English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
block mark نشان کنده
Other Matches
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
scarry دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
anvil stock کنده
chunk کنده
timber کنده
bilboes کنده
chump کنده
chumps کنده
logs کنده
log کنده
pulled کنده
clogs : کنده
clogged : کنده
clog : کنده
graven کنده
stocked کنده
stock کنده
dugout dewelling کنده
knockstone کنده
block کنده
block aead سر کنده
stubbing کنده
bloc کنده
stubs کنده
blocs کنده
stub کنده
blocked کنده
stubbed کنده
chunks کنده
blocks کنده
markings نشان دار سازی نشان
poniter نشان دهنده نشان گیرنده
marking نشان دار سازی نشان
carver کنده کار
dugout کنده شده
grits جوپوست کنده
stumps کنده درخت
building blocks بنا کنده
engraver کنده کار
logs کنده چوب
building block بنا کنده
entry block کنده مدخل
log کنده چوب
building block کنده ساخت
near leg pickup and turnover نوعی کنده رو
building blocks کنده ساخت
picked پوست کنده
near leg and craddle کنده گوسفندانداز
stumpy پر از کنده درخت
logrolling کنده غلتانی
wooden anvil stock کنده چوب
deblocking کنده شکنی
deblock شکستن کنده
block length درازای کنده
leg pickup کنده کشی
leg lift and side roll کنده سرانبون
ingraving کنده کاری
control block کنده کنترل
in plain english پوست کنده
aboveboard پوست کنده
unstuck کنده شده
blockette کنده کوچک
in intaglio بشکل کنده
stump کنده درخت
engravers کنده کار
stumping کنده درخت
block size اندازه کنده
inside sarma انواع کنده رو
dugouts کنده شده
graving کنده کاری
husked پوست کنده
peeled پوست کنده
frankly رک وپوست کنده
stumped کنده درخت
hulled پوست کنده
trunk کنده درخت
trunks کنده درخت
glyptics کنده کاری
rear crotch and near arm نوعی کنده رو
olympic lift کنده یک چاک
plummer block کنده محور
plummer block کنده شفت
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
carved کنده کاری کردن
plain ساده پوست کنده
plainest ساده پوست کنده
carves کنده کاری کردن
plains ساده پوست کنده
blocks کنده مانع ورادع
talk turkey <idiom> رک و پوست کنده گفتن
quarried ازکان کنده شده
make no bones about something <idiom> رک و پوست کنده گفتن
stubby پراز کنده درخت
carvings کنده کاری کردن
carve کنده کاری کردن
logged از کنده پاک شده
shelled almond بادام پوست کنده
flump تلوتلوخوردن کنده زدن
loggets کنده کوچک دیرک
loggats کنده کوچک دیرک
cutting chisel اسکنه کنده کاری
blocked کنده مانع ورادع
block کنده مانع ورادع
olympic lift and cross face کنده حصیر مال
plainer ساده پوست کنده
trunk الوار کنده چوب
chalcographer کنده کاری روی مس
chalcogrophy کنده کاری روی مس
intagliated کنده کاری شده
rock hewn از کوه کنده شده
trunks الوار کنده چوب
record blocking کنده یی کردن مدارک
dug in سنگر کنده شده
Bluntly. Without mincing words. صاف وپوست کنده
I had a very hard time ot it. دراینکار پوستم کنده شد
break ground لنگر از زمین کنده شد
groats گندم یاجوپوست کنده
ptisan گندم پوست کنده
as fresh as a rose <idiom> مثل هلوی پوست کنده
she is a peach هلوی پوست کنده است
anchor's aweight لنگر از زمین کنده شده
point takedown with inside standing leg زیر خم که تبدیل به کنده رومیشود
The handle of the bucket has come off. دسته سطل کنده شده
to stub a piece از کنده یاریشه پاک کردن
aweigh لنگر اززمین کنده شده
ditch ابرو کنار راه کنده
sidero graphy کنده کاری روی پولاد
stew in one's own juice <idiom> افتادن درچاهی که خود کنده
ivory carving کنده کاری روی عاج
man-to-man <idiom> مستقیم یارک وپوست کنده
zincograph روی کنده کاری شده
ivory carving کنده کاری روی عاج
ditches ابرو کنار راه کنده
ditched ابرو کنار راه کنده
it peels better بهتر پوست ان کنده میشود
near leg pickup and leg block زیر یک خم و تبدیل ان به کنده افلاک پیشرو
plainspoken صاف و پوست کنده بی ریا و تزویر
sawlog کنده درخت مناسب اره کردن
groat بلغور جو یا گندم یاجو پوست کنده
To give it straight from the shoulder. مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
My buttons mave come off. تکمه های لباسم کنده شده
router ابزار کنده کاری لیسه نجاری
saw yer درخت از ریشه کنده که روی اب شناور باشد
glyptics کنده کاری در روی سنگهای گران بها
departure end نقطه شروع کنده شدن هواپیما از زمین
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
These oranges peel easily. این پرتقالها پوستشان زود کنده می شود
divot چمن گلف کنده شده با ضربه چوب
hominy grits ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
olympic lift بدل کنده یک چاک با کشیدن پای حریف از داخل
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
hominy ذرت پوست کنده که با اب جوش یا شیر پخته شده باشد
logs :کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
dumb well چاهی که برای کشیدن ابهای روی زمین کنده میشود
log :کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
a corduroy road جاده باتلاقی [که کنده های درختان را بصورت اریب در آن می چینند.]
driven well چاهی که بوسیله فروبردن لوله کنده وبا اب رسانده باشند
marks نشان کردن نشان
mark نشان کردن نشان
yule log کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
frumenty گندمی که پوست انرا کنده بجوشانند ودارچین وشیرینی بان بزنند
If you try to cheat the bank, you wil be digging your own grave. اگر سعی کنی بانک را گول بزنی، با دست خودت گورت را کنده ای.
fishbone mine سیستم کانال کشی یاحفاری که به صورت شاخههای موازی عرضی کنده میشود
log گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
logs گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
ablate کنده شدن و از بین رفتن موادسطحی یک جسم در اثر تبخیرو گداز و غیره
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
backlog کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlogs کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
lithoglyptics کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
abated [سطح سنگ تراشیده شده یا کنده شده]
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
over break خاکبرداری اضافی و کندن وجابجا شدن اضافی خاک یاقطعات سنگی که دراثر موارمنفجره بدون اینکه بخواهیم کنده شود
engraves کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraved کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engrave کنده کاری کردن در حکاکی کردن
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
angle-leaf [یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
attribute نشان
targetted نشان
traced نشان
attributes نشان
badges نشان
traces نشان
plaques نشان
attributing نشان
targetting نشان
plaque نشان
badge نشان
printless بی نشان
insignia نشان
refrigerent تب نشان
mark نشان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com