English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
reorder point نقطه سفارش مجدد
Other Matches
reorder cost هزینه سفارش مجدد
reorder level سطح سفارش مجدد
checkpoint restart اغازگر مجدد نقطه مقابله
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
economic order quantity کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
ordering costs هزینههای سفارش هزینههای مربوط به سفارش
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
ti;me to go زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
zero پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
approach فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
approaches فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approached فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
order سفارش
enjoinment سفارش
indents سفارش
indenting سفارش
indent سفارش
reference سفارش
acknowledgement of order تصدیق سفارش
enjoins سفارش کردن به
enjoining سفارش کردن به
conditional order سفارش مشروط
Put in a good word for me. سفارش من رابکن
indent سفارش دادن
back order سفارش معوق
outwork سفارش به بیرون
call the shots <idiom> سفارش دادن
acknowledgement of order تایید سفارش
asking and ordering درخواست و سفارش
indenting سفارش دادن
commendation سفارش تقدیر
I asked for ... من سفارش ... را دادم.
engaged سفارش شده
factory order سفارش ساخت
indents سفارش دادن
enjoined سفارش کردن به
letter of recommendation سفارش نامه
modification order سفارش اصلاحی
purchase order سفارش خرید
ordering سفارش دهی
processing of the order انجام سفارش
order for goods سفارش کالا
trial order سفارش ازمایشی
economic order quantity حد مطلوب سفارش
enjoin سفارش کردن به
order سفارش دادن
order دستور سفارش
place an order سفارش دادن
blanket order سفارش کلی
order format قالب سفارش
send away for سفارش دادن
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
bespeak ازپیش سفارش دادن
lead time زمان انجام سفارش
to countermand goods سفارش کالا را پس گرفتن
engage از پیش سفارش دادن
engages از پیش سفارش دادن
open indent سفارش خرید باز
ordered سفارش داده شده
order processing time زمان انجام سفارش
order دستور دادن سفارش
order processing time مدت انجام سفارش
outwork سفارش به خارج از شرکت
dispatch order سفارش حمل سریع
reorder دوباره سفارش دادن
re order سفارش دوم باره
reorder interval زمان بین دو سفارش
order time زمان سفارش کالا
custom-made سفارش داده شده
indents سفارش درخواست کردن
To place an order for some goods. کالائی را سفارش دادن
indenting سفارش درخواست کردن
indent سفارش رسیده از خارج
order [placed with somebody] سفارش [ازطرف کسی]
indents سفارش رسیده از خارج
custom made سفارش داده شده
indent سفارش درخواست کردن
to book something چیزی را سفارش دادن
indenting سفارش رسیده از خارج
batch costing تعیین قیمت سفارش کالا
That's not what I ordered. آن چیزی نیست که من سفارش دادم.
ordering costs هزینههای مربوط به سفارش کالا
a la carte جداجدا سفارش داده شده.
indenting سفارش خرید از کشور بیگانه
order سفارش دادن تنظیم کردن
indent سفارش خرید از کشور بیگانه
order سفارش دادن کالا یا جنس
testimonials سفارش وتوصیه رضایت نامه
testimonial سفارش وتوصیه رضایت نامه
indents سفارش خرید از کشور بیگانه
mail order سفارش کالا بوسیله پست
the goods are on order کالا را سفارش داده ایم
I asked for a small portion. من یک پرس کوچک سفارش دادم.
I asked for the child. من یک برای بچه سفارش دادم.
order form نمونه سفارش نامه پر نکرده
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
pointillism نقاشی نقطه نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
mail order سفارش از طریق پست فروش مکاتبهای
reorder level مقدارموجودی که حاکی از نیاز به سفارش میباشد
indent upon a person for goods درخواست یا سفارش کالا به کسی دادن
open indent سفارش خریدی که در ان تعدادفروشندگان محدود نمیباشد
To speake in recommendation of someone . To recommend somebody. سفارش کسی را کردن ( توصیه ومعرفی )
To order a meal. سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
cash with order پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
procurement lead time زمان بین دادن سفارش و دریافت کالا
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
lead time مدت زمان بین دادن سفارش و دریافت کالای مربوطه
May I use your name as a reference? اجازه میدهید شما را بعنوان سفارش کننده نام ببرم؟
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
speckle نقطه نقطه یا خال خال کردن
polkadot طرح نقطه نقطه خال خال
furthering مجدد
further مجدد
renewed مجدد
further on مجدد
furthers مجدد
furthermore مجدد
seconds مجدد
seconding مجدد
reflorescence مجدد
seconded مجدد
second مجدد
furthered مجدد
regeneracy تولید مجدد
reinfection عفونت مجدد
rallied اجتماع مجدد
remarriage ازدواج مجدد
reorganization سازماندهی مجدد
regelation انجماد مجدد
reformat فرمت مجدد
rallies اجتماع مجدد
remarriages ازدواج مجدد
rally اجتماع مجدد
reinsurance بیمه مجدد
reintegration استقرار مجدد
reconditioning تعمیر مجدد
recreation خلق مجدد
recreations خلق مجدد
reassurance اطمینان مجدد
reassurances اطمینان مجدد
reoccur فهور مجدد
renegotiation مذاکره مجدد
renascence زندگی مجدد
restatements بیان مجدد
remotion حرکت مجدد
recurrence رویدادن مجدد
reissuing چاپ مجدد
reissues چاپ مجدد
restatement بیان مجدد
reissue چاپ مجدد
reinterpretation تفسیر مجدد
reissued چاپ مجدد
retransmission مخابره مجدد
redirection راهنمایی مجدد
rededication تقدیم مجدد
rededication اهدا مجدد
revisits ملاقات مجدد
recrystallization تبلور مجدد
revisiting ملاقات مجدد
recoupment کسب مجدد
reconveyance اعاده مجدد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com