English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 224 (20 milliseconds)
English Persian
migration نقل مکان نقل مکان کردن
Search result with all words
barnstorm مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
move پیشنهاد کردن تغییر مکان
move کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
moved پیشنهاد کردن تغییر مکان
moved کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
moves پیشنهاد کردن تغییر مکان
moves کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
flit نقل مکان کردن
flits نقل مکان کردن
flitted نقل مکان کردن
flitting نقل مکان کردن
overlap سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
refresh buffer یک مکان حافظه موقت که درهنگام تازه کردن یک صفحه تصویر اصلاعات نمایش صفحه را نگاهداری میکند
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
Other Matches
left shift تغیر مکان به چپ ریاضی یک بیت از داده در کلمه . عدد دودویی با هر تغییر مکان دوبرابر میشود
cross hairs دو خط متقاطع روی یک دستگاه ورودی که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نمای یک سیستم گرافیکی رامشخص میکند
peeking فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeked فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeks فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peek فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
displacement اختلاف مکان تغییر مکان
cycled تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycles تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
angular travel تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
places جا مکان
places مکان
placing جا مکان
stead مکان
there ان مکان
stabilisers مکان
illocal بی مکان
purlieus مکان جا
spots مکان
place جا مکان
part مکان
space مکان
spaces مکان
spot مکان
place مکان
placing مکان
locations مکان
sited مکان
sites مکان
location مکان
locus مکان
site مکان
stabilizer مکان
memory location مکان حافظه
screen position مکان صفحه
otherwhere در مکان دیگر
locations مکان یابی
displaciment تغییر مکان
displeacement of water تغییر مکان اب
clearings مکان مسطح
locality موضع مکان
place of honor مکان پر افتخار
adverb of place فرف مکان
localities موضع مکان
nowhere در هیچ مکان
nowheres در هیچ مکان
place learning مکان اموزی
location مکان یابی
clearing مکان مسطح
public place مکان عمومی
locus مکان هندسی
response position مکان جواب
loci مکان هندسی
displaciment تفاوت مکان
topography مکان نگاری
cursors مکان نما
places مکان موقع
ubiety کیفیت مکان
cursor مکان نما
print position مکان چاپ
left shift تغییر مکان به چپ
storage location مکان انباره
facility مکان ساختمان
storage location مکان ذخیره
location counter مکان شمار
topologist مکان شناس
topology مکان شناسی
placing مکان موقع
locative دال بر مکان
shifted تغییر مکان
place مکان موقع
topographer مکان نگار
sign position مکان علامت
moves نقل مکان
move نقل مکان
unit position مکان واحد
shifts تغییر مکان
change of place تغییر مکان
displacement تغییر مکان
shift تغییر مکان
moved نقل مکان
shifted تغییر مکان انتقال
mental topography مکان نگاری ذهن
shift تغییر مکان انتقال
shifts تغییر مکان انتقال
toponymic وابسته به مکان نامی
transmigrator نقل مکان کننده
position vector بردار مکان [ریاضی]
topological psychology روانشناسی مکان نگر
universe کون و مکان دهر
logic shift تغییر مکان منطقی
logical shift تغییر مکان منطقی
rudder مکان عمودی متحرک
radius vector بردار مکان [ریاضی]
horizontal stabilizer مکان افقی ثابت
fleche نقل مکان شمشیرباز
locus of centres مکان هندسی مرکزها
location of industry تعیین مکان صنعت
location theory نظریه تعیین مکان
locus مکان هندسی مرکزها
locate mode باب مکان یابی
position بردار مکان [ریاضی]
location vector بردار مکان [ریاضی]
rudders مکان عمودی متحرک
die shift تغییر مکان حدیده
protected location مکان حفافت شده
cursor control کنترل مکان نما
red shift تغییر مکان سرخ
whereabout حدود تقریبی مکان
arithmetic shift تغییر مکان حسابی
elevators مکان افقی متحرک
cyclic shift تغییر مکان چرخهای
sides way تغییر مکان جانبی
shift register ثبات تغییر مکان
ring shift تغییر مکان حلقهای
drilling position مکان مته کاری
mobility قابلیت نقل مکان
doppler shift تغییر مکان دوپلری
current location counter شمارنده مکان فعلی
crusor arrows پیکانهای مکان نما
elevator مکان افقی متحرک
piston displacement تغییر مکان پیستون
circular shift تغییر مکان حلقوی
circular shift تغییر مکان دایرهای
permanent change of station تغییر مکان دایمی
shift out تغییر مکان به بیرون
end around shift تغییر مکان دورگشتی
displacement جابجاشدگی تغییر مکان
components of displacement مولفههای تغییر مکان
topography مکان نگاری مساحی
locality محل مخصوص مکان جغرافیایی
on the move <idiom> حرکت از مکانی به مکان دیگر
support movement تغییر مکان تکیه گاه
topology مکان شناسی وضعیت جغرافیایی
colocate دریک مکان قرار دادن
tablets مکان نما روی صفحه
cursor movement keys کلیدهای حرکت مکان نما
redeployment تغییر مکان دادن یکانها
cursor control keys کلیدهای کنترل مکان نما
forth دور از مکان اصلی جلو
tablet مکان نما روی صفحه
statip shift register ثبات تغییر مکان ایستا
dp بی مکان ومنزل تبعید شده
echeloned displacement تغییر مکان رده برده
dynamic shift register ثبات تغییر مکان پویا
right shift تغییر مکان به سمت راست
accomodation وسایل آسایش واستراحت جا و مکان
localities محل مخصوص مکان جغرافیایی
removal برطرف سازی نقل مکان
output per unit of displacement توان در واحد تغییر مکان
to take a run-up با دویدن به مکان شروع نزدیک شدن
columnar transposition تغییر مکان دادن عوامل در ستون
end in itself <idiom> مکان کافی برای راحت بودن
toponymy ذکر اسامی نواحی مکان نامی
pesthole مکان مستعد برای بیماری واگیر
displacement جابجا شدن جابجایی تغییر مکان
horizontal tab حرکت مکان نما به صورت افقی
except مکان دهی و ادغام شامل نیست
topographic وابسته بنقشه برداری یا مکان نگاری
high line پل طنابی نقل مکان بین ناوها
poked فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
pokes فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
poke فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
addressing روشی که بخشی از حافظه مکان دهی میشود
poking فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
rate joystick سکان هدایتی با سرعت ثابت حرکت مکان نما
flattest تنظیم نرخ قیمت که تمام استفادههای از یک مکان را می پوشاند
debugs آزمایش برنامه یا مکان دهی یا تصحیح خطاها و اشتباهات
debugged آزمایش برنامه یا مکان دهی یا تصحیح خطاها و اشتباهات
ES IS امکان مکان یابی router سیستم میانی بدهند
cursor tracking حرکت دادن مکان نما روی یک صفحه نمایش
flat تنظیم نرخ قیمت که تمام استفادههای از یک مکان را می پوشاند
coextensive باهم دریک زمان ویک مکان بسط یافته
debug آزمایش برنامه یا مکان دهی یا تصحیح خطاها و اشتباهات
circle of position دایرهای که از موضع نفرات عبور میکند دایره مکان نافر
illuviate در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
disposition صورت بندی وضع گسترش موضع گرفتن تغییر مکان
Phone Dialer امکانی در ویندوز که به کاربرد مکان شماره گیری از کامپیوتر خود میدهد
addressing مکان دهی به کلمه داده ذخیره شده در حافظه با استفاده از آدرس مطلق آن
bot Begining-Of-Tape علامت شروع مکان صبط اطلاعات روی نوار مغناطیسی
adaptive channel allocation تامین کانالهای ارتباطی طبق نیاز به جای استفاده از یک مکان دهی ثابت
tracking symbol علامت کوچکی روی صفحه نمایش تصویر که محل مکان نما را نشان میدهد
dragging روشی که باعث میشودتصویر گرافیکی نمایش داده شده با مکان نما حرکت کند
His presentation was actually just a recital of names, places, and dates. مطالب ارایه شده او [مرد] در واقع فقط شمارشی از نام، مکان، و تاریخ بود.
gaps سیگنال توجه به علت مکان دهی نادرست نوک خواندن / نوشتن در رسانه ذخیره سازی
gap سیگنال توجه به علت مکان دهی نادرست نوک خواندن / نوشتن در رسانه ذخیره سازی
wats Service Telephone WidaArea سرویسی که تعدادنامحدودی از مکالمات را درناحیهای وسیع از یک نقطه به هر مکان مجاز می سازد
groupies دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
groupie دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
sketching روش گرافیک کامپیوتری که در ان دنبالهای از خطوط درطول مسیر مکان نما رسم شده یا طراحی می گردند
pitch line مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
multipass overlap سیستمی که چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matria-dot ایجاد میکند با تکرا خط حروف ولی تغییر مکان به آرامی
retrieval مکان دهی به حجمی از داده ذخیره شده درپایگاه داده ها وتولیداطلاعات ازداده
rubber banding قابلیتی از CAD که به یک مولفه اجازه میدهد تا درطول صفحه نمایش بوسیله قلم الکترونیکی یا دستگاه ماوس به مکان مورد نظرکشیده شود
high resolution bit mapped display تکنیک نمایش یک مکان واحدحافظه برای کنترل یک نقطه نورانی مشخص روی صفحه نمایش
intransit در حال تغییر مکان در حال سفر یاانتقال
left justification تغییر مکان عدد دودویی به سمت چپ عدد
arm وسیله مکانیکی در درایو دیسک برای مکان دهی به نوک خواندن / نوشتن روی شیار مناسب از دیسک
grids سیستم مربعهای شمارش شده که در رسم کمک میکند. ماتریس خط وط در زاویه راست که امکان مکان دهی ساده نقاط را فراهم میکند
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com