English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (23 milliseconds)
English Persian
mark نشان کردن نشان
marks نشان کردن نشان
Search result with all words
simulate تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulates تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulating تقلید نشان دادن وانمود کردن
project فاهر کردن نشان دادن
projected فاهر کردن نشان دادن
projects فاهر کردن نشان دادن
stamp نشان دار کردن کلیشه زدن
stamps نشان دار کردن کلیشه زدن
images نقش کردن تصویر کردن نشان دادن تصویر
symbolised نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolises نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolising نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolize نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolized نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizes نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizing نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
hyphen علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
punctuate نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuated نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuating نشان گذاری کردن نقطه دار
conceal پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
conceals پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
refer اشاره کردن نشان کردن
referred اشاره کردن نشان کردن
refers اشاره کردن نشان کردن
auto توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
autos توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
gem سنگ گران بها جواهر نشان کردن
gems سنگ گران بها جواهر نشان کردن
milestone بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
milestones بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
feature نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
featured نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
features نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
featuring نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
quote نقل بیان کردن نشان نقل قول
quoted نقل بیان کردن نشان نقل قول
quotes نقل بیان کردن نشان نقل قول
earmark نشان کردن اختصاص دادن
earmarks نشان کردن اختصاص دادن
sight دید زدن نشان کردن
sight نشان کردن
sights دید زدن نشان کردن
sights نشان کردن
belie خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belied خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belies خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belying خیانت کردن به عوضی نشان دادن
highlighting نشان کردن پررنگ کردن
dagger خنجر نشان کردن
daggers خنجر نشان کردن
brazen بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
brazenly بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
trace رد یابی کردن نشان
traced رد یابی کردن نشان
traces رد یابی کردن نشان
point خاطر نشان کردن
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
display نشان دادن ابراز کردن
displayed نشان دادن ابراز کردن
displaying نشان دادن ابراز کردن
displays نشان دادن ابراز کردن
demonstrate نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrated نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrates نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrating نشان دادن تظاهر به عمل کردن
represent بیان کردن نشان دادن
represented بیان کردن نشان دادن
represents بیان کردن نشان دادن
inlay گوهر نشان کردن
inlaying گوهر نشان کردن
inlays گوهر نشان کردن
asterisk با ستاره نشان کردن
asterisks با ستاره نشان کردن
cerebrate فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
damaskeen ابدارکردن زرنشان یاسیم نشان کردن
ear mark نشان کردن
religionize دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
stamp on the mind خاطر نشان کردن
to impress on the mind خاطر نشان کردن
to stamp on the mind خاطر نشان کردن
suspension ribbon لنت اویزان کردن نشان
target materials مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
to aim ones gun at باتفنگ نشان کردن
to check off رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
to draw a beads on نشان کردن
to give publicity to بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
to have a shy at باسنگ نشان کردن
Other Matches
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
scarry دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
poniter نشان دهنده نشان گیرنده
markings نشان دار سازی نشان
marking نشان دار سازی نشان
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
to take a نشان کردن
to imprint on the mind خاطر نشان کردن
to sight gun نشان کردن اسلحه
to set out نشان دادن تعیین کردن
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
to inlay gems in anything چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
shew نشان
awarded نشان
score نشان
banner نشان
signal نشان
scores نشان
awarding نشان
indicium نشان
signalled نشان
indice نشان
awards نشان
bench mark نشان
tokens نشان
vexillum نشان
insigne نشان
signaled نشان
scored نشان
ensign نشان
medals نشان
benchmark نشان
chalks نشان
chalking نشان
benchmarks نشان
tallying خط نشان
tallying نشان
medal نشان
printless بی نشان
gong [British E] نشان
tracks نشان
tracked نشان
track نشان
stamp نشان
unmarked بی نشان
stamps نشان
tally خط نشان
chalk نشان
traced نشان
chalked نشان
traces نشان
tract نشان
tracts نشان
savorŠetc نشان
banners نشان
trace نشان
ensigns نشان
tally نشان
tallies خط نشان
tallies نشان
tallied خط نشان
tallied نشان
insignia نشان
refrigeratory تب نشان
refrigerent تب نشان
indication نشان
token نشان
presaging نشان
ikons نشان
hallmarks نشان
icons نشان
icon نشان
impress نشان
hallmark نشان
impressed نشان
hash mark خط نشان
symptoms نشان
symptom نشان
presages نشان
target نشان
presaged نشان
presage نشان
badge نشان
badges نشان
grammalogue نشان
traceless بی نشان
slurred نشان
trackless بی نشان
plaque نشان
slurring نشان
plaques نشان
slurs نشان
mark نشان
emblems نشان
emblem نشان
slur نشان
impresses نشان
impressing نشان
attribute نشان
attributes نشان
attributing نشان
marks نشان
targeted نشان
brand نشان
branding نشان
targetted نشان
brands نشان
targeting نشان
caret نشان
targetting نشان
ear mark نشان
targets نشان
vestige نشان
vestigial نشان
vestiges نشان
award نشان
cicatrice نشان
cicatricial نشان
untitled بی نشان
symbol نشان
showed نشان
shows نشان
cicatricle نشان
show نشان
end mark نشان انتها
slashed نشان ممیز
emblazonry نشان خانوادگی
emblematist نشان ساز
diacritical نشان تشخیص
mark sensing نشان یابی
mark sensing نشان گذاری
mark sensing نشان دریابی
paludous نوبه نشان
emblem نشان افتخار
exhibitive نشان دادنی
mark sense reader نشان خوان
marker نشان گذار
evincible نشان دادنی
question mark پرسش نشان
diacritic نشان تشخیص
end mark نشان خاتمه
slash نشان ممیز
marker علامت نشان
markers نشان گذار
mark sensing نشان دریایی
note of a نشان شگفت
clue اثر نشان
demarcating نشان گذاردن
file mark نشان پرونده
demarcates نشان گذاردن
mutton fist نشان دست
clues اثر نشان
demarcated نشان گذاردن
center punch سنبه نشان
slashes نشان ممیز
question marks پرسش نشان
field mark نشان میدان
medal of honor نشان افتخار
diacritical marks نشان تشخیص
markers علامت نشان
asterisk نشان ستاره
asterisks نشان ستاره
foretoken نشان پیش
campaign badge نشان جنگی
demarcate نشان گذاردن
blazonry نشان دار
certificate for decoration حکم نشان
christcross نشان چلیپا
high watermark بالاترین نشان اب
cicatrix داغ نشان
shows نشان دادن
is a monetary sign نشان پول
showed نشان دادن
cockade نشان کلاه
block mark نشان کنده
battle honour نشان افتخار
blazon نشان خانوادگی
commendation نشان سپاس
show نشان دادن
memento نشان یاداور
mementoes نشان یاداور
mementos نشان یاداور
point of interrogation نشان پرسش
interogation mark نشان پرسش
honor درجه نشان
imbody نشان دادن
indicant نشان دهنده
idiograph نشان شخصی
TM نشان تولیم
time signature نشان دیرند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com