Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
Achilles heel
نقطهء جراحت پذیر
Achilles heels
نقطهء جراحت پذیر
Other Matches
Achilles heel
نقطهء زخم پذیر
Achilles heels
نقطهء زخم پذیر
Achilles heels
نقطهء ضعف
Achilles heel
نقطهء ضعف
acnode
نقطهء مزدوج
acme
نقطهء کمال
apogee
نقطهء کمال
apogee
نقطهء اوج
easternmost
اقصی نقطهء شرقی
aloft
در بالاترین نقطهء کشتی
eastermost
اقصی نقطهء شرقی
antipode
نقطهء مقابل یا متقاطر
sores
جراحت
injury
جراحت
wound
جراحت
wounding
جراحت
wounds
جراحت
lymph
جراحت
wound less
بی جراحت
preciseness
جراحت
strictures
جراحت
sore
جراحت
pyosis
جراحت
suppuration
جراحت
stricture
جراحت
metastasize
گسترش یافتن مرض ازیک نقطهء بدن به نقطه دیگر
pyosis
تولیر جراحت
suppuration
تولید جراحت
lesions
جراحت خسارت
lesion
جراحت خسارت
wound
جراحت زخمی کردن
ichor
خون خدایان اب جراحت
wounding
جراحت زخمی کردن
mucopurulent
دارای جراحت و مخاط
wounds
جراحت زخمی کردن
ascendable
تفوق پذیر فراز پذیر
repairable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
mixable
امیزش پذیر امتزاج پذیر
educatable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
reparable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendible
تفوق پذیر فراز پذیر
educable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
scarry
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
soluble
حل پذیر
pi acceptor
پی پذیر
cleavable
رخ پذیر
solvable
حل پذیر
pliable
خم پذیر
programmable read only memory
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
spottable
لکه پذیر
precipitable
تعلیق پذیر
plunderable
چپاول پذیر
sequacious
نصیحت پذیر
placable
دلجویی پذیر
semi solvable
نیم حل پذیر
pilable
انحنا پذیر
rotatable
چرخش پذیر
revocable
ابطال پذیر
resolvable
تفکیک پذیر
remediable
چاره پذیر
testable
شهادت پذیر
subjugable
تسخیر پذیر
severable
تفکیک پذیر
remediable
درمان پذیر
regulable
تنظیم پذیر
spoilable
فساد پذیر
remediable
گزیر پذیر
protractile
امتداد پذیر
proton acceptor
پرتون پذیر
protean
شکل پذیر
reclaimable
ادعا پذیر
stainable
لکه پذیر
reducible
تقلیل پذیر
subduable
تسخیر پذیر
proprotionable
تناسب پذیر
shapeable
شکل پذیر
reflexible
انعکاس پذیر
refutable
تکذیب پذیر
placative
تسکین پذیر
educable
اموزش پذیر
fatig
خستگی پذیر
fatigable
خستگی پذیر
fatiguable
خستگی پذیر
figurable
شکل پذیر
fissile
شکاف پذیر
fissionable
شکافت پذیر
fixable
ثبات پذیر
flexible cable
کابل خم پذیر
feasible
<adj.>
انجام پذیر
flxible
خمش پذیر
fusible
گداز پذیر
gaugeable
پیمایش پذیر
fathomable
پیمایش پذیر
extensible
توسعه پذیر
electron acceptor
الکترون پذیر
endurable
تحمل پذیر
sufferable
تحمل پذیر
enumerable
شمارش پذیر
evadable
طفره پذیر
evitable
اجتناب پذیر
executable
انجام پذیر
executable
اجرا پذیر
exepandable
بسط پذیر
expandable
بسط پذیر
expansible
گسترش پذیر
expiable
کفاره پذیر
extendible
کشش پذیر
generable
زایش پذیر
penetrable
رخنه پذیر
irresoluble
تجیزیه نا پذیر
limitable
محدودیت پذیر
liquefiable
گداز پذیر
magnetizable
مغناطیس پذیر
maintainable
نگهداشت پذیر
miscible
امیزش پذیر
miscible
امتزاج پذیر
mutable
تغییر پذیر
open cheque
چک انتقال پذیر
pacifiable
تسکین پذیر
partible
بخش پذیر
passible
فساد پذیر
perfectible
کمال پذیر
perturbable
اشوب پذیر
irremeable
برگشت نا پذیر
inoculable
تلقیح پذیر
glass jaw
بوکسوراسیب پذیر
healable
درمان پذیر
improvable
بهبود پذیر
improvably
اصلاح پذیر
impressible
تاثیر پذیر
incompressible
تراکم نا پذیر
incondensable
ناچگال پذیر
increasable
افزایش پذیر
indemonstrable
اثبات نا پذیر
indocile
تعلیم نا پذیر
inexpugnable
شکست نا پذیر
inextensible
تمدید نا پذیر
inflamable
اشتعال پذیر
infusible
گداز نا پذیر
pervious
نفوذ پذیر
doable
<adj.>
انجام پذیر
achievable
<adj.>
اجرا پذیر
doable
<adj.>
اجرا پذیر
executable
<adj.>
اجرا پذیر
feasible
<adj.>
اجرا پذیر
practicable
<adj.>
اجرا پذیر
workable
<adj.>
اجرا پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا پذیر
makeable
<adj.>
اجرا پذیر
contrivable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا پذیر
makable
<adj.>
امکان پذیر
workable
<adj.>
انجام پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
انجام پذیر
makeable
<adj.>
انجام پذیر
manageable
<adj.>
انجام پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
انجام پذیر
practicable
<adj.>
انجام پذیر
executable
<adj.>
امکان پذیر
workable
<adj.>
امکان پذیر
executable
<adj.>
صورت پذیر
workable
<adj.>
صورت پذیر
executable
<adj.>
انجام پذیر
makable
<adj.>
صورت پذیر
dividable
[American E]
<adj.>
بخش پذیر
annullable
<adj.>
فسخ پذیر
callable
<adj.>
فسخ پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
فسخ پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
فسخ پذیر
rescindable
<adj.>
فسخ پذیر
voidable
<adj.>
فسخ پذیر
annullable
<adj.>
بطلان پذیر
callable
<adj.>
بطلان پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
بطلان پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
بطلان پذیر
divisible
<adj.>
بخش پذیر
makable
<adj.>
انجام پذیر
makable
<adj.>
اجرا پذیر
absolute
<adj.>
چاره نا پذیر
inalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
indispensable
<adj.>
چاره نا پذیر
inevitable
<adj.>
چاره نا پذیر
unalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
unalterable
<adj.>
چاره نا پذیر
rescindable
<adj.>
بطلان پذیر
superimposable
انطباق پذیر
tuneable
تنظیم پذیر
vacillatory
تغییر پذیر
vanquishable
شکست پذیر
vicissitudinous
تحول پذیر
visitable
دیدار پذیر
voidable
<adj.>
بطلان پذیر
terminable
<adj.>
بطلان پذیر
wallydraigle
تاثیر پذیر
weariless
خستگی نا پذیر
lowest common denominator
مردم پذیر
lowest common denominators
مردم پذیر
stretchier
کشش پذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com