English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
syndic نماینده یا وکیل یک شرکت یادانشگاه
Other Matches
deputy وکیل نماینده
deputies وکیل نماینده
special agent وکیل یا نماینده مقیدالوکاله
he voted by proxy بوسیله وکیل یا نماینده رای داد
proxy نماینده صاحب سهم در مجمع عمومی صاحبان سهام وکیل
shipping agent نماینده شرکت کشتیرانی
briefest خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
practitioners وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
practitioner وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
bunkcombe نطق وکیل در مجلس برای خودنمایی در پیش وکیل کنندگان
commision agent نماینده حق العمل کار نماینده یا عاملی که بصورت درصد به او پرداخت میشود
surrogates نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
surrogate نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
barristers وکیل مشاور وکیل دعاوی
barrister وکیل مشاور وکیل دعاوی
mattriculation دخول در دانشکده یادانشگاه
academian عضو دانشکده یادانشگاه
retainer حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainers حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
matriculating در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
beadle مستخدم جزء کلیسا یادانشگاه
matriculated در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
matriculate در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
matriculates در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
fresher نواموزدانشکده یادانشگاه دانشجوی نخستین سال دانشکده یادانشگا
to knock out پس ازبسته شدن دردانشکده یادانشگاه درزدن وبیرون رفتن
freshers نواموزدانشکده یادانشگاه دانشجوی نخستین سال دانشکده یادانشگا
visiting correspondent نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
lawyers and laymen وکیل و غیر وکیل
letterhead مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterheads مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
compaq computer corporation شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
constituent company شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
limited company شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
international finance corporation شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
parent company شرکت مادر شرکت مرکزی
privates رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
outsource به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
paperless شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
houses 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
house 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
body corporate شرکت شرکت سهامی
business group شرکت سهامی [شرکت]
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
proxy وکیل
mandatary وکیل
lawyers وکیل
deligate وکیل
deputy وکیل
attorney وکیل
deputies وکیل
lawyer وکیل
agents وکیل
counsel وکیل
delegating وکیل
syndic وکیل
delegates وکیل
factors وکیل
delegated وکیل
delegate وکیل
factor وکیل
counsels وکیل
counselling وکیل
counselled وکیل
agent وکیل
counseled وکیل
attorneys وکیل
counsellor وکیل
counsellors وکیل
solicitors وکیل
representative وکیل
counselors وکیل
gentleman of the long robe وکیل
lieutenant وکیل
lieutenants وکیل
surrogate وکیل
proctor وکیل
surrogates وکیل
assignee وکیل
letter of attorney وکیل
procurator وکیل
procurators وکیل
solicitor وکیل
representatives وکیل
lieutenants نایب وکیل
barristers وکیل دعاوی
counsel briefedby the government وکیل تسخیری
defensor وکیل مدافع
defending attorney وکیل مدافع
proctor وکیل قانونی
prosecture وکیل عمومی
lieutenant نایب وکیل
counsel briefed by the government وکیل تسخیری
office attorney وکیل دفتر
counsels وکیل دعاوی
public defender [American E] وکیل تسخیری
counselling وکیل دعاوی
advocate وکیل مدافع
public defender وکیل تسخیری
public a وکیل عمومی
chamber counsel وکیل مشاور
counsellor at law وکیل مشاور
Member of Parliament وکیل مجلس
Members of Parliament وکیل مجلس
advocated وکیل مدافع
advocates وکیل مدافع
advocating وکیل مدافع
stewards وکیل خرج
counselled وکیل دعاوی
steward وکیل خرج
counsel for the crown وکیل عمومی
counseled وکیل دعاوی
counsel وکیل دعاوی
proctor وکیل مدافع
petifogger وکیل مغالطه کن
attorney وکیل دادگستری
attorneys وکیل دادگستری
agents گماشته وکیل
attorney at law وکیل دعاوی
trial attorney وکیل محاکمه
to run in وکیل کردن
court-appointed attorney for the defense [American E] وکیل تسخیری
attorney with right of subtitution وکیل در توکیل
court-appointed defending counsel وکیل تسخیری
surrogates وکیل شدن
attorneys وکیل دعاوی
attorney with right of substitution وکیل با حق توکیل
attorney وکیل دعاوی
attorney with right of substitution وکیل در توکیل
man of business وکیل گماشته
appoint as one's council وکیل کردن
lawyers وکیل دادگستری
lawyer وکیل دادگستری
surrogate وکیل شدن
barrister at law وکیل مرافعه
barrister at law وکیل قانونی
barrister وکیل مدافع
barrister وکیل دادگستری
attorney at low وکیل دعاوی
barrister وکیل دعاوی
depute وکیل کردن
barristers وکیل مدافع
barristers وکیل دادگستری
agent گماشته وکیل
appoint as one counsel وکیل کردن
elect for the parliament وکیل کردن
judge advocate وکیل مدافع
to go to the bar وکیل شدن
representatives نماینده
indicatory نماینده
indicant نماینده
doer نماینده
doers نماینده
nominees نماینده
nominee نماینده
commissioners نماینده
commissioner نماینده
representative نماینده
indicator نماینده
delegate نماینده
delegated نماینده
agent نماینده
delegates نماینده
mercantile agent نماینده
agents نماینده
attorney نماینده
attorneys نماینده
deputies نماینده
delegating نماینده
deputy نماینده
proxy نماینده
deligate نماینده
proctor نماینده
agencies نماینده
agency نماینده
delegates نماینده ها
depts نماینده
dept نماینده
factor نماینده
representatives نماینده ها
factors نماینده
majordomo وکیل خرج پیشکار
counselor رایزن وکیل مدافع
universal agent وکیل مطلق الوکاله
attorney نمایندگی وکیل مدافع
i made him my proxy او را وکیل خود نمودم
parliamentarian وکیل مبرز و حراف
serjeant at law وکیل درجه یک دادگستری
sergeants یوزباشی وکیل باشی
parliamentarians وکیل مبرز و حراف
QC مخفف وکیل دعاوی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com