Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 132 (7 milliseconds)
English
Persian
invigilation
نظارت درامتحانات
Other Matches
governance
نظارت
helm
نظارت
superintendency
نظارت
control
نظارت
superintendence
نظارت
intendancy
نظارت
controlling
نظارت
proctorship
نظارت
controls
نظارت
controllership
نظارت
controlment
نظارت
helms
نظارت
stewardship
نظارت
supervision
نظارت
inspection
نظارت
monitoring
نظارت
presidency
نظارت
surveillance
نظارت
budgetary control
نظارت بودجهای
bailiwick
مباشرت نظارت
controllable
قابل نظارت
control of resources
نظارت بر منابع
supervision
نظارت کردن
control equipment
ابزار نظارت
close supervision
نظارت مستقیم
superintends
نظارت کردن بر
administer
نظارت کردن
superintend
نظارت کردن بر
close supervision
نظارت نزدیک
exchange control
نظارت ارز
fiscal control
نظارت مالی
foreign exchange control
نظارت بر ارز
CCTV camera
دوربین نظارت
observation camera
دوربین نظارت
security camera
دوربین نظارت
supervisor state
وضعیت نظارت
government control
نظارت دولتی
inspection certificate
گواهی نظارت
inspection clause
بند نظارت
inspection clause
ماده نظارت
staff supervision
نظارت ستادی
monetary control
نظارت پولی
qualitative controls
نظارت کیفی
span of control
حوزه نظارت
supervisor state
حالت نظارت
surveillance camera
دوربین نظارت
superintending
نظارت کردن بر
controlling
نظارت کردن
uncontrollably
غیرقابل نظارت
stewardship
نظارت خرج
supervising
نظارت کردن
supervised
نظارت کردن
directs
نظارت کردن
supervises
نظارت کردن
inspector
نظارت کننده
closed-circuit camera
دوربین نظارت
supervise
نظارت کردن
control
نظارت کردن
controls
نظارت کردن
uncontrollable
غیرقابل نظارت
directed
نظارت کردن
monitors
نظارت کردن
monitored
نظارت کردن
superintended
نظارت کردن بر
monitor
نظارت کردن
inspectors
نظارت کننده
direct
نظارت کردن
election supervisory council
انجمن نظارت بر انتخابات
regulated monopoly
انحصار نظارت شده
control
نظارت و ممیزی کردن
controls
بازرسی نظارت جلوگیری
controlling
نظارت و ممیزی کردن
controls
نظارت و ممیزی کردن
control
بازرسی نظارت جلوگیری
managed money
پول نظارت شده
election supervisor council
انجمن نظارت بر انتخابات
invigilating
در امتحان نظارت کردن
invigilate
در امتحان نظارت کردن
invigilated
در امتحان نظارت کردن
invigilates
در امتحان نظارت کردن
controlling
بازرسی نظارت جلوگیری
watching
بر کسی نظارت کردن
watches
بر کسی نظارت کردن
watched
بر کسی نظارت کردن
watch
بر کسی نظارت کردن
in the charge of
<idiom>
تحت مراقب یا نظارت
to keep under control
تحت نظارت نگه داشتن
watchers
کسیکه پاسداری و نظارت میکند
watcher
کسیکه پاسداری و نظارت میکند
security monitoring
نظارت یا مراقبت تامینی یاحفافتی
head quarters
برج نظارت مرکز کار
wardship
تحت سرپرستی یا نظارت بودن
state midicine
سیستم پزشکی تحت نظارت دولت
they are under serveillance
انهارا نظارت میکنند انهارامی پایند
under secretary
زیر نظارت دبیر کل معاون وزیر
progress chaser
کسیکه برپیشرفت کار نظارت میکند
municipalist
طرفدار نظارت یا اقدامات شهر داری
movement control
کنترل حرکات و نظارت برحرکت یکانها
to have someone
[something]
under
[close]
scrutiny
کسی
[چیزی]
را با دقت آزمودن
[نظارت کردن]
slave driver
نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
slave drivers
نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
e c s c (european coal & steel commissio
لوکزامبورگ و هلندکه وفیفه اش نظارت برتولید و فروش ذغالسنگ وفولاد است
crown colony
بعضی از کلنیهای ممالک مشترک المنافع انگلیس که مقام سلطنت بر انها نظارت دارد
sheriff
نماینده رسمی دولت در یک ناحیه که ماموراجرای قوانین و انجام امورقضایی و نظارت بر انتخابات است
sheriffs
نماینده رسمی دولت در یک ناحیه که ماموراجرای قوانین و انجام امورقضایی و نظارت بر انتخابات است
line chief
افسرجزء نیروی هوایی که درفرود امدن وبرخاستن هواپیمادرخطوط هوایی نظارت میکند
superintend
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintended
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
supervise
نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervising
نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervises
نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
supervised
نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervisory
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
superintends
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintending
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
monitor
بازبینی کردن نظارت کردن
monitors
بازبینی کردن نظارت کردن
administered
نظارت کردن وصایت کردن
administering
نظارت کردن وصایت کردن
administers
نظارت کردن وصایت کردن
controls
نظارت کردن تنظیم کردن
monitored
بازبینی کردن نظارت کردن
to a upon
نظارت کردن وصایت کردن
control
نظارت کردن تنظیم کردن
controlling
نظارت کردن تنظیم کردن
proctor
نظارت کردن بازرسی کردن
central treaty organization
پاکستان وترکیه که ایالات متحده امریکانیز در ان نظارت دارد و درمانورهایش شرکت میکند .این سازمان به سال 9591تاسیس یافته و دو سازمان دفاعی دیگر غرب یعنی Natoو Seato را به هم متصل میکند
communication security monitoring
کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
off one's hands
بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
exchange control
نظارت دولت بر مبادله ارز کنترل مبادله ارز توسط دولت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com