English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 294 (22 milliseconds)
English Persian
redeploy نقل و انتقال دادن
redeployed نقل و انتقال دادن
redeploying نقل و انتقال دادن
redeploys نقل و انتقال دادن
shuttle نقل و انتقال دادن
shuttled نقل و انتقال دادن
shuttles نقل و انتقال دادن
Search result with all words
move تغییردادن انتقال دادن
moved تغییردادن انتقال دادن
moves تغییردادن انتقال دادن
demise انتقال دادن
demise انتقال دادن مال
demise انتقال دادن مال با وصیت
shift انتقال دادن
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shift انتقال تیر دادن
shifted انتقال دادن
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted انتقال تیر دادن
shifts انتقال دادن
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifts انتقال تیر دادن
deliveries انتقال دادن
deliveries نقل و انتقال دادن پرتاب مهمات یا بار
delivery انتقال دادن
delivery نقل و انتقال دادن پرتاب مهمات یا بار
carried انتقال دادن
carries انتقال دادن
carry انتقال دادن
carrying انتقال دادن
remove بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
propagate منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagated منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagates منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagating منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct انتقال دادن رهبری کردن
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted انتقال دادن رهبری کردن
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting انتقال دادن رهبری کردن
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts انتقال دادن رهبری کردن
transport انتقال دادن
transported انتقال دادن
transporting انتقال دادن
transports انتقال دادن
detach انتقال دادن
detaches انتقال دادن
detaching انتقال دادن
alienate انتقال دادن
alienates انتقال دادن
alienating انتقال دادن
negotiate وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiated وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiates وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiating وارد معامله شدن انتقال دادن
table به جدولی انتقال دادن
tabled به جدولی انتقال دادن
tables به جدولی انتقال دادن
tabling به جدولی انتقال دادن
assignment ماموریت دادن انتقال افهار
assignments ماموریت دادن انتقال افهار
shifting انتقال دادن
assign انتقال دادن وواگذار کردن
assigned انتقال دادن وواگذار کردن
assigning انتقال دادن وواگذار کردن
assigns انتقال دادن وواگذار کردن
transfer انتقال دادن
transfer انتقال دادن نقل کردن انتقال
transferring انتقال دادن
transferring انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers انتقال دادن
transfers انتقال دادن نقل کردن انتقال
gear انتقال دادن
geared انتقال دادن
gears انتقال دادن
acculturate نقل و انتقال دادن فرهنگ یک جامعه به جامعهء دیگر
carry over انتقال به صفحه بعد دادن
carry over انتقال دادن
contango از دفتری به دفتر دیگر انتقال دادن
evocate انتقال دادن
forward tell انتقال دادن اطلاعات به ردههای بالاتر گزارش به مقام بالاتر
make over انتقال دادن دوباره ساختن
remise انتقال دادن گذشت کردن
shift fire انتقال اتش دادن
shift fire انتقال دادن اتش
switch fire انتقال تیر دادن
to carry over انتقال دادن
to make over انتقال دادن دوباره ساختن
trasship بکشتی یا وسیله نقلیه دیگری انتقال دادن
rub off <idiom> به شخص دیگری انتقال دادن
Other Matches
indeterminate change of station انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
baseband transmission روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
upload انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
signaled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signal 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signalled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer rate نسبت انتقال سرعت انتقال
transfer ladle کفچه انتقال چمچمه انتقال
negative acknowledgement کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
IrDA روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
line shaft انتقال
transmissions انتقال
conduction انتقال
transfer line خط انتقال
conveyances انتقال
migration انتقال
transference انتقال
transmission انتقال
conductance انتقال
conveyance انتقال
devolution انتقال
transfers انتقال
negotiation انتقال
shifts انتقال
displacement انتقال
transferring انتقال
transfer check انتقال
negotiations انتقال
shift انتقال
marque انتقال
transition انتقال
metabasis انتقال
conveys انتقال
assignment انتقال
mittimus انتقال
assignments انتقال
shifted انتقال
abaloenation انتقال
transfer انتقال
transmission line خط انتقال
transformation انتقال
transitions انتقال
bail arm انتقال
convey انتقال
transter انتقال
move انتقال
intuition انتقال
conveyed انتقال
intuitions انتقال
shift انتقال
turn over انتقال
conveying انتقال
translation انتقال
transportation انتقال
downloading انتقال
translations انتقال
wireless transmission انتقال بی سیم
transient در حال انتقال
alienated انتقال شده
transporters انتقال دهنده
transporter انتقال دهنده
portable قابل انتقال
transfer number plate [British E] پلاک انتقال
transfer license plate [American E] پلاک انتقال
transients در حال انتقال
credit transfers انتقال اعتبار
transfer function تابع انتقال
transferred انتقال یافته
credit transfer انتقال اعتبار
alienation انتقال مالکیت
intuitively ازراه انتقال
inalienable غیرقابل انتقال
transferable قابل انتقال
transfer interpreter مفسر انتقال
voluntary assignment انتقال ارادی
transferable انتقال پذیر
shuttles ریل انتقال
axles محور انتقال
transfer ladle پاتیل انتقال
axle محور انتقال
transmission line سیم انتقال
transmission shaft محور انتقال
transferee انتقال گیرنده
transport نقل و انتقال
transmission system شبکه انتقال
transported نقل و انتقال
transmission tower برج انتقال
transfer time مدت انتقال
transporting نقل و انتقال
transferrer انتقال دهنده
transmission of sound انتقال یاعبورصدا
transition moment گشتاور انتقال
quickness سرعت انتقال
heredity انتقال موروثی
transmissibility قابلیت انتقال
transmination انتقال امین
transmetalation انتقال فلز
transitivity انتقال پذیری
transition time زمان انتقال
transition probability احتمال انتقال
built-in غیرقابل انتقال
transition period دوره انتقال
transmission facility وسیله انتقال
transfer time زمان انتقال
transports نقل و انتقال
gradations انتقال تدریجی
transmissive قابل انتقال
transmissive انتقال یافته
transmittal انتقال سرایت
transmittance انتقال سرایت
transmittancy انتقال سرایت
transfer of learning انتقال یادگیری
transfer medium رسانه انتقال
negotiator انتقال دهنده
transport number عدد انتقال
gradation انتقال تدریجی
negotiators انتقال دهنده
transfer of technology انتقال تکنولوژی
transfer table میز انتقال
transfer switch کلید انتقال
convection انتقال گرما
transfer rate نرخ انتقال
convection انتقال برق
bail واگذاری انتقال
transfer orbit مدار انتقال
transferor انتقال دهنده
transfer operation عمل انتقال
transfer of training انتقال اموزش
negotiable قابل انتقال
shuttled ریل انتقال
deed of transfer سند انتقال
portability قابلیت انتقال
energy transfer انتقال انرژی
energy transmission انتقال انرژی
power transfer انتقال انرژی
positive transfer انتقال مثبت
file transfer انتقال فایل
positive transference انتقال مثبت
to be transferred انتقال یافتن
gold flow انتقال طلا
grantee انتقال گیرنده
thought transference انتقال فکر
grantor انتقال دهنده
telegraphic transfer انتقال تلگرافی
technology transfer انتقال تکنولوژی
power transmission انتقال انرژی
heat transfer انتقال حرارت
mortmain انتقال ناپذیری
electron transition انتقال الکترون
alacrity [speed] سرعت انتقال
demand shift انتقال تقاضا
demographic transition انتقال جمعیتی
demountable قابل انتقال
descendible قابل انتقال
negotiable instruments اسنادقابل انتقال
digital transmission انتقال دیجیتالی
negotiating قابل انتقال
digital transmission انتقال رقمی
transferability انتقال پذیری
doppler shift انتقال دوپلری
negotiability انتقال پذیری
negotiates قابل انتقال
negative transfer انتقال منفی
tactical march انتقال جنگی
power transmission انتقال قدرت
shift of a tax انتقال مالیات
shift of a curve انتقال یک منحنی
negotiated قابل انتقال
negotiate قابل انتقال
shift forward انتقال به جلو
red shift انتقال سرخ
shift backward انتقال به عقب
sewarage انتقال گنداب
image propagation factor ضریب انتقال
internal transmittance ضریب انتقال
image transmission انتقال تصویر
immobilization عدم انتقال
saltus انتقال ناگهانی
incidence of taxation انتقال مالیات
removable قابل انتقال
information transmission انتقال اطلاعات
tax shifting انتقال مالیات
shift out انتقال به بیرون
light transmission انتقال نور
heat transfer انتقال گرما
progation افزایش انتقال
transfer machine دستگاه انتقال
instrument of assignment سند انتقال
protect a player معاف از انتقال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com