English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English Persian
flourish نقش و نگار دادن به متن فرش [با استفاده از طرح های گلدار جهت تزپین بیشتر]
Other Matches
diarists روزنامه نگار وقایع نگار
diarist روزنامه نگار وقایع نگار
graphs نگار
monograph تک نگار
monographs تک نگار
graph نگار
images نگار
hygrograph نم نگار
pneumograph دم نگار
image نگار
spirograph دم نگار
chronograph زمان نگار
chronometer وقت نگار
plethysmograph گنج نگار
lithographer سنگ نگار
climagraph اقلیم نگار
climagram اقلیم نگار
cinematograph حرکت نگار
annalist وقایع نگار
climate diagram اقلیم نگار
coronagraph تاج نگار
coronagraph خرمن نگار
coronagraph اکلیل نگار
pinacotheca نگار خانه
mythographer افسانه نگار
myograph عضله نگار
myocardiograph قلب نگار
climatograph اقلیم نگار
rainfall recorder باران نگار
climograph اقلیم نگار
climogram اقلیم نگار
petrographer سنگ نگار
anthologist جنگ نگار
tremograph رعشه نگار
topographer مکان نگار
journalists روزنامه نگار
journalist روزنامه نگار
seismograph لرزه نگار
monotint نگار یک رنگی
seismographs لرزه نگار
data recorder داده نگار
seismographs لزره نگار
seismographs زلزله نگار
biographer زندگینامه نگار
biographers زندگینامه نگار
seismograph زلزله نگار
autobiographer خودزیستنامه نگار
portraitist پیکر نگار
chromatographic رنگ نگار
cathode ray oscillograph موج نگار
automatograph خودکاری نگار
autoscope خودکاری نگار
cardiograph قلب نگار
portrayer پیکر نگار
seismograph لزره نگار
seismograph لزله نگار
prefacer دیباچه نگار
seismographs لزله نگار
type writer حرف نگار
telegraphs دور نگار
loggers واقعه نگار
logger واقعه نگار
iconography پیکر نگار
idiographic اندیشه نگار
oscilloscope نوسان نگار
telegraphing دور نگار
telegraphed دور نگار
historify وقایع نگار
heliograph افتاب نگار
spectrogaph طیف نگار
spectrograph طیف نگار
spectrograph بیناب نگار
sphygmograph نبض نگار
telegraph دور نگار
oscillograph نوسان نگار
motif نقش و نگار
fontographer فونت نگار
film recorder فیلم نگار
motifs نقش و نگار
newspaperman روزنامه نگار
newspapermen روزنامه نگار
discharge recorder تخلیه نگار
dictograph بیان نگار
ondograph موج نگار
design نقش نگار
kymograph جنبش نگار
designs نقش نگار
cumulative recorder تراکم نگار
course recorder راه نگار
vibrograph نوسان نگار
tachometer سرعت نگار
seismographer زلزله نگار
water level recorder تراز نگار اب
self cecording خود نگار
publicists روزنامه نگار
chronometer گاه نگار
publicist روزنامه نگار
tambour تنفس نگار
tambour بنض نگار
sound spectrograph طیف نگار صوتی
spectro heliograph خور طیف نگار
mass spectrograph طیف نگار جرمی
spirograph دستگاه تنفس نگار
magnetic spectrograph طیف نگار مغناطیسی
cataloguer ثبات فهرست نگار
cataloger ثبات فهرست نگار
raydit رادار اقیانوس نگار
sportswriter وقایع نگار ورزشی
palmograph خستگی نگار دستی
myograph واکنش نگار ماهیچه
automatic water level recorder تراز اب نگار خودکار
photokymograph جنبش نگار نوری
shoran شورن رادار اب نگار بردکوتاه
phonographs صدا نگار دستگاه ضبط صوت گرامافون
phonographic صدا نگار دستگاه ضبط صوت گرامافون
phonograph صدا نگار دستگاه ضبط صوت گرامافون
electrocardiograph دستگاه برقی ضربان نگارقلب تپش نگار
seismogram منحنیهای ترسیم شده بوسلیه زلزله نگار
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
altar-screen [پرده محراب که رواق خدمتگاه کشیشان را از بقیه جدا می کند که بسیار پر نقش و نگار از جنس سنگ، چوب یا فلز است.]
late-Modern architecture [معماری که تصویرها و ایده ها و نقش و نگار آن گرفته شده از جنبش معماری مدرن بود.]
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
bar chart وزن سنج وزن نگار
vibrometer نوسان نگار نوسان سنج
oscillograph نوسان سنج نوسان نگار
vibrograph نوسان نگار نوسان سنج
oscillogram نوسان سنج نوسان نگار
ferried گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
example is better than precept نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
formation سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
televise درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
outdoes بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
shifting حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudged با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoing بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
outdo بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudges با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudging با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
development گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
developments گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
advances ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
organization سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization of the ground سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
square away سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
organizations سازمان دادن ارایش دادن موضع
organisations سازمان دادن ارایش دادن موضع
greaten درشت نشان دادن اهمیت دادن
indemnify غرامت دادن به تامین مالی دادن به
promulge انتشار دادن بعموم اگهی دادن
allowances جیره دادن فوق العاده دادن
allowance جیره دادن فوق العاده دادن
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamic اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouses وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
triple option بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
order سفارش دادن دستور دادن
give security for تامین دادن ضامن دادن
empowers اختیار دادن وکالت دادن
empowering اختیار دادن وکالت دادن
empower اختیار دادن وکالت دادن
empowered اختیار دادن وکالت دادن
judged حکم دادن تشخیص دادن
judging حکم دادن تشخیص دادن
judges حکم دادن تشخیص دادن
irritates خراش دادن سوزش دادن
individualises تمیز دادن تشخیص دادن
individualising تمیز دادن تشخیص دادن
irritated خراش دادن سوزش دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com