English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (3 milliseconds)
English Persian
turn off نقطه تحول
turn-off نقطه تحول
turn-offs نقطه تحول
Search result with all words
turning point مرحله قاطع نقطه تحول
turning points مرحله قاطع نقطه تحول
landmark نقطه تحول تاریخ
landmarks نقطه تحول تاریخ
Other Matches
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
upheaval تحول
mutation تحول
transition تحول
mutations تحول
transitions تحول
solstice تحول
solstitium تحول
upheavals تحول
sublation تحول
vicissitude تحول
information revolution تحول اطلاعات
vicissitudinous تحول پذیر
transition time زمان تحول
transformism تحول گرایی
computer revolution تحول کامپیوتر
transition temperature دمای تحول
isothermal process تحول همدما
heat of transformation گرمای تحول
mutations تحول طغیان
absorption transition تحول جذب
mutation تحول طغیان
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
ti;me to go زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
phased دوره تحول وتغییر
phase دوره تحول وتغییر
evolution تحول تکامل تدریجی
isothermal process تحول در دمای ثابت
transmogrification تغییر شکل تحول
pseudomorphism تحول بشکل کاذب
phases دوره تحول وتغییر
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
upthrow بطرف بالاانداختن تحول شدید
solstitial دارای دوره تحول کوتاه
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
zero پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
basic relay post پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approached فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approaches فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approach فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
radicalism روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
communication security custodian مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
handover تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
pointillism نقاشی نقطه نقطه
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
plastic تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
speckle نقطه نقطه یا خال خال کردن
polkadot طرح نقطه نقطه خال خال
pricked نقطه
pricking نقطه
prick نقطه
punctum نقطه
pricks نقطه
punctulate نقطه نقطه
punctation نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
point to point نقطه به نقطه
neel point نقطه نل
ice point نقطه یخ
specks نقطه
speck نقطه
punctate نقطه نقطه
punchation نقطه
dotting نقطه
point نقطه
dotty نقطه نقطه
dot نقطه
ice melting point نقطه یخ
ellipsis سه نقطه [...]
spot نقطه
two dots one dash line خط دو نقطه یک خط
speckle نقطه
period نقطه
spotter نقطه نقطه
periods نقطه
stpular نقطه نقطه
tittle نقطه
jotted نقطه
full stop نقطه
spots نقطه
jots نقطه
jot نقطه
full stops نقطه
indifference point نقطه خنثی
choice point نقطه گزینش
igniting point نقطه اشتعال
checkout point نقطه وارسی
inflection point نقطه عطف
compensation point نقطه موازنه
congealing point نقطه انجماد
check point نقطه ازمایش
check point نقطه مقابله
gutty نقطه دار
impact point نقطه بارریزی
cold spot نقطه سرماگیر
ignition point نقطه افروزش
igniting point نقطه احتراق
ignition point نقطه اشتعال
image element نقطه تصویر
image point نقطه تصویر
impact point نقطه اصابت
impact point نقطه فرود
check point نقطه بازرسی
center نقطه گره
breakpoint نقطه انفصال
intersection point نقطه تقاطع
break point نقطه توقف
break off position نقطه رهایی
break even point نقطه عطف
intersection point نقطه تلاقی
isoelectronic point نقطه ایزوالکتریک
branchpoint نقطه انشعاب
bp نقطه جوش
binary point نقطه دودوئی
joining point نقطه اتصال
brittle point نقطه شکنندگی
intercept point نقطه رهگیری
end point نقطه پایانی
inflexion point نقطه عطف
initial point نقطه اولیه
initial point نقطه شروع
injection point نقطه پاشش
firing point نقطه اشتعال
burning point نقطه اشتعال
injection point نقطه تزریق
bubble point نقطه جوش
growing point نقطه رویش
dot prompt نقطه اعلان
estimated position نقطه براوردی
eutectic point نقطه اوتکتیک
directing point نقطه نشانی
dewpoint نقطه شبنم
eutetic point نقطه اتکتیک
exchange point نقطه تعویض
dew point نقطه شبنم
death point نقطه مرگ
exit point نقطه خروج
exit point نقطه مرگ
dead spot نقطه خنثی
dead reckoning نقطه فرضی
distributing point نقطه توزیع
estimated position نقطه تخمینی
dot pitch درجه نقطه
dots per inch نقطه در هر اینچ
dotter نقطه گذار
punctuator نقطه گذار
dpi نقطه در هر اینچ
drop point نقطه پرش
drop point نقطه چکه
endmost اقصی نقطه 0
entry point نقطه دخول
entry point نقطه ورود
equilibrium point نقطه تعادل
equivalence point نقطه هم ارزی
dead center ignition نقطه انفجار
flash point نقطه احتراق
curie point نقطه کوری
cross over point نقطه همگذری
frost point نقطه شبنم
fusing point نقطه ذوب
fusion point نقطه گداز
critical point نقطه بحرانی
flash point نقطه اشتعال
fixed point نقطه ثابت
fixation point نقطه تثبیت
dead center ignition نقطه اشتعال
exit point نقطه خروجی
extreme point نقطه حدی
dead center نقطه مرگ
data point نقطه داده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com