marking
نشان دار سازی نشان
flags
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
station time
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
supervisory
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
valedictorians
دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که خطابه جشن فارغ التحصیلی را میخواند
valedictorian
دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که خطابه جشن فارغ التحصیلی را میخواند
mark
نشان کردن نشان
marks
نشان کردن نشان
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
flightless
بی پرواز
flight deck
پل پرواز
fly
پرواز
night flying
شب پرواز کن
night flying
پرواز
flying
پرواز
flight decks
پل پرواز
flight line
خط پرواز
sorties
پرواز
ceiling
حد پرواز
tripped
پرواز
blast off
پرواز
blast-off
پرواز
trip
پرواز
trips
پرواز
sortie
پرواز
flight
پرواز
ceilings
حد پرواز
ceilings
سقف پرواز
ceiling
سقف پرواز
helm
سکان پرواز
visual flight
پرواز بصری
kite
پرواز کردن
kites
پرواز کردن
dead reckonning
پرواز کور
volitant
پرواز کننده
in-flight
حین پرواز
volant
پرواز کننده
helms
سکان پرواز
flight manual
دستورالعمل پرواز
to launch into the air
پرواز کردن
flight
مسیر پرواز
flight
پرواز کردن
flight navigator
هدایتگر پرواز
flight operations
عملیات پرواز
administrative flight
پرواز اداری
flight platform
سکوی پرواز
flight ration
جیره پرواز
high flying
بلند پرواز
to take off
پرواز کردن
to take wing
پرواز کردن
cruising altitude
ارتفاع پرواز
altivolant
بلند پرواز
goggled
عینک پرواز
goggling
عینک پرواز
icarian
بلند پرواز
flight deck
عرشه پرواز
flight decks
عرشه پرواز
free flight
پرواز ازاد
flying speed
سرعت پرواز
goggle
عینک پرواز
soloists
خلبان تک پرواز
runways
باند پرواز
flight path
مسیر پرواز
runways
خیابان پرواز
runway
باند پرواز
runway
خیابان پرواز
high-flying
بلند پرواز
ambitious
بلند پرواز
soloist
خلبان تک پرواز
flying shot
تیر سر پرواز
preflight
قبل از پرواز
flighty deck
اطاق پرواز
flightworthy
قابل پرواز
aviate
پرواز کردن
single flight
پرواز رفت
instrument fkight
پرواز کور
instrument flight
پرواز کور
aspirational
[British E]
<adj.>
بلند پرواز
flying officer
افسر پرواز
flying ground
میدان پرواز
combat available
اماده به پرواز
flyable
قابل پرواز
blood agent
مدت پرواز
return flight
پرواز برگشت
take off
پرواز کردن
flight level
سقف پرواز
flight leader
فرمانده پرواز
soarer
پرواز کننده
flight gear
لباس پرواز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com