English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English Persian
rime نظم قافیه ساختن
Search result with all words
rhyme قافیه ساختن
rhymes قافیه ساختن
rhyming قافیه ساختن
Other Matches
feminine rhyme قافیه وروی قافیه وردیف
rimeless or rhyme بی قافیه
rhyme قافیه
rhyming قافیه
rhymes قافیه
rimeless بی قافیه
rime قافیه
To miss the bus . To slip up . قافیه را باختن
rhyme scheme قافیه بندی
stress verse قافیه موکد
verser قافیه پرداز
rhumer قافیه پرداز
to give rimes قافیه شدن
rhyme هم قافیه شدن
verseman قافیه پرداز
stress verse قافیه مشدد
versification قافیه سازی
versifier قافیه پرداز
rimy قافیه دار
to put in rime قافیه ناقص
rhyming هم قافیه شدن
rime هم قافیه شدن
rhymester قافیه ساز
rhymes هم قافیه شدن
blank verse شعر بی قافیه
rimer or rhymer قافیه پرداز
rimer قافیه پرداز
rhythmization سجع و قافیه سازی
rime سخن قافیه دار
rime قافیه دار کردن
crambo بازی قافیه جویی
internal rhyme قافیه ماقبل اخر
versification شاعری قافیه پردازی
to rime away one's time وقت خود را به قافیه سازی
The two are rhyming words . این دو لغت هم قافیه هستند
hai ku شعر بی قافیه سه سطری ژاپنی
rhyming شعر سخن قافیه دار
rhymes شعر سخن قافیه دار
blank verse شعر بی قافیه پنج وزنی
rhyme شعر سخن قافیه دار
I am in a tight corner . I am hard put to it . قافیه برمن تنگ شده است
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
rondelet غزل تهلیل دار دو قافیه هفت بندی
rimester قافیه ساز شاعر بی استعداد وکم مایه شاعرک
masculinerhme قافیه کلماتی که نه به eبلکه بهجای تکیه دار منتهی میشود
trochee وتد یا قافیه دو هجایی که هجای اولش بلند یا موکدوهجای دومش کوتاه یاخفیف باشد
free verse شعر ازاد وبی نظم وقاعده شعر بی قافیه
to rime one word with another یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
produces ساختن
indite ساختن
mints ساختن
generated ساختن
mint ساختن
remake از نو ساختن
constructs ساختن
produced ساختن
idolize بت ساختن
remakes از نو ساختن
construct ساختن
minting ساختن
constructed ساختن
minted ساختن
constructing ساختن
to t. up ساختن
fabricating ساختن
fabricates ساختن
fabricated ساختن
fabricate ساختن
idolising بت ساختن
confect ساختن
idolized بت ساختن
carbonize کک ساختن
idolizes بت ساختن
pellet حب ساختن
idolises بت ساختن
idolised بت ساختن
idolizing بت ساختن
manufacture ساختن
manufactured ساختن
manufactures ساختن
fabrication ساختن
dree ساختن با
upbuild ساختن
bulid ساختن
produce ساختن
creates ساختن
put-up ساختن
put up ساختن
creating ساختن
fashion مد ساختن
fashioned مد ساختن
fashioning مد ساختن
fashions مد ساختن
makes ساختن
to go in with ساختن با
builds ساختن
pills حب ساختن
upgrading ساختن
upgrades ساختن
upgraded ساختن
upgrade ساختن
miscreate بد ساختن
composes ساختن
to get along ساختن
set up ساختن
compose ساختن
create ساختن
build ساختن
buildings ساختن
pill حب ساختن
generate ساختن
invented ساختن
invent ساختن
forborne ساختن با
bridges پل ساختن
bridged پل ساختن
to make a shift ساختن
to make away ساختن
bridge پل ساختن
make ساختن
unifies تک ساختن
unify تک ساختن
unifying تک ساختن
generates ساختن
generating ساختن
invents ساختن
inventing ساختن
accustoms معتاد ساختن
ensuring مطمئن ساختن
minimize کمینه ساختن
accustoming معتاد ساختن
primp مزین ساختن
insuring مطمئن ساختن
insures مطمئن ساختن
minimized کمینه ساختن
accustom معتاد ساختن
minimised کمینه ساختن
assimilating شبیه ساختن
minimizes کمینه ساختن
assimilate شبیه ساختن
retrench از نو خندق ساختن
flinging روانه ساختن
fling روانه ساختن
equates معادله ساختن
equated معادله ساختن
equate معادله ساختن
enthrals مفتون ساختن
reedify دوباره ساختن
assimilated شبیه ساختن
minimizing کمینه ساختن
filiate مربوط ساختن
pt down متوقف ساختن
assimilates شبیه ساختن
re edify دوباره ساختن
disturb مضطرب ساختن
disturbs مضطرب ساختن
minimises کمینه ساختن
minimising کمینه ساختن
discovers مکشوف ساختن
incardinate متران ساختن
disables ناتوان ساختن
inactivate ناکنش ور ساختن
disabling ناتوان ساختن
produce ساختن محصول
idealization ارمانی ساختن
graved منقوش ساختن
kithe اشکار ساختن
disable ناتوان ساختن
indebt مرهون ساختن
indispose اماده ساختن
discovering مکشوف ساختن
discovered مکشوف ساختن
produced ساختن محصول
discover مکشوف ساختن
intitle ملقب ساختن
irrationalize نامعقول ساختن
produces ساختن محصول
individualization فردی ساختن
frequency demodulation اشکار ساختن
lay off متوقف ساختن
let out اشکار ساختن
perfuse جاری ساختن
potentiate نیرومند ساختن
ensure مطمئن ساختن
potentiate مقتدر ساختن
potentiation نیرومند ساختن
ensured مطمئن ساختن
prefabricate پیس ساختن
ensures مطمئن ساختن
overset واژگون ساختن
optimize بهینه ساختن
optimize بهین ساختن
denigration سیاه ساختن
mason up ساختن دیوار
minify خرد ساختن
internalization درونی ساختن
mutualize دوسره ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com