Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
rationabile stoverium
نفقهای که میزان ان منطقی باشد
Other Matches
material consequence
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
implication
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
material conditional
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
material implication
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
implies
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
conditional
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
paged address
مدار منطقی الکترونیک که ترجمه بین آدرس منطقی مربوطه به صفحه کاغذ و آدرس واقعی فیزیکی که مراجعه شده است را بر عهده دارد
availability
میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
bond albedo
نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
kaldor criterion
ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
end stopped
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
tune
میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tunes
میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
programmable logic array
ارایه منطقی برنامه پذیر ارایه منطقی برنامه ریزی
a closed mouth catches no flies
<proverb>
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine
مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
hot
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hottest
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
self adjusting
بخودی خود میزان شونده خود میزان
escutcheon
سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
hotbed
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbeds
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
isobath
خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
imperfect competition
حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
open back
[نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
auxiliary contours
خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
laptop
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
lapheld
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
wellŠsuppose it is so
خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
Zel-i Sultan vase
طرح گلدان ظل السلطان
[این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
karachoph design
لچک ترنج کاراچف
[این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.]
logical
منطقی
logical trace
رد منطقی
logic
منطقی
dialectician
منطقی
dialectical
منطقی
dialectic
منطقی
intralogical
منطقی
not
نه منطقی
reasonable
منطقی
rational
منطقی
logistic
منطقی
argumentative
منطقی
argumentive
منطقی
logical symbol
علامت منطقی
syntaxic thought
اندیشه منطقی
sorites
تسلسل منطقی
logicality
منطقی بودن
logical value
مقدار منطقی
logical value
ارزش منطقی
syllogism
قیاس منطقی
syllogism
قضیه منطقی
logical unit
واحد منطقی
logical sum
جمع منطقی
logical operation
عملکرد منطقی
logical operations
عملیات منطقی
logical operator
عملگر منطقی
unreasoning
غیر منطقی
stand to reason
<idiom>
منطقی بودن
logical product
رکورد منطقی
logical reasoning
استدلال منطقی
to stand to reason
منطقی است
logical record
مدرک منطقی
logical record
رکورد منطقی
logical representation
نمایش منطقی
consequence
نتیجه منطقی
nonsequitur
غیر منطقی
consecution
نتیجه منطقی
paralogism
لغزش منطقی
and
ضرب منطقی
and
جمع منطقی
alu
واحدحسابی- منطقی
irrationally
بطورغیر منطقی
or
یای منطقی
postulation
قیاس منطقی
non logical
غیر منطقی
logic error
خطای منطقی
consequences
نتیجه منطقی
elench
تکذیب منطقی
rational numbers
اعداد منطقی
postulating
قیاس منطقی
postulates
قیاس منطقی
postulate
قیاس منطقی
rational expectations
انتظارات منطقی
postulated
قیاس منطقی
rational
عقلانی منطقی
prelogical
پیش منطقی
logical operation
عمل منطقی
logic operation
عمل منطقی
logic unit
واحد منطقی
logic function
تابع منطقی
logic variable
متغیر منطقی
ligical multiply
ضرب منطقی
logical state
حالت یک منطقی
logical multiply
ضرب منطقی
logical error
خطای منطقی
logical add
جمع منطقی
logic device
دستگاه منطقی
logical cognition
شناخت منطقی
logic add
جمع منطقی
logic board
برد منطقی
logical comparison
مقایسه منطقی
logical connective
رابط منطقی
logic theory
نظریه منطقی
logical function
تابع منطقی
logic network
شبکه منطقی
logic operator
اپراتور منطقی
logic probe
کاوشگر منطقی
logic product
حاصلضرب منطقی
logic multiply
ضرب منطقی
logic sum
مجموع منطقی
logic switch
گزینه منطقی
logic instruction
دستورالعمل منطقی
logic symbol
نماد منطقی
logic symbol
علامت منطقی
logic gates
گیتهای منطقی
logic diagram
نمودار منطقی
logic gate
دروازه منطقی
logic analysis
تحلیل منطقی
logic design
طرح منطقی
inconsecutive
فاقدارتباط منطقی
illogic
غیر منطقی
logical design
طراحی منطقی
logical difference
تفاضل منطقی
logic circuits
مدارهای منطقی
logic circuit
مدار منطقی
logic element
عنصر منطقی
logical drives
گردانندههای منطقی
logical expression
مبین منطقی
logical fallacy
سفسطه منطقی
logical file
پرونده منطقی
logical file
فایل منطقی
logical instruction
دستورالعمل منطقی
logical not
نقص منطقی
logical not
نفی منطقی
inconsequent
فاقدارتباط منطقی
logic design
طراحی منطقی
logical decision
تصمیم منطقی
logic array
ارایه منطقی
logical design
طرح منطقی
logical connector
رابط منطقی
logic board
تخته منطقی
logic card
کارت منطقی
depth contour
خطوط میزان منحنی عمق میزان منحنی عمق اب
thick
<idiom>
احمق ،غیر منطقی
premisses
فرض منطقی کردن
logic designer
طراح مدارهای منطقی
logic analyzer
تحلیل کننده منطقی
rational numbers
اعداد منطقی
[ریاضی]
syllogize
بشکل منطقی دراوردن
not
نفی منطقی نقیض
rational producer
تولید کننده منطقی
random logic design
طرح منطقی تصادفی
premise
فرض منطقی کردن
lemma
صغرای قیاس منطقی
nand
نفی ضرب منطقی
premised
فرض منطقی کردن
inconsequential
غیر منطقی نامربوط
pars rationabilis
قسمت منطقی و عقلایی
logical 0 state
حالت صفر منطقی
logical positivism
اثبات گرایی منطقی
integrate logic circuit
مدار منطقی مجتمع
illogicality
غیر منطقی بودن
noetic
ذهنی قیاس منطقی
logical unit number
شماره منطقی دستگاه
logical shift
تغییر مکان منطقی
logical data design
طرح داده منطقی
minor term
صغرای قیاس منطقی
majorpremise
کبرای قضیه منطقی
hysteron proteron
قلب غیر منطقی
matter of course
بدیهی نتیجه منطقی
logic programming
برنامه نویسی منطقی
inconsequence
فقدان ارتباط منطقی
logic shift
تغییر مکان منطقی
nor
نفی جمع منطقی
logical conjunction
عطف منطقی
[ریاضی]
elenctic
مبنی برتکذیب منطقی
proposition
مقصود قیاس منطقی
propositioned
مقصود قیاس منطقی
propositioning
مقصود قیاس منطقی
irrationalize
غیر منطقی کردن
propositions
مقصود قیاس منطقی
logic theorist
نظریه پرداز منطقی
premised
صغری وکبرای قیاس منطقی
logical format
قالب بندی یا فرمت منطقی
legitimizes
منطقی و معقول جلوه دادن
legitimizing
منطقی و معقول جلوه دادن
premise
صغری وکبرای قیاس منطقی
premisses
صغری وکبرای قیاس منطقی
legitimized
منطقی و معقول جلوه دادن
legitimization
منطقی و معقول جلوه دادن
pla
ارایه منطقی برنامه پذیر
casuistry
استدلال غلط وغیر منطقی
legitimised
منطقی و معقول جلوه دادن
consequentiality
پیروی به ترتیب منطقی خودگیری
legitimises
منطقی و معقول جلوه دادن
legitimising
منطقی و معقول جلوه دادن
coherent
دارای ارتباط یا نتیجه منطقی
legitimize
منطقی و معقول جلوه دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com