English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (15 milliseconds)
English Persian
water point نقطه تقسیم اب
Search result with all words
break bulk point نقطه تقسیم اماد کشتی به داخل قایقهای کوچکتر
distribution point نقطه تقسیم اماد
Other Matches
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
divisor عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
base band 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
baseband 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
trellis coding روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
subdividing بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivide بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
ti;me to go زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
sectors کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sector کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
zero پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
approach فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approaches فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approached فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
pointillism نقاشی نقطه نقطه
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
polkadot طرح نقطه نقطه خال خال
speckle نقطه نقطه یا خال خال کردن
dealing تقسیم
cleavages تقسیم
cleavage تقسیم
repartition تقسیم
allocate تقسیم
distributions تقسیم
allocates تقسیم
graduator خط تقسیم کن
branch تقسیم
branches تقسیم
distribution تقسیم
allocating تقسیم
sharing تقسیم
apportionment تقسیم
divisions تقسیم
dispensation تقسیم
admensuration تقسیم
allotment تقسیم
dispensations تقسیم
allotments تقسیم
division تقسیم
admeasurement تقسیم
short division تقسیم باختصار
sharing the market تقسیم بازار
give-and-take <idiom> تقسیم کردن
divisional مربوط به تقسیم
go halves <idiom> تقسیم مساوی
allotments پخش تقسیم
severability قابلیت تقسیم
divisible قابل تقسیم
divisive تقسیم کننده
divide exception استثناء تقسیم
fire distribution تقسیم اتش
scissor قطع تقسیم
junction boxes جعبه تقسیم
division sign نماد تقسیم
junction box جعبه تقسیم
partings تقسیم تجزیه
parting تقسیم تجزیه
divided تقسیم شده
aminister تقسیم کردن
to share out تقسیم کردن
autotomy تقسیم خودبخود
battery bus جعبه تقسیم
distributing box جعبه تقسیم
divider تقسیم کننده
demultiplexer تقسیم کننده
delay allowance زمان تقسیم
divider پرگار تقسیم
division عمل تقسیم
busbar جعبه تقسیم
sortition تقسیم با قرعه
divisions of labour تقسیم کار
division of labour تقسیم کار
clastic تقسیم شونده
allotment پخش تقسیم
compart تقسیم کردن
separates تقسیم کردن
separated تقسیم کردن
splice box جعبه تقسیم
division تقسیم [ریاضی]
divisions عمل تقسیم
subdivision تقسیم مجدد
division of labor تقسیم کار
division line خط تقسیم شده
division check ازمایش تقسیم
divisibility قابلیت تقسیم
divide exception خطای تقسیم
dividable قابل تقسیم
distribution pannel تابلوی تقسیم
distribution of the estate تقسیم ترکه
distribution of forces تقسیم نیروها
distribution coefficient ضریب تقسیم
distribution box جعبه تقسیم
separate تقسیم کردن
indistributable تقسیم نشدنی
distributes تقسیم کردن
dichotomy تقسیم به دو بخش
administers تقسیم کردن
hyphenation تقسیم کلمه
distribute تقسیم کردن
zeradivide تقسیم بر صفر
fifty-fifty تقسیم بالمناصفه
fifty fifty تقسیم بالمناصفه
administering تقسیم کردن
regionalism تقسیم کشوربنواحی
line graduation تقسیم بندی خط
load distribution تقسیم بار
divides تقسیم کردن
graduating بدرجات تقسیم
dichotomies تقسیم به دو بخش
graduate بدرجات تقسیم
graduates بدرجات تقسیم
market segmentation تقسیم بازار
meiosis تقسیم کاهشی
meiosis تقسیم سلولی
quartile تقسیم شده به 4/3و 4/1
distributing تقسیم کردن
divide تقسیم کردن
administered تقسیم کردن
o o line خط تقسیم دیدبانی
shares تقسیم کردن
frequency division تقسیم فرکانس
frequency alloment تقسیم فرکانس
partition function تابع تقسیم
compartments تقسیم کردن
subdivisions تقسیم مجدد
compartment تقسیم کردن
intersected تقسیم کردن
denominator تقسیم کننده
intersects تقسیم کردن
dividing تقسیم بندی
shared تقسیم کردن
share تقسیم کردن
intersect تقسیم کردن
administer تقسیم کردن
frequency distribution تقسیم فرکانس
frequency domulipliction تقسیم فرکانس
denominators تقسیم کننده
partitions تقسیم افراز کردن
graduating تقسیم بندی کردن
bifurcation تقسیم بدو شاخه
classis تقسیم برحسب طبقه
break down تقسیم بندی کردن
work breakdown روش تقسیم کار
karyokinesis مرحله تقسیم سلولی
partition تقسیم افراز کردن
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
graduates تقسیم بندی کردن
graduate تقسیم بندی کردن
whack up تقسیم به سهام کردن
amitosis تقسیم ساده یاختهای
amitosis تقسیم مستقیم یاخته
long division بخش یا تقسیم بزرگ
long divisions بخش یا تقسیم بزرگ
amitosis یک نوع تقسیم سلولی
indivisible غیر قابل تقسیم
cleave پیوستن تقسیم شدن
cleaved پیوستن تقسیم شدن
cleaves پیوستن تقسیم شدن
dividend تقسیم شده است
voltage division تقسیم یا پخش ولتاژ
work unit یک واحد تقسیم کار
switch board صفحه تقسیم برق
lobulation تقسیم به مقاطع کوچک
trichotomy تقسیم بسه بخش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com