English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
tactics نظم و ترتیب
Search result with all words
rough and tumble بی نظم و ترتیب
management ترتیب
managements ترتیب
burst ترتیب مختصری از سیگنالهای ارسالی
bursts ترتیب مختصری از سیگنالهای ارسالی
alternating current جریان الکتریکی که مقدار آن در زمان به ترتیب تغییر میکند و به صورت سینوسی است
direct objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
indirect objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
object ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objected ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objecting ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
accession به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
lobbied تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
respectively به ترتیب
arrangement ترتیب
arrangement ترتیب اصلاح
arrangement ترتیب تنظیم
arrangements ترتیب
arrangements ترتیب اصلاح
arrangements ترتیب تنظیم
organisations ترتیب
organization ترتیب
organizations ترتیب
message ترتیب داده در ابتدای پیام که حاوی اطلاعات مسیر و مقصد است
messages ترتیب داده در ابتدای پیام که حاوی اطلاعات مسیر و مقصد است
part قالب زمان معروف برای ترتیب استاندارد MIDI
list نمایش برنامه خط به خط به ترتیب درست
basic روش ذخیره و بازیابی بلاکهای داده به ترتیب
basics روش ذخیره و بازیابی بلاکهای داده به ترتیب
job صف دستورات کترل کار که به ترتیب دریافت اجرا می شوند
jobs صف دستورات کترل کار که به ترتیب دریافت اجرا می شوند
merge ترکیب دو فایل داده که هنوز ترتیب خود را دارند
merges ترکیب دو فایل داده که هنوز ترتیب خود را دارند
string سری از حروف به ترتیب الفبا- عددی یا کلمات که تغییر کرده اند و به عنوان واحد مجزا درکامپیوتر به کار می روند
layout ترتیب وسایل
layouts ترتیب وسایل
physical ترتیب فعلی کابلها در شبکه
random بی ترتیب
randomly بی ترتیب
configuration ترتیب
configuration ترتیب فضایی کلی اجزاء اصلی
configurations ترتیب
configurations ترتیب فضایی کلی اجزاء اصلی
chronologically به ترتیب زمان یا تاریخ
chronological ترتیب زمانی وقوع
chronological به ترتیب تاریخ
queue ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queue که به ترتیب بررسی می شوند
queued ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queued که به ترتیب بررسی می شوند
queueing ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queueing که به ترتیب بررسی می شوند
queues ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queues که به ترتیب بررسی می شوند
structure ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
structures ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
structuring ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
circuitry مداربندی کردن ترتیب مدارها
train نظم ترتیب
trained نظم ترتیب
trains نظم ترتیب
flag ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
flag ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
flags ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
flags ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
serial فایل ذخیره شده که رکوردهای آن به ترتیب قابل دستیابی هستند
serial حافظهای که در آن داده به ترتیب ذخیره شده است که فقط امکان دستیابی ترتیبی میدهد
serials فایل ذخیره شده که رکوردهای آن به ترتیب قابل دستیابی هستند
serials حافظهای که در آن داده به ترتیب ذخیره شده است که فقط امکان دستیابی ترتیبی میدهد
read ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
reads ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
rearrangement ترتیب مجدد
rearrangements ترتیب مجدد
hire purchase کرایه چیزی به این ترتیب که کرایه کننده با پرداخت یک عده اقساط مالک ان شی بشود
irregular بی ترتیب
formation ترتیب قرارگرفتن
formation ارایش یکان ترتیب نیرو
sequential فایل ذخیره شده که رکوردهای آن به ترتیب قابل دستیابی هستند
sequential داده یا دستوراتی که به ترتیب پردازش می شوند , به ترتیبی که دستیابی می شوند
sequence رشته ترتیب
sequence به ترتیب مرتب کردن دنباله
sequence ترتیب دادن
sequence ترتیب
sequences رشته ترتیب
sequences به ترتیب مرتب کردن دنباله
sequences ترتیب دادن
sequences ترتیب
instrumentation ترتیب اهنگ
index لیست موضوعات در حافظه کامپیوتر که به ترتیب الفبا مرتبند
indexed لیست موضوعات در حافظه کامپیوتر که به ترتیب الفبا مرتبند
indexes لیست موضوعات در حافظه کامپیوتر که به ترتیب الفبا مرتبند
order ترتیب
order ترتیب انجام کار
ring تویولوژی شبکه که در آن سیم پیچی به ترتیب ایستگاههای کاری را بهمم وصل میکند
operator ترتیب اجرای عملیات ریاضی
operators ترتیب اجرای عملیات ریاضی
caption کامپیوتر یا وسیله الکترونیکی که به کاربر امکان میدهد به یک ترتیب ویدیویی نام یا عنوان بدهد
Other Matches
random processing پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
schedules ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
collocation ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
chain 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chains 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
firing order ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
regvlarity ترتیب
pial بی ترتیب
to order <idiom> به ترتیب
arr ترتیب
to make an arrangement ترتیب
set up ترتیب
serialization ترتیب
out of kelter بی ترتیب
ordonnance ترتیب
orderless بی ترتیب
assortments ترتیب
arrangment ترتیب
arramgement ترتیب
disorderly بی ترتیب
collocation ترتیب
ordering ترتیب
anomaly بی ترتیب
anomalies بی ترتیب
catenation ترتیب
orderliness ترتیب
immethodical بی ترتیب
system ترتیب
systems ترتیب
lay out ترتیب
kelter or kilter ترتیب
kelter ترتیب
regularities ترتیب
regularity ترتیب
in series به ترتیب
assortment ترتیب
ataxic بی ترتیب
expandede order ترتیب مبسوط
descending sort ترتیب نزولی
descending order ترتیب نزولی
decreasing order ترتیب کاهنده
data set ترتیب داده
critical assembly ترتیب بحرانی
control sequence ترتیب کنترل
connecting arrangement ترتیب متصل
connecting arrangement ترتیب پیوسته
dress ترتیب دادن
dresses ترتیب دادن
compose sequence ترتیب ساختگی
desultorily بطور بی ترتیب
fifo به ترتیب ورود
kelter بی ترتیب مختل
line up به ترتیب ایستادن
line-up به ترتیب ایستادن
line-ups به ترتیب ایستادن
indue order به ترتیب صحیح
in chronological order به ترتیب تاریخ
gradational به ترتیب درجه
rating ترتیب تقدم
ratings ترتیب تقدم
first in first out به ترتیب ورود
firing order ترتیب احتراق
otherwise <adv.> به ترتیب دیگر
collating sequence ترتیب تلفیقی
discipline تادیب ترتیب
curialism ترتیب دربارپاپ
alphabetical order ترتیب رکوردها
concerning this <adv.> به این ترتیب
for this purpose <adv.> به این ترتیب
hereto <adv.> به این ترتیب
hereunto <adv.> به این ترتیب
on this <adv.> به این ترتیب
orchestrations ترتیب هم اهنگی
schemes ترتیب رویه
disordered بی ترتیب اشفته
schemed ترتیب رویه
scheme ترتیب رویه
make-up ترتیب گریم
permanency ترتیب همیشگی
as to that <adv.> به این ترتیب
disciplines تادیب ترتیب
disciplining تادیب ترتیب
castrametation فن ترتیب اردو
calling sequence ترتیب فراخوانی
birth order ترتیب ولادت
ordain ترتیب دادن
ordained ترتیب دادن
ordaining ترتیب دادن
ordains ترتیب دادن
run ترتیب محوطه
runs ترتیب محوطه
on the other side <adv.> به ترتیب دیگر
ascending order ترتیب صعودی
arrengement ترتیب دادن
permanencies ترتیب همیشگی
lighting scheme ترتیب روشنایی
orchestration ترتیب هم اهنگی
sequence number شماره ترتیب
sequence counter ترتیب شمار
sequence control کنترل ترتیب
sequence check مقابله ترتیب
alternatively <adv.> به ترتیب دیگر
relative location ترتیب نسبی
apart from that <adv.> به ترتیب دیگر
rearrngement ترتیب مجد د
precedence ترتیب تقدم
random fill خاکریز بی ترتیب
at the same time [on the other hand] <adv.> به ترتیب دیگر
word order ترتیب واژه ها
untune بی ترتیب کردن
to map out ترتیب دادن
sort order نظم ترتیب
sort key کلید ترتیب
sequencing ترتیب دهی
sequencing ترتیب گذاری
sequencer ترتیب سنج
In this order. In this way. باین ترتیب
by the same token <adv.> به ترتیب دیگر
order of battle ترتیب نیرو
system نظم ترتیب
march order ترتیب راهپیمایی
partial order پاره ترتیب
partial order ترتیب جزئی
systems نظم ترتیب
on the other hand <adv.> به ترتیب دیگر
last but not least اخر از حیث ترتیب
input output order ترتیب ورودی- خروجی
lay out باغچه بندی ترتیب
alphabetical order به ترتیب حروف الفبا
alphabetically به ترتیب حروف تهجی
alphabetically به ترتیب حروف الفبا
bell and hopper arrangement ترتیب قیف و مخروط
lexicographic order ترتیب لغت نویسی
multilevel sort ترتیب چند سطحی
Order theory ترتیب جزئی [ریاضی]
adhibit ترتیب دادن پذیرفتن
good order خوش ترتیب [فلسفه]
sequentially یکی پس از دیگری به ترتیب
to get up بلندکردن ترتیب دادن
march order ترتیب حرکت دستورراهپیمایی
phase in به ترتیب داخل شدن
to arrange matters ترتیب دادن امور
lifo به ترتیب عکس ورود
issue priority ترتیب تقدم توزیع
last in first out به ترتیب عکس ورود
ordered دارای نظم و ترتیب
match maker ترتیب دهنده مسابقه
coarse adjustment نظم و ترتیب دانهای
order of fire ترتیب توالی اتش
fifo خروج به ترتیب ورود
record layout ترتیب کلی رکوردها
rearrngement ترتیب دوم باره
sequence of command ترتیب توالی فرامین
dictionary sort ترتیب واژه نامهای
prearrange قبلا ترتیب دادن
daa ترتیب دستیابی داده ها
data access arangement ترتیب دستیابی داده ها
phase out به ترتیب خارج کردن
well-order خوش ترتیب [ریاضی]
basic circuit arrangement ترتیب مدار ساده
Lattice [order] توری [ترتیب] [ریاضی]
balustrade Order ترتیب نرده ستون ها
To arrange (fix up) something. ترتیب کاری را دادن
heterotaxy ترتیب خلاف قاعده
sequence number شماره ترتیب توالی
heterotaxis ترتیب خلاف قاعده
pre arrenge از پیش ترتیب دادن
bibliotic مربوط به ترتیب کتب
order of fire ترتیب احتراق موتور
force designator شماره ترتیب یکان
flow cycle مدار ترتیب کار
well-ordering خوش ترتیب [ریاضی]
pre arrange از پیش ترتیب دادن
ranks طلب شده ترتیب
ranked طلب شده ترتیب
chime ترتیب زنگهای موسیقی
chimed ترتیب زنگهای موسیقی
chimes ترتیب زنگهای موسیقی
chiming ترتیب زنگهای موسیقی
arrange ترتیب دادن اراستن
rank طلب شده ترتیب
arranged ترتیب دادن اراستن
arranging ترتیب دادن اراستن
pagination ترتیب صفحات در کتاب
arranges ترتیب دادن اراستن
marshals به ترتیب نشان دادن
marshalled به ترتیب نشان دادن
marshaling به ترتیب نشان دادن
marshaled به ترتیب نشان دادن
desultory بی ترتیب درهم و برهم
marshal به ترتیب نشان دادن
rhyme scheme ترتیب وقوع قوافی در بندشعری
agreeing ترتیب دادن درست کردن
agrees ترتیب دادن درست کردن
mussculature بخش یا ترتیب ماهیچه هادربدن
consequentiality پیروی به ترتیب منطقی خودگیری
dispose ترتیب کارها رامعین کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com