Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
low comedy
نمایشنامه مضحکی که اززندگی مردم طبقه سوم اقتباس شده
Other Matches
people of all ranks
مردم ازهر طبقه
the offscourings humanity
طبقه پست مردم
vulgus
مردم طبقه پایین
dramatis personae
بازیگران نمایشنامه هنرپیشگان نمایشنامه
taedium vitae
خستگی اززندگی
To be fed up with life .
اززندگی سیر شدن
milestones
مرحله مهمی اززندگی
milestone
مرحله مهمی اززندگی
apotheosis
رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
prose idyl
شرح منظره یا رویدادی اززندگی به نثر
apotheoses
رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
democracies
مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracy
مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
popular
مردم پسند و مناسب حال مردم
plebiscite
مردم خواست رای قاطبه مردم
plebiscites
مردم خواست رای قاطبه مردم
to never let yourself get to thinking like them
<idiom>
نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند
[اصطلاح روزمره]
entresol
طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
derivations
اقتباس
excerption
اقتباس
derivation
اقتباس
adaption
تطبیق اقتباس
quoteworthy
قابل اقتباس
extraction
اقتباس اصل
quotations
اقتباس عبارت
quotation
اقتباس عبارت
extracting
اقتباس کردن
adopt
اقتباس کردن
adopting
اقتباس کردن
adopts
اقتباس کردن
extracts
اقتباس کردن
extracted
اقتباس کردن
adapt
اقتباس کردن
adaptation
تطبیق اقتباس
adaptations
تطبیق اقتباس
extract
اقتباس کردن
lower class
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower classes
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
intermediate
آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
it is a passage from gulistan
اقتباس از گلستان است
snippel
قطعه اقتباس شده
borrow
وام گرفتن اقتباس کردن
the a.of boreign words
اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
borrowed
وام گرفتن اقتباس کردن
borrows
وام گرفتن اقتباس کردن
plays
نمایش نمایشنامه
playing
نمایش نمایشنامه
script
متن نمایشنامه
playwrights
نمایشنامه نویس
revue
نمایشنامه انتقادی
drama
تاتر نمایشنامه
revues
نمایشنامه انتقادی
dramas
تاتر نمایشنامه
dramatist
نمایشنامه نویس
dramatists
نمایشنامه نویس
scriptwriter
نمایشنامه نویس
scriptwriters
نمایشنامه نویس
playwright
نمایشنامه نویس
played
نمایش نمایشنامه
play
نمایش نمایشنامه
scenario
متن نمایشنامه
teleplay
نمایشنامه مخصوص تلویزیون
cloak-and-dagger
شبیه نمایشنامه پلیسی
cloak and dagger
شبیه نمایشنامه پلیسی
pieces
نمایشنامه قسمت بخش
piece
نمایشنامه قسمت بخش
closet drama
نمایشنامه خواندنی درخانه
home rule
حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
textualist
کسیکه درنقل یا اقتباس عبارات چالاک است
cento
قطعه یاتصنیفی که از چند جا اقتباس شده باشد
screenplay
نمایشنامه رادیویی وسینمایی یاتلویزیونی
screenplays
نمایشنامه رادیویی وسینمایی یاتلویزیونی
adoption
اقتباس استعمال لغت بیگانه بدون تغییر شکل آن
defense classification
طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
populations
تعداد مردم مردم
population
تعداد مردم مردم
premiering
نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premiers
نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premier
نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premiere
نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premiered
نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premieres
نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
promptbook
نسخه نمایشنامه که به سوفلور نمایش اختصاص دارد
script
حروف الفبا بصورت متن نمایشنامه دراوردن
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor.
ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
security classification
طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
black designation
علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
stratify
طبقه طبقه کردن
adapting
تعدیل کردن اقتباس کردن
adapts
تعدیل کردن اقتباس کردن
adopts
اتخاذ کردن اقتباس کردن
adopting
اتخاذ کردن اقتباس کردن
army class manager activity
سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
black concept
علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
public
مردم
the deaf
مردم کر
folk
مردم
population
[pop.]
مردم
folks
مردم
peopling
مردم
peoples
مردم
peopled
مردم
people
مردم
the people
مردم
the multitude
توده مردم
on the tongues of men
سر زبان مردم
other people
مردم دیگر
other people
سایر مردم
outside opinion
رای مردم
rushing
ازدحام مردم
communist
مردم گرا
communists
مردم گرا
outside opinion
عقیده مردم
the million
توده مردم
parading
اجتماع مردم
massing
توده مردم
masses
توده مردم
mass
توده مردم
demography
مردم نگاری
the american public
مردم امریکا
openly
در انظار مردم
hoi polloi
توده مردم
plebeian
توده مردم
plebeians
توده مردم
the dregs of the people
مردم پست
parades
اجتماع مردم
paraded
اجتماع مردم
people say
مردم می گویند
the many
بیشتر مردم
parade
اجتماع مردم
most people
بیشتر مردم
the public
عموم مردم
the old
مردم سالخورده
the offscourings humanity
مردم پست
anarchy
خودسری مردم
unsociable
مردم گریز
lowest common denominators
مردم پذیر
popular
مردم پسند
ombudsman
فریادرس مردم
ombudsmen
فریادرس مردم
anthropology
مردم شناسی
jawsmith
مردم فریب
populace
توده مردم
lowest common denominator
مردم پذیر
unsociability
مردم گریزی
citizenry
مردم تبعیت
canaille
مردم پست
anthropometry
مردم سنجی
all men
کلیه مردم
all men
مردم همه
the total population
همه مردم
head count
شمارش مردم
head counts
شمارش مردم
all men
همه مردم
land n
قوم مردم
lao
مردم تایی
laotian
مردم تایی
many people
خیلی از مردم
many people
بسیاری از مردم
men of intellgence
مردم باهوش
townsfolk
مردم شهری
communism
مردم داری
sociability
مردم امیزی
rucks
مردم عادی
ruck
مردم عادی
population
[pop.]
تعداد مردم
flower people
مردم معتقدبهآئینیکهطرفدارصلحوعشقبودند
underfed
مردم گرسنه
mandrake
مردم گیاه
manragora
مردم گیاه
Among the people .
درمیان مردم
popularity
مردم پسندی
public notice
آگهی به مردم
rushed
ازدحام مردم
rush
ازدحام مردم
commons
مردم عادی
demos
توده مردم
mobbed
انبوه مردم
mobs
انبوه مردم
mandate
دستور مردم به
mandated
دستور مردم به
mandates
دستور مردم به
mandating
دستور مردم به
reputedly
در نظر مردم
public-spirited
خیرخواه مردم
corporations
گروهی از مردم
corporation
گروهی از مردم
commonest
: مردم عوام
commoners
: مردم عوام
common
: مردم عوام
mob
انبوه مردم
unsocial
مردم گریز
omnibuses
توده مردم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com