Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (12 milliseconds)
English
Persian
represent
نمایندگی داشتن
represented
نمایندگی داشتن
represents
نمایندگی داشتن
Search result with all words
represent
نمایندگی داشتن از طرف
represented
نمایندگی داشتن از طرف
represents
نمایندگی داشتن از طرف
to sit for a province
نمایندگی استانی را در مجلس داشتن
Other Matches
per procurationem
به نمایندگی قبولی برات به نمایندگی دیگری نوشتن
legatine
دارای مقام نمایندگی پاپ نمایندگی پاپ
delegations
نمایندگی
procuration
نمایندگی
delegation
نمایندگی
proxyship
نمایندگی
representation
نمایندگی
acting on behalf of
به نمایندگی
represented by
به نمایندگی
delegacy
نمایندگی
representing
به نمایندگی
legations
نمایندگی
legation
نمایندگی
deputyship
نمایندگی
agentship
نمایندگی
legislation
نمایندگی
agencies
نمایندگی
solicitorship
نمایندگی
agency
نمایندگی
per pro
به نمایندگی
representations
نمایندگی
depute
نمایندگی دادن
depute
نمایندگی کردن
agentship
محل نمایندگی
factoring of credit
نمایندگی اعتبار
sales represntative
نمایندگی فروش
factorship
نمایندگی تجاری
delegate
نمایندگی دادن
deputizes
نمایندگی دادن
delegating
به نمایندگی فرستادن
delegating
نمایندگی دادن
delegates
به نمایندگی فرستادن
delegates
نمایندگی دادن
diplomatic representation
نمایندگی سیاسی
delegated
نمایندگی دادن
delegate
به نمایندگی فرستادن
depute
نمایندگی دادن به
legateship
نمایندگی پاپ
deputized
نمایندگی دادن
deputises
نمایندگی دادن
subagency
نمایندگی فرعی
deputised
نمایندگی دادن
deputations
نماینده نمایندگی
commercial representative
نمایندگی بازرگانی
delegated
به نمایندگی فرستادن
deputations
هیئت نمایندگی
deputizing
نمایندگی دادن
deputising
نمایندگی دادن
deputize
نمایندگی دادن
consular representation
نمایندگی کنسولی
deputation
هیئت نمایندگی
deputation
نماینده نمایندگی
proxy
نمایندگی وکالت وکالتنامه
attorneys
نمایندگی وکیل مدافع
attorney
نمایندگی وکیل مدافع
forwarding agency
نمایندگی حمل و نقل
representational
وابسته به نمایندگی یا وکالت
residentship
اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
commission
حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
commissioning
حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
commissions
حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
vicarious authority
اختیار از طرف دیگری نمایندگی
residentship
نمایندگی سیاسی در کشورتحت الحمایه
delegation
اعزام نماینده هیات نمایندگی
delegations
اعزام نماینده هیات نمایندگی
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
peers of iveland
بزرگانی که از میان انها 82تن بطور دائم برای نمایندگی برگزیده می شوند
peers of scotland
بزرگانی که از میان انها 61تن برای نمایندگی در مجلس اعیان برگزیده میشود
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
internal telecommunications unions
یک دفتر نمایندگی با 156عضو متخصص از ملل متحدکه مسئول هم اهنگی بین المللی مسائل مربوط به ارتباطات دوربرد میباشد
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
sans recours
عبارتی که فهرنویس وقتی به نمایندگی ازجانب دیگری فهر نویسی میکند قبل ار امضا می نویسد وبنابراین شخصا" مسئوولیتی در قبال نکول نخواهد داشت
freedom of information act
قانون فدرالی که به شهروندان عادی اجازه میدهد تا به اطلاعاتی که توسط نمایندگی فدرالی جمع اوری شده است دسترسی یابند
apostolic delegate
نمایندگی سیاسی پاپ سفیرکبیر پاپ
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
deputized
نیابت کردن نمایندگی کردن
deputising
نیابت کردن نمایندگی کردن
deputizes
نیابت کردن نمایندگی کردن
deputize
نیابت کردن نمایندگی کردن
deputises
نیابت کردن نمایندگی کردن
deputizing
نیابت کردن نمایندگی کردن
represent
نمایندگی کردن وانمود کردن
represented
نمایندگی کردن وانمود کردن
represents
نمایندگی کردن وانمود کردن
deputised
نیابت کردن نمایندگی کردن
relieving
داشتن
relieve
داشتن
relieves
داشتن
doubt
شک داشتن
to be in a f.
تب داشتن
to have f.
تب داشتن
doubted
شک داشتن
doubting
شک داشتن
doubts
شک داشتن
redolence
بو داشتن
have
داشتن
to have possession of
داشتن
intercommon
داشتن
owns
داشتن
to be feverish
تب داشتن
to hold
داشتن
lacks
کم داشتن
lacked
کم داشتن
lack
کم داشتن
to hold a meeting
داشتن
owned
داشتن
own
داشتن
to have
داشتن
lackvt
کم داشتن
owning
داشتن
having
داشتن
possess
داشتن
possessing
داشتن
wanted
کم داشتن
bears
داشتن
want
کم داشتن
monogyny
داشتن یک زن
bear
در بر داشتن
bear
داشتن
to go hot
تب داشتن
bears
در بر داشتن
possesses
داشتن
to possess
داشتن
abominated
تنفر داشتن
eloign
دورنگاه داشتن از
dubitation
تردید داشتن
implying
دلالت داشتن
to be afraid
[of]
ترس داشتن
[از]
contradicted
تناقض داشتن با
varies
فرق داشتن
contradict
تناقض داشتن با
contradicts
تناقض داشتن با
to hold
[to have]
نگه
[داشتن]
play-acts
نقش داشتن
abominate
تنفر داشتن
dubitation
گمان شک داشتن
imply
دلالت داشتن
vibrated
ارتعاش داشتن
vibrates
ارتعاش داشتن
implies
دلالت داشتن
tolerating
طاقت داشتن
vibrating
ارتعاش داشتن
dubitate
شک داشتن تردیدکردن
execrate
مکروه داشتن
tolerate
طاقت داشتن
vibrate
ارتعاش داشتن
tolerates
طاقت داشتن
play-acting
نقش داشتن
abominates
تنفر داشتن
tolerated
طاقت داشتن
abominating
تنفر داشتن
hear
خبر داشتن
hears
خبر داشتن
scoots
سرعت داشتن
dehydrate
پسابش داشتن
dispateh
گسیل داشتن
disguising
نهان داشتن
expected
چشم داشتن
occupying
مشغول داشتن
occupy
مشغول داشتن
occupies
مشغول داشتن
to follow
دنباله داشتن
to continue
دنباله داشتن
play-acted
نقش داشتن
figure on
اطمینان داشتن
disguises
نهان داشتن
disguised
نهان داشتن
disguise
نهان داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com