English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
brittle point نقطه شکنندگی
Other Matches
temper brittleness شکنندگی حالت سختی شکنندگی بازپخت
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
frangibility شکنندگی
ricketiness شکنندگی
friability شکنندگی
hardness شکنندگی
fragility شکنندگی
brittleness شکنندگی
brittle temperature دمای شکنندگی
cold brittleness شکنندگی سرد
red shortness شکنندگی- سرخ
cold short شکنندگی در سرما
brittleness temperature دمای شکنندگی
brittleness تردی و شکنندگی
precipitation brittleness شکنندگی رسوبی
embrittlement by aging شکنندگی با کهنگی
hot shortness شکنندگی حرارتی
cold shortness سرد شکنندگی
hot shorteness شکنندگی حاصل از گرما
hot brittleness قابلیت شکنندگی گرم
blue brittleness شکنندگی ابی رنگ
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
ti;me to go زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
zeroes پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approaches فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
approach فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approached فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
ferrous sulfate دندانه آهن [جهت تولید رنگ های تیره تر و کاهش تردی و شکنندگی الیاف پشم]
to anneal سخت کردن [روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی] [فلزات] [مهندسی]
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
point to point network شبکه نقطه به نقطه
pointillism نقاشی نقطه نقطه
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
speckle نقطه نقطه یا خال خال کردن
polkadot طرح نقطه نقطه خال خال
punctum نقطه
punchation نقطه
periods نقطه
spots نقطه
punctulate نقطه نقطه
punctation نقطه
neel point نقطه نل
speck نقطه
pricks نقطه
pricking نقطه
dot نقطه
pricked نقطه
dotting نقطه
point نقطه
dotty نقطه نقطه
punctate نقطه نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
point to point نقطه به نقطه
specks نقطه
ice melting point نقطه یخ
ice point نقطه یخ
prick نقطه
spot نقطه
full stop نقطه
jotted نقطه
jots نقطه
jot نقطه
two dots one dash line خط دو نقطه یک خط
period نقطه
spotter نقطه نقطه
tittle نقطه
stpular نقطه نقطه
ellipsis سه نقطه [...]
full stops نقطه
speckle نقطه
gutty نقطه دار
igniting point نقطه اشتعال
bubble point نقطه جوش
ignition point نقطه افروزش
checkout point نقطه وارسی
ignition point نقطه اشتعال
choice point نقطه گزینش
cold spot نقطه سرماگیر
check point نقطه ازمایش
burning point نقطه اشتعال
check point نقطه بازرسی
center نقطه گره
firing point نقطه اشتعال
growing point نقطه رویش
fusion point نقطه گداز
fusing point نقطه ذوب
igniting point نقطه احتراق
check point نقطه مقابله
frost point نقطه شبنم
image element نقطه تصویر
image point نقطه تصویر
break off position نقطه رهایی
injection point نقطه تزریق
break even point نقطه عطف
branchpoint نقطه انشعاب
injection point نقطه پاشش
bp نقطه جوش
intercept point نقطه رهگیری
binary point نقطه دودوئی
intersection point نقطه تقاطع
intersection point نقطه تلاقی
isoelectronic point نقطه ایزوالکتریک
break point نقطه توقف
impact point نقطه اصابت
inflexion point نقطه عطف
impact point نقطه فرود
impact point نقطه بارریزی
indifference point نقطه خنثی
inflection point نقطه عطف
initial point نقطه اولیه
initial point نقطه شروع
initial point نقطه اغاز
breakpoint نقطه انفصال
joining point نقطه اتصال
dot prompt نقطه اعلان
end point نقطه پایانی
endmost اقصی نقطه 0
dead reckoning نقطه فرضی
entry point نقطه دخول
entry point نقطه ورود
equilibrium point نقطه تعادل
dead center ignition نقطه انفجار
dead center ignition نقطه اشتعال
equivalence point نقطه هم ارزی
dead spot نقطه خنثی
death point نقطه مرگ
dot pitch درجه نقطه
distributing point نقطه توزیع
dewpoint نقطه شبنم
dots per inch نقطه در هر اینچ
dotter نقطه گذار
punctuator نقطه گذار
dpi نقطه در هر اینچ
drop point نقطه پرش
dew point نقطه شبنم
drop point نقطه چکه
dead center نقطه مرگ
data point نقطه داده
cutoff point نقطه برش
extreme point نقطه حدی
f.n.p نقطه گداز
face off spot نقطه رویارویی
fire point نقطه شعله
fire point نقطه اشتعال
fixation point نقطه تثبیت
fixed point نقطه ثابت
congealing point نقطه انجماد
flash point نقطه اشتعال
compensation point نقطه موازنه
flash point نقطه احتراق
exit point نقطه خروجی
exit point نقطه مرگ
curie point نقطه کوری
estimated position نقطه تخمینی
estimated position نقطه براوردی
eutectic point نقطه اوتکتیک
cross over point نقطه همگذری
critical point نقطه بحرانی
setting point نقطه انجماد
eutetic point نقطه اتکتیک
exchange point نقطه تعویض
exit point نقطه خروج
puncuation نقطه گذاری
solidification point نقطه انجماد
solidifying point نقطه انجماد
solstitial point نقطه انقلاب
splotch نقطه وصله
spot distortion اغتشاش نقطه
spot welding نقطه جوش
staddle نقطه اتکاء
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com