Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
pull up point
نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
Other Matches
holding point
نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point
نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
switching
مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
free drop
برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
junction
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junctions
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point
نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
elevation tracking
دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
boiling point elevation
صعود نقطه جوش
boiling point elevation constant
ثابت صعود نقطه جوش
vent valve
دریچه روی بالن برای رهاکردن گاز یا هوا و تنظیم صعود
approach end
نقطه شروع تقرب هواپیما ابتدای محوطه دویدن هواپیما
control point
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
top dead center
نقطه مرگ بالا
drop point
نقطه پرتاب عده ها یا کالا از هواپیما
pull up
بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
foot spot
نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
triple point
نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
yield point at normal temperature
نقطه تسلیم در دمای بالا
dead center position
نقطه مرگ بالا یا پایین
yield point at elevated temperatures
نقطه تسلیم در دمای بالا
picture point
نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
bearing
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
ti;me to go
زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
pointillism
شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision
خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
turn in point
نقطه چرخش هواپیما ازمسیر تقرب در مسیر تک
threshholds
نقطه شروع محوطه دویدن هواپیما حد نهایی
computed air release point
نقطه پرتاب اولین چترباز یابار از هواپیما
departure end
نقطه شروع کنده شدن هواپیما از زمین
ground nadir
نقطه سمت القدم هواپیما درعکاسی هوایی
thresholds
نقطه شروع محوطه دویدن هواپیما حد نهایی
threshold
نقطه شروع محوطه دویدن هواپیما حد نهایی
zeroes
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
weight
بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
approaches
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
mark
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
load point
نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
approached
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
azimuth
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
approach
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
marks
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
compression pressure
فشار گیج در سیلندرموتورهای پیستونی دروضعیت نقطه مرگ بالا
best angle of climb airspeed
سرعتی در هواپیما که بیشترین افزایش ارتفاع دریک نقطه معین را سبب میشود
pyramid spot
نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
crossing points
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
flash point
نقطه الوگیری نقطه افروزش
image printer
چاپگر نقطه ماتریسی که قابلیت تولید خروجی متن وگرافیک با کیفیت بالا را دارد
after top center
تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ بالا
before top center
تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ بالا
point of no return
نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
vertical scale
عقربه نشان دهنده میزان صعود هواپیما عقربه صعود مقیاس ارتفاع
named departure point
نقطه مشخص برای حرکت
basing point
نقطه مبدا برای قیمت
drop height
ارتفاع عمودی هواپیما تامنطقه پرش ارتفاع هواپیمادر نقطه بارریزی
all the way
اخرین یورش برای لمس نقطه نهایی
punctuation marks
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
litter relay point
نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
punctuation mark
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
force rendezvous
نقطه الحاق هواپیماها یاکشتیها برای اجرای عملیات
checkerein
لگام برای بالا یا عقب کشیدن سر اسب
nurse
حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
nursed
حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
intercept point
نقطه پیش بینی شده برای اجرای رهگیری هوایی
nurses
حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
point to point network
شبکه نقطه به نقطه
pointillism
نقاشی نقطه نقطه
point-to-point connection
اتصال نقطه به نقطه
plan range
در شناسایی از روی عکس هوای فاصله افقی بین نقطه پای عمود هواپیما تا شیئی که روی زمین قرار گرفته است
climb mode
روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
morse alphabet or code
الفبای خط و نقطه که شخصی بنام morse برای تلگراف اختراع کرد
windlass
ماشین هایی که برای کشیدن یا بالا اوردن اب بکار میرود
windlasses
ماشین هایی که برای کشیدن یا بالا اوردن اب بکار میرود
blue key
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
break up point
نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
check point
نقطه از پیش تعیین شدهای در سطح زمین برای کنترل حرکت رسانگرها یا پرتابه ها
means ends analysis
نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
telpak
سرویسی که توسط شرکتهای همگانی مخابراتی برای اجاره کانالهای با پهنای باندزیاد بین دو یا چندین نقطه ارائه می گردد
aircraft climb corridor
دالان صعود هواپیما
climb corridor
دالان صعود هواپیما
lied
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
holds
گیره مکث بین کشیدن زه و رهاکردن ان
hold
گیره مکث بین کشیدن زه و رهاکردن ان
puncuation
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
vertical takeoff
سرعت صعود اولیه هواپیما
vertical speed
سرعت صعود عمودی هواپیما
bring up
صعود با حمایت از بالا
high resolution bit mapped display
تکنیک نمایش یک مکان واحدحافظه برای کنترل یک نقطه نورانی مشخص روی صفحه نمایش
angle of departure
زاویه صعود هواپیما از روی باند
speckle
نقطه نقطه یا خال خال کردن
polkadot
طرح نقطه نقطه خال خال
go around mode
روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
troop space
جای انفرادی در هواپیما یاکشتی محوطه لازم برای تامین جا برای حمل پرسنل وبارهای انفرادی انها درکشتی یا هواپیما
toss bombing
نوعی روش بمباران که در ان هواپیما در حال صعود بمب را پرتاب میکند
huygen's principle
قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
uberstreichen
لگام را برای چند گام رهاکردن برای نشان دادن گام مرتب اسب
spoiler
صفحه دراز و باریک روی سطح بالایی هواپیما که برای کاستن سرعت یا اوج گرفتن هواپیما بلند میشود
elevation guidance
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
ice point
نقطه یخ
spot
نقطه
point to point
نقطه به نقطه
pricking
نقطه
pricked
نقطه
point to point line
خط نقطه به نقطه
prick
نقطه
punctum
نقطه
ice melting point
نقطه یخ
punctate
نقطه نقطه
speck
نقطه
specks
نقطه
punctation
نقطه
punctulate
نقطه نقطه
spots
نقطه
two dots one dash line
خط دو نقطه یک خط
tittle
نقطه
pricks
نقطه
punchation
نقطه
jots
نقطه
speckle
نقطه
spotter
نقطه نقطه
dotting
نقطه
dot
نقطه
dotty
نقطه نقطه
stpular
نقطه نقطه
jot
نقطه
full stops
نقطه
full stop
نقطه
jotted
نقطه
ellipsis
سه نقطه
[...]
point
نقطه
periods
نقطه
period
نقطه
neel point
نقطه نل
punctuation
نقطه گذاری
exchange point
نقطه تعویض
solidifying point
نقطه انجماد
stpular
نقطه مانند
solidification point
نقطه انجماد
decimal points
نقطه اعشار
peak
نقطه اوج
sags
نقطه پست
sags
نقطه گود
peaks
نقطه ماکزیمم
sag
نقطه گود
sagged
نقطه پست
sagged
نقطه گود
sag
نقطه پست
punctual
ثابت در یک نقطه
initial point
نقطه اولیه
initial point
نقطه شروع
splotch
نقطه وصله
solstitial point
نقطه انقلاب
blind spots
نقطه ضعف
blind spots
نقطه کور
blind spot
نقطه کور
spot distortion
اغتشاش نقطه
initial point
نقطه اغاز
choice point
نقطه گزینش
stagnation point
نقطه ایستائی
staddle
نقطه اتکاء
injection point
نقطه پاشش
injection point
نقطه تزریق
hot spots
نقطه داغ
spot welding
نقطه جوش
hot spot
نقطه داغ
blind spot
نقطه ضعف
decimal point
نقطه اعشار
impact point
نقطه بارریزی
stopping
ایستگاه نقطه
boiling points
نقطه جوش
stops
ایستگاه نقطه
point
نقطه نوک
ignition point
نقطه اشتعال
boiling points
نقطه غلیان
impact point
نقطه فرود
terminus a que
نقطه شروع
stopped
ایستگاه نقطه
ignition point
نقطه افروزش
thermal critical point
نقطه توقف
stop
ایستگاه نقطه
igniting point
نقطه اشتعال
image element
نقطه تصویر
image point
نقطه تصویر
igniting point
نقطه احتراق
impact point
نقطه اصابت
terminuse ad quem
نقطه پایان
tack weld
نقطه جوش
strong point
نقطه مستحکم
aces
نقطه درشرف
ace
نقطه درشرف
peaks
نقطه اوج
inflection point
نقطه عطف
peaking
نقطه ماکزیمم
peaking
نقطه اوج
inflexion point
نقطه عطف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com