English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
English Persian
sketch نقشه ساده
sketched نقشه ساده
sketches نقشه ساده
Search result with all words
sketch نقشه ساده مسوده
sketched نقشه ساده مسوده
sketches نقشه ساده مسوده
kilim [glim] گلیم [زیر اندازی ساده از پشم گوسفند یا بز که پرز نداشته و پود نما است و رنگ آمیزی و نقشه آن با استفاده از پودهای رنگی تعیین می شود.]
Other Matches
simple design طرف کف ساده [هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
basics یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basic یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
maps نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
map نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
strategies طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategy طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
line route map نقشه نشان دهنده راهها نقشه راهنمای مسیر خطوط سیم دستگاه
docking plan نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
cartographers ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
cartographer ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
control map نقشه مخصوص بررسی صحت بقیه نقشه ها
hyetography نقشه کشی از بارندگی نمایش بارش با نقشه
mirror carpet طرح آینه [در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
topographic map نقشه عوارض نما نقشه توپوگرافی
mapping نقشه کشی کردن تهیه نقشه
structures با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structure با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
storage map نقشه انباره نقشه انبارش
orthographic تصویر یا نقشه که در ان خطوط مصور برسطح تصویر یا نقشه عموداست
plotted تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
geodesy نقشه برداری عملیات نقشه برداری در شبکه جهانی
map sheet شماره برگ نقشه از سریهای مختلف برگ نقشه
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
outline assembly drawing نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
spandrel لچک [در فرش های لچک ترنج، لچک ها معمولا یک چهارم ترنج بوده و یا دارای نقشه مشابه و یا نقشه متفاوت می باشند.]
common control کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
map compilation تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
geodetic datum سطح مبنای نقشه برداری افق مبنای نقشه برداری زمینی جهانی
bench mark شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
computer aided design and drafting طراحی و نقشه کشی به کمک کامپیوتر طراحی و نقشه کشی کامپیوتری
trimsize اندازه تنظیم شده نقشه حواشی تنظیم شده نقشه
polar stereographic سیستم تهیه نقشه قطبی سیستم نقشه برداری قطبی
projection سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
projections سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
grid navigation ناوبری از روی نقشه ناوبری از روی خطوط شبکه نقشه
trig list لیست نقاط نقشه برداری شده فهرست مختصات نقاط نقشه برداری شده
map plane سطح مبنای تراز نقشه مبنای تراز نقشه
survey station ایستگاه نقشه برداری ایستگاه کنترل نقشه برداری
semplice ساده
sheepish ساده دل
sheepishly ساده دل
bald ساده
plain ساده
balder ساده
artless ساده
baldest ساده
fraudless ساده
baldly ساده
untutored ساده
downright ساده
inexpensive ساده
positive ساده
naif ساده
slickest ساده
slick ساده
free spoken ساده گو
taffetized ساده
plains ساده
cleaned ساده
clean ساده
fanciless ساده
unaadorned ساده
simpleminded ساده دل
naive ساده
daff ساده دل
simplex ساده
explicit ساده
unassuming ساده
cleanest ساده
clodhopper ساده
clodhoppers ساده
plain hearted ساده دل
simple hearted ساده دل
unceremoniously ساده
plainer ساده
cleans ساده
plainest ساده
unmeaning ساده
simplistic ساده
simple-hearted <adj.> ساده دل
innocent <adj.> ساده دل
seemly <adj.> ساده دل
good-humored ساده دل
expansive <adj.> ساده دل
conversable <adj.> ساده دل
unceremonious ساده
idiots ساده
simpler ساده دل
simpler ساده
simplest ساده دل
simplest ساده
simple minded ساده دل
incomplex ساده
incomposite ساده
idiot ساده
freestanding ساده
homespun ساده
simple ساده
simple ساده دل
unsophisticated ساده
fructose ساده
frugal ساده
unaffected ساده
charmless ساده
simple parry دفاع ساده
simple bending خمش ساده
simple structure ساخت ساده
goofing ادم ساده
simple minded ساده لوح
fall guys ساده لوح
reductions ساده سازی
credulous ساده لوح
simplifcation ساده سازی
simplex transmission مخابره ساده
sot ساده لوح
fall guy ساده لوح
duping ساده لوح
goof ادم ساده
simple fraction کسر ساده
simple mean میانگین ساده
plain clothes ساده پوش
unfigured بی صورت ساده
simple stress تنش ساده
simple schizophrenia اسکیزوفرنی ساده
simple attack حمله ساده
sketch طرح ساده
simple shear برش ساده
plain-clothes ساده پوش
simpleminded ساده لوح
simple truss خرپای ساده
simple beam تیره ساده
underhand service سرویس ساده
simple beam تیر ساده
simple correlation همبستگی ساده
two time دو حرکت ساده
simple magnet مغناطیس ساده
single bevel but weld جوش لب به لب "وی " ساده
goofs ادم ساده
primitive شکل ساده
simple oscillator نوسانگر ساده
smpleton ساده لوح
dupes ساده لوح
single entry حسابداری ساده
simple eye چشم ساده
duped ساده لوح
goofed ادم ساده
open-and-shut ساده واضح
sementem معنی ساده
open and shut ساده واضح
dupe ساده لوح
simplification ساده سازی
simplifications ساده سازی
simple average میانگین ساده
soft eye چشمی ساده
simple compression فشار ساده
primary cell پیل ساده
simplifier ساده کننده
reduction ساده سازی
simplifying ساده سازی
simplifying ساده کردن
simplex channel مجرای ساده
simplify ساده سازی
simplify ساده کردن
simple distillation تقطیر ساده
simplifies ساده سازی
ingenuous صاف و ساده
simplifies ساده کردن
reducible ساده شدنی
single bond پیوند ساده
bared ساده اشکار
plainly بطور ساده
plain design طرح کف ساده
simple interest سود ساده
lamblike ساده لوح
king post truss خرپای ساده
ingenue دختر ساده
simplified ساده شده
bare ساده اشکار
nincompoop ساده لوح
nincompoops ساده لوح
natively بطور ساده
naivete ساده لوحی
lamblkin ساده لوح
martin ساده لوح
simplistic ساده طبع
lamb ادم ساده
lambs ادم ساده
infrugal غیر ساده
basic circuit مدار ساده
cats paw ساده لوح
free spokenness ساده گویی
reducing ساده کردن
reduces ساده کردن
reduce ساده کردن
flat rate نرخ ساده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com