English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
decreasing نقصان گیرنده
Other Matches
backwards کانال از گیرنده به فرستنده برای ارسال گیرنده
backward کانال از گیرنده به فرستنده برای ارسال گیرنده
requests سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
requested سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
requesting سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
request سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
signalling 1-روش فرستنده برای هشدار به گیرنده برای ارسال یک پیام . 2-ارتباط با فرستنده درباره وضعیت گیرنده
consignee گیرنده کالا برای بارنامه گیرنده اصلی کالا
degression نقصان
decline نقصان
declined نقصان
declines نقصان
declining نقصان
falling off نقصان
decrease نقصان
decreases نقصان
shrinkage نقصان
decreased نقصان
falling-off نقصان
shortages نقصان
depletion نقصان
shortage نقصان
diminishes نقصان یافتن
diminish نقصان یافتن
to peter out نقصان یافتن
deficiency and defect کسر و نقصان
wanted نقصان نیاز
want نقصان نیاز
decrease نقصان یافتن
magnetic decay نقصان مغناطیسی
mass defect نقصان جرم
decreases نقصان یافتن
decreased نقصان یافتن
ischmia نقصان خون در عضو
is on the wane رو بزوال یا نقصان می گذارد
anaphrodisia نقصان قوهء باء
decrescent روبه نقصان گذارنده
ischaemia نقصان خون در عضو
wanes رو بکاهش گذاشتن نقصان یافتن
waned رو بکاهش گذاشتن نقصان یافتن
wane رو بکاهش گذاشتن نقصان یافتن
decay ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decaying ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decays ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decayed ضعیف شدن پوسیدن نقصان
atrophied نقصان قوهء نامیه لاغرکردن
is on the wane درحال کاهش یا نقصان است
waning رو بکاهش گذاشتن نقصان یافتن
atrophying نقصان قوهء نامیه لاغرکردن
atrophy نقصان قوهء نامیه لاغرکردن
atrophies نقصان قوهء نامیه لاغرکردن
dificiency نقصان درامد و عدم کفایت مبلغ پیش بینی شده جهت اجرای کار
barrage reception سد گیرنده
assignee گیرنده
accipient گیرنده
adopter گیرنده
getter گیرنده
grantee گیرنده
acceptor گیرنده
prehensile گیرنده
touching گیرنده
receptor گیرنده
catcher گیرنده
consignee گیرنده
recipients گیرنده
recipient گیرنده
sensor گیرنده
fetching گیرنده
payee گیرنده
payees گیرنده
receptors گیرنده
catchy گیرنده
addressee گیرنده
reciptacle گیرنده
receiver گیرنده
prehensorial گیرنده
reciever گیرنده
catchiest گیرنده
prehensory گیرنده
receivers گیرنده
addressees گیرنده
catchier گیرنده
bribee رشوه گیرنده
transferee انتقال گیرنده
transferee تحویل گیرنده
chemoreceptor گیرنده شیمیایی
television receiver گیرنده تلویزیونی
thermoreceptor گیرنده دمایی
cessionary انتقال گیرنده
cell receptor گیرنده سلولی
tither عشر گیرنده
catch of guage گیرنده بارانسنج
transceiver فرستنده و گیرنده
transreceiver فرستنده و گیرنده
tube receiver گیرنده لامپی
distance receptor گیرنده دوربرد
acceptor level تراز گیرنده
determiners تصمیم گیرنده
determiner تصمیم گیرنده
amateur receiver گیرنده اماتور
beat receiver گیرنده تداخلی
two valve receiver گیرنده دو لامپی
volumetric receptor گیرنده حجمی
baroreceptor گیرنده فشار
bailee تحویل گیرنده
auto radio گیرنده اتومبیل
concluder نتیجه گیرنده
sound probe گیرنده صوتی
itching palm دست گیرنده
mortgagee رهن گیرنده
interoceptor گیرنده درونی
interoceptor گیرنده احشایی
enteroceptor گیرنده درونی
enteroceptor گیرنده احشایی
offtake canal کانال گیرنده
donee هبه گیرنده
exempted , adressee گیرنده استثنایی
exteroceptor گیرنده برونی
mechanic recepter گیرنده مکانیکی
iterant ازسر گیرنده
inductance گیرنده انرژی
high fidelity receiver گیرنده رابط
grantee انتقال گیرنده
loanee وام گیرنده
grabber hand دست گیرنده
fondler اغوش گیرنده
feoffee گیرنده تیول
donee گیرنده هدیه
donee گیرنده هبه
receiving antenna انتن گیرنده
receiving set دستگاه گیرنده
consignee گیرنده امانت
receiving set گیرنده رادیویی
communication receiver گیرنده مخابرات
clocker گیرنده وقت
rejuvenescent جوانی از سر گیرنده
revenger انتقام گیرنده
radio receiver گیرنده رادیویی
proprioceptor گیرنده عضلانی
pledgee رهن گیرنده
distilling receiver گیرنده تقطیر
opiate receptor گیرنده افیونی
passcatcher گیرنده پاس
pawnee رهن گیرنده
photoreceptor گیرنده نور
decision maker تصمیم گیرنده
crystal set گیرنده اشکارساز
pledgee وثیقه گیرنده
single circuit receiver گیرنده یک مداره
jams سد گیرنده پاس
borrower قرض گیرنده
receiver فرف گیرنده
borrower وام گیرنده
payees گیرنده وجه
payee گیرنده وجه
receivers گیرنده رادیویی
receivers فرف گیرنده
prepossessing گیرنده جالب
acquisitive فرا گیرنده
strikingly موثر گیرنده
striking موثر گیرنده
receivers دستگاه گیرنده
nociceptor گیرنده درد
jam سد گیرنده پاس
jammed سد گیرنده پاس
trainees تعلیم گیرنده
receiver دستگاه گیرنده
borrowers قرض گیرنده
receiver گیرنده رادیویی
comprehensive فرا گیرنده
trainee تعلیم گیرنده
borrowers وام گیرنده
transceiver دستگاه گیرنده فرستنده
radio sextant گیرنده امواج کیهانی
receiver gating ولت افزایی گیرنده
receiver output volume شدت صوت گیرنده
superheterodyne receiver گیرنده سوپر هترودین
platforms رسانگر حامل گیرنده
directional reciever گیرنده جهت دار
donee country کشور کمک گیرنده
determinant تصمیم گیرنده عاجز
determinants تصمیم گیرنده عاجز
feoffee زعیم انتقال گیرنده
receiver دستگاه گیرنده بی سیم
mains receiving set دستگاه گیرنده شبکه
iterative ازسر گیرنده تکراری
printing receiving apparatus دستگاه گیرنده ثبات
receivers دستگاه گیرنده بی سیم
marginal borrower وام گیرنده نهائی
periclinal ازهمه سو شیب گیرنده
pressure points نقطههای گیرنده فشار
long wave receiver گیرنده موج بلند
overtaking vessel شناوه سبقت گیرنده
decision making unit واحد تصمیم گیرنده
receptors ستاره مساعد گیرنده
catcher فرفرههای گیرنده محصول
consignee گیرنده کالای ارسالی
platform رسانگر حامل گیرنده
address نشانی گیرنده پیام
addressed نشانی گیرنده پیام
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com