English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
proctor نظارت کردن بازرسی کردن
Other Matches
controlling بازرسی نظارت جلوگیری
control بازرسی نظارت جلوگیری
controls بازرسی نظارت جلوگیری
inspection بازرسی بازدید کردن بازرسی کردن
supervises نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervising نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
superintend ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintends ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
supervised نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
supervise نظارت یا مباشرت کردن سرپرستی کردن
superintending ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintended ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
look over بازرسی کردن صرف نظر کردن
monitor بازبینی کردن نظارت کردن
controlling نظارت کردن تنظیم کردن
administers نظارت کردن وصایت کردن
administering نظارت کردن وصایت کردن
monitors بازبینی کردن نظارت کردن
administered نظارت کردن وصایت کردن
control نظارت کردن تنظیم کردن
controls نظارت کردن تنظیم کردن
monitored بازبینی کردن نظارت کردن
to a upon نظارت کردن وصایت کردن
monitors نظارت کردن
control نظارت کردن
direct نظارت کردن
directed نظارت کردن
supervised نظارت کردن
directs نظارت کردن
supervise نظارت کردن
supervising نظارت کردن
supervises نظارت کردن
monitored نظارت کردن
controlling نظارت کردن
controls نظارت کردن
supervision نظارت کردن
superintend نظارت کردن بر
superintended نظارت کردن بر
superintending نظارت کردن بر
superintends نظارت کردن بر
administer نظارت کردن
monitor نظارت کردن
controls نظارت و ممیزی کردن
control نظارت و ممیزی کردن
invigilating در امتحان نظارت کردن
invigilates در امتحان نظارت کردن
watching بر کسی نظارت کردن
watched بر کسی نظارت کردن
watch بر کسی نظارت کردن
controlling نظارت و ممیزی کردن
invigilate در امتحان نظارت کردن
invigilated در امتحان نظارت کردن
watches بر کسی نظارت کردن
inspects بازرسی کردن تفتیش کردن
sights بازرسی کردن رویت کردن
inspecting بازرسی کردن تفتیش کردن
inspected بازرسی کردن تفتیش کردن
sight بازرسی کردن رویت کردن
inspect بازرسی کردن تفتیش کردن
examine بازرسی کردن معاینه کردن
examining بازرسی کردن معاینه کردن
examined بازرسی کردن معاینه کردن
examines بازرسی کردن معاینه کردن
seach بازرسی کردن
searchingly بازرسی کردن
searches بازرسی کردن
look over something <idiom> بازرسی کردن
examined بازرسی کردن
control بازرسی کردن
surveyed بازرسی کردن
check بازرسی کردن
inspect بازرسی کردن
search بازرسی کردن
surveys بازرسی کردن
searched بازرسی کردن
examine بازرسی کردن
controls بازرسی کردن
controlling بازرسی کردن
checked بازرسی کردن
checks بازرسی کردن
to look over بازرسی کردن
survey بازرسی کردن
inspects بازرسی کردن
examining بازرسی کردن
to browse through بازرسی کردن
inspecting بازرسی کردن
inspected بازرسی کردن
to search after بازرسی کردن
to rummage بازرسی کردن
examines بازرسی کردن
to have someone [something] under [close] scrutiny کسی [چیزی] را با دقت آزمودن [نظارت کردن]
cargo checking بازرسی کردن محمولات
to pick over بازرسی کردن و برگزیدن
checked امتحان کردن بازرسی
check امتحان کردن بازرسی
checks امتحان کردن بازرسی
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
espy جاسوس بودن بازرسی کردن
tested شهادت گواهی بازرسی کردن
tests شهادت گواهی بازرسی کردن
espying جاسوس بودن بازرسی کردن
espied جاسوس بودن بازرسی کردن
espies جاسوس بودن بازرسی کردن
test شهادت گواهی بازرسی کردن
geologize ازنظر زمین شناسی بازرسی کردن
interrogates مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogated مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogate مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogating مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
inspector general بازرسی بازرسی کل ارتش
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
cancel check firing فرمان بازرسی اتش ملغی فرمان بازرسی اتش لغو
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
superintendence نظارت
helms نظارت
controllership نظارت
supervision نظارت
controls نظارت
stewardship نظارت
helm نظارت
superintendency نظارت
surveillance نظارت
controlling نظارت
inspection نظارت
controlment نظارت
governance نظارت
control نظارت
presidency نظارت
intendancy نظارت
monitoring نظارت
proctorship نظارت
uncontrollable غیرقابل نظارت
uncontrollably غیرقابل نظارت
qualitative controls نظارت کیفی
inspector نظارت کننده
inspectors نظارت کننده
closed-circuit camera دوربین نظارت
CCTV camera دوربین نظارت
monetary control نظارت پولی
exchange control نظارت ارز
stewardship نظارت خرج
surveillance camera دوربین نظارت
security camera دوربین نظارت
observation camera دوربین نظارت
government control نظارت دولتی
staff supervision نظارت ستادی
supervisor state حالت نظارت
close supervision نظارت مستقیم
control of resources نظارت بر منابع
supervisor state وضعیت نظارت
foreign exchange control نظارت بر ارز
controllable قابل نظارت
invigilation نظارت درامتحانات
control equipment ابزار نظارت
bailiwick مباشرت نظارت
close supervision نظارت نزدیک
fiscal control نظارت مالی
inspection certificate گواهی نظارت
inspection clause بند نظارت
span of control حوزه نظارت
inspection clause ماده نظارت
budgetary control نظارت بودجهای
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
managed money پول نظارت شده
election supervisory council انجمن نظارت بر انتخابات
in the charge of <idiom> تحت مراقب یا نظارت
regulated monopoly انحصار نظارت شده
election supervisor council انجمن نظارت بر انتخابات
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
wardship تحت سرپرستی یا نظارت بودن
to keep under control تحت نظارت نگه داشتن
security monitoring نظارت یا مراقبت تامینی یاحفافتی
watchers کسیکه پاسداری و نظارت میکند
head quarters برج نظارت مرکز کار
watcher کسیکه پاسداری و نظارت میکند
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com