English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
guides post نفر هادی مستقر شوید
Other Matches
insulating مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulate مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
superconductors خیلی هادی بیش از حد لزوم هادی ابرهادی
superconductor خیلی هادی بیش از حد لزوم هادی ابرهادی
superconductive خیلی هادی بیش از حد لزوم هادی
pmos ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
cmos روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
conductor rail ریل هادی شمش هادی
shields هسته ساخته شده از هسته هادی با یک پوشش عایق و سپس یک لایه هادی برای اینکه سیگنال ارسالی از واسط ها درامان نگهدارد
shield هسته ساخته شده از هسته هادی با یک پوشش عایق و سپس یک لایه هادی برای اینکه سیگنال ارسالی از واسط ها درامان نگهدارد
dill شوید
fall in به خط شوید
walk back به عقب خم شوید
guide on line راهنماهابخط شوید
boot and saddle سوار شوید
horse سواراسبی سوار شوید
retreat فرمان متفرق شوید
retreated فرمان متفرق شوید
retreating فرمان متفرق شوید
retreats فرمان متفرق شوید
I have no doubt that you wI'll succeed. تردیدی ندارم که موفق می شوید
god speed you کامیاب شوید موفق باشید
subscriber's line اتصال تلفنی هادی اتصال هادی مشترک
photoconductive هادی حساس نسبت به نور هادی نور
uncover فرمان از هم باز شوید در ستون یا درورزش
uncovering فرمان از هم باز شوید در ستون یا درورزش
uncovers فرمان از هم باز شوید در ستون یا درورزش
You're improving. <idiom> دارید بهتر می شوید [در انجام کارتان] [اصطلاح روزمره]
Change at London and get a local train. در لندن عوض کنید و یک قطار محلی سوار شوید.
uncovers برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncover برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncovering برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
established مستقر
residents مستقر
based مستقر
putting مستقر
put مستقر
established right حق مستقر
resident مستقر
puts مستقر
deep seated مستقر
logs مجموعهای از دستورات دستهای که به صورت خودکار اجرا می شوند وقتی که به شبکه وصل یا وارد می شوید
log مجموعهای از دستورات دستهای که به صورت خودکار اجرا می شوند وقتی که به شبکه وصل یا وارد می شوید
plants مستقر کردن
plant مستقر کردن
resided مستقر بودن
resides مستقر بودن
reside مستقر بودن
stabile مستقر وپایدار
fixes مستقر شدن
occupiers مستقر مستاجر
occupier مستقر مستاجر
fix مستقر شدن
localized bond پیوند مستقر
applied <adj.> <past-p.> مستقر شده
appointed <adj.> <past-p.> مستقر شده
determinate مستقر شده
inposition مستقر در موضع
deployed <adj.> <past-p.> مستقر شده
inserted <adj.> <past-p.> مستقر شده
installed <adj.> <past-p.> مستقر شده
dynamically نیروی مستقر
dynamic نیروی مستقر
plant oneself مستقر شدن
positioner مستقر کننده
delocalized electron الکترون غیر مستقر
sites قرار داشتن مستقر بودن
site قرار داشتن مستقر بودن
sited قرار داشتن مستقر بودن
conus armies ارتشهای مستقر در قاره امریکا
theater army ارتش مستقر در صحنه عملیات
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
army in the field ارتش مستقر در صحنه عملیات
deployed مستقر گسترش یافته در روی زمین
emplacement پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
bottom mine مینی که در کف دریا مستقر میشودمین کفهای
settles مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
settle مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
zmarker beacon نوعی برج کنترل هوایی مستقر در میدان تیر پدافندهوایی
staged crews پرسنل هوایی یا دریایی مستقر درپایگاههای مسیر ناو یاهواپیما
guided هادی
leads هادی
lead هادی
leading line خط هادی
guide هادی
cabled هادی
directorial هادی
guides هادی
electric conductor هادی
cable هادی
ductile هادی
directors هادی
steerer هادی
conductor هادی
director هادی
conductors هادی
conductive silver نقره هادی
light guide هادی نور
conducting staff ستاد هادی
internal conductor سیم هادی
leads غلاف هادی
circuit line هادی جریان
guide bank دیوار هادی سد
guide flag پرچم هادی
bus bar ریل هادی
water mains لوله هادی اب
conductor current جریان هادی
directing staff ستاد هادی
electric conductor هادی برق
directress هادی خط راهنما
director sight دوربین هادی
heat conductor هادی حرارت
ideal conductor هادی ایده ال
water main لوله هادی اب
lead سبقت هادی
lead غلاف هادی
lead کابل هادی
conductor هادی رسانا
guide vane تیغه هادی
conductor resistance مقاومت هادی
electric conductor هادی الکتریسیته
leads سبقت هادی
directrix هادی خط راهنما
conductor rail شینه هادی
dredging ladder هادی سطل
lizards بند هادی
lizard بند هادی
vascular tissue بافت هادی
superconducter مافوق هادی
solid state نیمه هادی
duct لوله هادی
single core هادی تک رشتهای
conductors هادی رسانا
conductors سیم هادی
semicinductor نیمه هادی
semi conductor نیمه هادی
single conductor هادی تک رشتهای
superconductor فوق هادی
superconductors فوق هادی
light pipe هادی نور
light quide هادی نور
twin conductor هادی دوبل
leads کابل هادی
valve guide هادی سوپاپ
noninductive غیر هادی
wireway سیم هادی
conductor سیم هادی
solid state cartridge کارتریج نیمه هادی
port شیار هادی دهانه
superconducting computers کامپیوترهای مافوق هادی
gallium arsenide قطعه نیمه هادی
semiconductor storage حافظه نیمه هادی
semiconductor memory حافظه نیمه هادی
n type semiconductor نیمه هادی نوع N
wires هادی فلزی نازک
lead in مدار هادی اشتعال
nonconductor جسم غیر هادی
nozzle guide vane تیغههای هادی یا راهنما
ohmage مقاومت هادی برق
p type semiconductor نیمه هادی نوع "پی "
current carring wire سیم هادی جریان
polestar هادی مورد توجه
wire هادی فلزی نازک
insulated conductor هادی عایق شده
semiconductor device دستگاه نیمه هادی
photoconductor هادی حساس نسبت به نور
wave guide هادی برای تابشهای الکترومگنتیک
quadrattrix راهنمای تربیع منحنی هادی
integrate semiconductor circuit مدار نیمه هادی مجتمع
conductor وسیله هادی اجرا کننده
conductors وسیله هادی اجرا کننده
solid-state مربوط به وسایل نیمه هادی
metallic oxide semiconductor نیمه هادی اکسید فلزی
doubled تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
doubled up تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
conductors هادی جریان برق رشته سیم
nonsparking ضد تولید جرقه غیر هادی الکتریسیته
complementary metal oxide semiconductor نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی
conductor هادی جریان برق رشته سیم
low gap semiconductor نیمه هادی با فاصله انرژی کوچک
current حرکت قط عات بار دار در یک هادی
diathermanous هادی اشعه حرارتی ماوراء قرمز
electric حرکت شدید بار الکتریکی در یک هادی
variable camber سطوح هادی گاز به داخل توربین
currents حرکت قط عات بار دار در یک هادی
diathermic هادی اشعه حرارتی ماوراء قرمز
target system سیستم هدفهای میدان تیر سری هدفهای مستقر در یک منطقه
vectored attacks تک غیر مستقیم هواپیما به هدف با استفاده از هدایت یک یکان زمینی مستقر دراطراف هدف
random حرکت نامنظم الکترونها در داخل یک نیمه هادی
randomly حرکت نامنظم الکترونها در داخل یک نیمه هادی
transistor ترانزیستور سه لایهای از انواع مختلف نیمه هادی
transistors ترانزیستور سه لایهای از انواع مختلف نیمه هادی
wafers تکه کاملی از ماده نیمه هادی تک بلوری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com