English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
chine نقطه اتصال کناره ها و کف قایق
Other Matches
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
quarter یک چهارم زمان مسابقه قسمت عقبی کناره قایق
point of tow نقطه یدک ناو یا قایق
junction نقطه اتصال
junctions نقطه اتصال
joining point نقطه اتصال
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
mooring نقطه مهار کردن قایق به ساحل
terminals نقطه اتصال الکتریکی
terminal نقطه اتصال الکتریکی
access point نقطه اتصال خط به قوس
spot weld اتصال نقطه جوش
male connector ورودی با سوزنهای اتصال که وارد اتصال سادگی میشود تا اتصال الکتریکی برقرار میکند
canopy روکش قایق کروکی قایق سرپوش قایق
canopies روکش قایق کروکی قایق سرپوش قایق
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
sidelay تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
lubber's line علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
backwind حرکت قایق در وضعی که باداثر نامساعد نسبت به بادبان قایق بعدی داشته باشد
patches کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
patch کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
layers لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
layer لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
PPP پروتکل تامین کننده اتصال شبکه روی اتصال آسنکرون
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
fibre نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fiber نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
connector وسیله فیزیکی با چندین اتصال فلزی که به وسایل اجازه اتصال به سادگی می دهند
fibres نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
ti;me to go زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
contacted یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacts یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contact یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacting یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
moorings سیمهای اتصال مسلح کننده مین سیم اتصال
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
DB connector اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
zeroes پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
tack سمت حرکت قایق نسبت به باد پیشروی قایق در سمت معین
tacked سمت حرکت قایق نسبت به باد پیشروی قایق در سمت معین
tacking سمت حرکت قایق نسبت به باد پیشروی قایق در سمت معین
tacks سمت حرکت قایق نسبت به باد پیشروی قایق در سمت معین
swivels اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
linkage مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
swivelled اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivel اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
linkages مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
drawbar بازوی اتصال سهم اهرم اتصال
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approach فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approaches فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
approached فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
RJ connector نام عمومی برای اتصال هشت سوزنی که درشبکههای BuneT برای اتصال کابل UTP به کار می رود
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
slip road سینه کش اتصال فراز اتصال
leads قطب اتصال سیم اتصال
cascade connection اتصال کاسکاد اتصال پلهای
terminals محل اتصال پیچ اتصال
lead قطب اتصال سیم اتصال
ramp سینه کش اتصال فراز اتصال
terminal محل اتصال پیچ اتصال
ramps سینه کش اتصال فراز اتصال
boat space فضای بار موجود در قایق محوطه بار قایق
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
showboat قایق دارای صحنه نمایش نمایش در قایق
lip کناره
bordering کناره
margine کناره
edges کناره
edge کناره
bordered کناره
fringe کناره
margent کناره
fringes کناره
sides کناره
side کناره
margin کناره
rims کناره
rim کناره
margins کناره
listel کناره
border کناره
stand offish کناره گیر
bolt rope طناب کناره
stand-offish کناره گیر
renouncement کناره گیری
seceder کناره گیر
separatism کناره گیری
bank کناره توده
sea board کناره دریا
standoffish کناره گیر
retired ness کناره گیری
banks کناره توده
stand offish کناره جو غیرمعاشر
stand-offish کناره جو غیرمعاشر
detachment کناره گیری
bank paving فرش کناره
map margin کناره نقشه
attrition کناره گیری
renunciation کناره گیری
resignations کناره گیری
resignation کناره گیری
bordered کناره مرز
To go into solitude . To become aloof . کناره گرفتن
side پهلو کناره
border کناره مرز
edges کناره تیزی
levee کناره رودخانه
contour خط کناره نما
bordering کناره مرز
demission کناره گیری
demit کناره گرفتن از
abdication کناره گیری
detachments کناره گیری
threctia کناره گیری
to declare off کناره کردن از
aloof کناره گیر
isolation کناره گیری
scratching کناره گیری
scratches کناره گیری
scratched کناره گیری
scratch کناره گیری
sides پهلو کناره
retiring کناره گیر
edge کناره تیزی
offishness کناره جویی
to stand a. off کناره گرفتن
featheredge کناره تیز
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
T connector اتصال Coa xial به شکل حرف T که دو کابل باریک loaxial را با دو شاخههای BNC بهم وصل میکند و اتصال سومی برای کابل دیگر یا کارت واسط شبکه ایجاد میکند
aprons کناره داخلی پیست
bankside کناره دریا ورودخانه
bankside پشته یا کناره رود
nonintervention سیاست کناره گیری
he threatened or resingn که کناره گیری خواهدکرد
to seclude oneself کناره گیری کردن
to keep one's distance کناره گیری کردن
abdicative مایه کناره گیری
to give wide berth to کناره گیری کردن از
throw up کناره گیری کردن از
chimney-cheek [کناره باز شومینه]
avoidance کناره گیری احتراز
apron کناره داخلی پیست
seceding کناره گیری کردن
retire کناره گیری کردن
retires کناره گیری کردن
sidewall کناره لاستیک اتومبیل
secede کناره گیری کردن
seceded کناره گیری کردن
sideliner ادم کناره گیر
contours خطوط کناره نما
hold aloof کناره گیری کردن
resignations کناره گیری تفویض
secedes کناره گیری کردن
resignation کناره گیری تفویض
bank effect اثر کناره رودخانه
sheetlines خطوط کناره نقشه
pointillism نقاشی نقطه نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
side wall of stairs جان پناه کناره پلکان
retreat عقب نشینی کناره گیری
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
withdrawals کناره گیری از مسابقه تکواندو
withdrawal کناره گیری از مسابقه تکواندو
to keep oneself to oneself کناره گیری ازمردم کردن
to retire in to oneself از جامعه کناره گیری کردن
to throw up کناره گیری کردن از استعفادادن از
resign کناره گرفتن تفویض کردن
retreated عقب نشینی کناره گیری
indirect bank protection کناره بندی غیر مستقیم
retreating عقب نشینی کناره گیری
retreats عقب نشینی کناره گیری
interfaces 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interface 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
neatline خطوط باریک حدود کناره نقشه
abdicating کناره گیری کردن استعفا دادن
to resign one's seat از جای مجلسی خود کناره گرفتن
abdicate کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicated کناره گیری کردن استعفا دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com