English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (7 milliseconds)
English Persian
to seek or ask lagal a نظرقضائی خواستن
Other Matches
to cry out for help فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
liked دل خواستن
to call in خواستن
asks خواستن
asking خواستن
asked خواستن
ask خواستن
intends خواستن
to call up خواستن
to call for خواستن
wills خواستن
likes دل خواستن
willed خواستن
will خواستن
desiring خواستن
desires خواستن
desire خواستن
like دل خواستن
desiderate خواستن
to beg leave خواستن
intending خواستن
intend خواستن
soliciting خواستن
yearn خواستن از ته دل
solicits خواستن
solicited خواستن
wish [would like] خواستن
solicit خواستن
crave خواستن از ته دل
wishes خواستن
wished خواستن
wish خواستن
aspire خواستن از ته دل
appeal to the supreme court فرجام خواستن
asking for a respite مهلت خواستن
call in evidence گواهی خواستن از
apologise معذرت خواستن
importuning مصرانه خواستن
importunes مصرانه خواستن
importuned مصرانه خواستن
importune مصرانه خواستن
call to witness گواهی خواستن از
call to account حساب خواستن از
flagitate مصرانه خواستن
set one's heart on <idiom> شدیدا خواستن
to seek a position نظر خواستن
to pray in aid of یاری خواستن از
to permit oneself اجازه خواستن
to offer an apology پوزش خواستن
to excuse oneself معذرت خواستن
to call in evidence گواهی خواستن از
to seek advice نظر خواستن
to ask permission اجازه خواستن
to ask for quarter امان خواستن
to a oneself for help یاری خواستن
flagitate باسماجت خواستن
apologises معذرت خواستن
alibis عذر خواستن
cried بزازی خواستن
apologizing معذرت خواستن
choosing خواستن پسندیدن
choose خواستن پسندیدن
apologised پوزش خواستن
apologizing پوزش خواستن
apologizes معذرت خواستن
apologizes پوزش خواستن
apologized معذرت خواستن
apologized پوزش خواستن
apologize معذرت خواستن
apologize پوزش خواستن
apologised معذرت خواستن
apologising معذرت خواستن
apologising پوزش خواستن
apologises پوزش خواستن
alibi عذر خواستن
excusing معذرت خواستن
demur مهلت خواستن
to excuse oneself پوزش خواستن
demurred مهلت خواستن
demurring مهلت خواستن
demurs مهلت خواستن
chooses خواستن پسندیدن
excuses معذرت خواستن
excused معذرت خواستن
excuse معذرت خواستن
show someone the door <idiom> خواستن از کسی که برود
want خواستن لازم داشتن
to send one to the right about عذر کسی را خواستن
begs خواستن گدایی کردن
beg خواستن گدایی کردن
To demand ones right. To get ones due. حق کسی را خواستن ( گرفتن )
wanted خواستن لازم داشتن
When there is a wI'll, there is a way. خواستن توانستن است
to ask somebody's advice از کسی نظر خواستن
begged خواستن گدایی کردن
to make a gesture of apology با اشاره معذرت خواستن
pardons بخشیدن معذرت خواستن
pardoning بخشیدن معذرت خواستن
pardoned بخشیدن معذرت خواستن
pardon بخشیدن معذرت خواستن
To apologize to someone. از کسی عذر خواستن
to crv for mercy خواستن امان اوردن
wills با وصیت واگذارکردن خواستن
requiring خواستن مستلزم بودن
ask for days grace دو روز مهلت خواستن
requires خواستن مستلزم بودن
required خواستن مستلزم بودن
require خواستن مستلزم بودن
boning خواستن درخواست کردن
bone خواستن درخواست کردن
bones خواستن درخواست کردن
boned خواستن درخواست کردن
consult پیشنهاد خواستن از یک خبره
invocate خواستن استمداد کردن از
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
consults پیشنهاد خواستن از یک خبره
consulted پیشنهاد خواستن از یک خبره
to request the company of: حضور کسی را خواستن
willed با وصیت واگذارکردن خواستن
will با وصیت واگذارکردن خواستن
invoking طلب کردن بالتماس خواستن
wanted [for] [کسی را قانونی] خواستن [بخاطر]
invokes طلب کردن بالتماس خواستن
invoked طلب کردن بالتماس خواستن
adduse احضار کردن بگواهی خواستن
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
to offer an excuse پوزش خواستن عذرخواهی کردن
to ring up کسیرا پشت تلفن خواستن
have one's heart set on something <idiom> چیزی را خیلی زیاد خواستن
invoke طلب کردن بالتماس خواستن
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
in the market for <idiom> خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to i. acalamity upon any one بلایی بدی را برای کسی خواستن
to ask پرسیدن [جویا شدن] [طلبیدن] [خواستن ]
to eat humble pie پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to wish for something ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
consult مشورت کردن مشورت خواستن از
consults مشورت کردن مشورت خواستن از
consulted مشورت کردن مشورت خواستن از
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com