English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
lacuna نقطه ابهام
Other Matches
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
generalities ابهام
generality ابهام
uncertainties ابهام
uncertainty ابهام
haziness ابهام
vagueness ابهام
unequivocal بی ابهام
foggage ابهام
fogs ابهام
fog ابهام
equivoke ابهام
equivoque ابهام
ambiguities ابهام
ambiguity ابهام
univocal بی ابهام
equivocation ابهام
opacity ابهام
haze ابهام
obscurity ابهام
anfractuosity ابهام
unequivocally بی ابهام
amphiboly ابهام
amphibology ابهام
stimulus ambiguity ابهام محرک
mists ابهام مه گرفتن
mist ابهام مه گرفتن
equivocate ابهام بکاربردن
ambage ابهام گویی
equivocated ابهام بکاربردن
equivocates ابهام بکاربردن
unequivocal بدون ابهام
equivocating ابهام بکاربردن
doubtfulness ابهام مشکوکیت
unequivocally بدون ابهام
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
ti;me to go زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
equivocal دارای ابهام دو پهلو
unsnarl رفع پیچیدگی و ابهام
onscurity ابهام شخص گمنام
punster تجنیس ساز ابهام گو
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
zero پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
manipulators گرفتن شمشیر با شست وانگشت ابهام
approached فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
approaches فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
approach فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
pointillism نقاشی نقطه نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
polkadot طرح نقطه نقطه خال خال
speckle نقطه نقطه یا خال خال کردن
pricks نقطه
punctulate نقطه نقطه
punctum نقطه
jotted نقطه
full stop نقطه
dotty نقطه نقطه
pricked نقطه
pricking نقطه
full stops نقطه
punctation نقطه
punctate نقطه نقطه
punchation نقطه
periods نقطه
ellipsis سه نقطه [...]
point نقطه
period نقطه
ice melting point نقطه یخ
ice point نقطه یخ
point to point نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
specks نقطه
speck نقطه
neel point نقطه نل
jot نقطه
jots نقطه
spot نقطه
dotting نقطه
stpular نقطه نقطه
two dots one dash line خط دو نقطه یک خط
prick نقطه
dot نقطه
tittle نقطه
spots نقطه
speckle نقطه
spotter نقطه نقطه
initial point نقطه شروع
azimuth نقطه جنوب
igniting point نقطه احتراق
initial point نقطه اغاز
intercept point نقطه رهگیری
brittle point نقطه شکنندگی
frost point نقطه شبنم
fusing point نقطه ذوب
breakpoint نقطه انفصال
injection point نقطه تزریق
growing point نقطه رویش
gutty نقطه دار
azeotrope point نقطه ازئوتروپ
injection point نقطه پاشش
igniting point نقطه اشتعال
ignition point نقطه افروزش
ignition point نقطه اشتعال
impact point نقطه اصابت
branchpoint نقطه انشعاب
impact point نقطه فرود
break even point نقطه عطف
impact point نقطه بارریزی
indifference point نقطه خنثی
break off position نقطه رهایی
inflection point نقطه عطف
bp نقطه جوش
binary point نقطه دودوئی
initial point نقطه اولیه
break point نقطه توقف
balanc point نقطه تعادل
base point نقطه مبنا
basic point نقطه مبداء
inflexion point نقطه عطف
image element نقطه تصویر
image point نقطه تصویر
fusion point نقطه گداز
directing point نقطه نشانی
distributing point نقطه توزیع
dot pitch درجه نقطه
setting point نقطه انجماد
congealing point نقطه انجماد
compensation point نقطه موازنه
cold spot نقطه سرماگیر
dot prompt نقطه اعلان
choice point نقطه گزینش
dots per inch نقطه در هر اینچ
dotter نقطه گذار
punctuator نقطه گذار
checkout point نقطه وارسی
check point نقطه ازمایش
dewpoint نقطه شبنم
dew point نقطه شبنم
cross over point نقطه همگذری
curie point نقطه کوری
cutoff point نقطه برش
data point نقطه داده
dead center نقطه مرگ
dead center ignition نقطه اشتعال
dead center ignition نقطه انفجار
dead reckoning نقطه فرضی
dead spot نقطه خنثی
critical point نقطه بحرانی
death point نقطه مرگ
dpi نقطه در هر اینچ
drop point نقطه پرش
drop point نقطه چکه
exchange point نقطه تعویض
exit point نقطه خروج
exit point نقطه مرگ
exit point نقطه خروجی
extreme point نقطه حدی
f.n.p نقطه گداز
face off spot نقطه رویارویی
fire point نقطه شعله
fire point نقطه اشتعال
fixation point نقطه تثبیت
fixed point نقطه ثابت
flash point نقطه اشتعال
flash point نقطه احتراق
eutetic point نقطه اتکتیک
eutectic point نقطه اوتکتیک
estimated position نقطه براوردی
end point نقطه پایانی
endmost اقصی نقطه 0
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com