English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
attorney نمایندگی وکیل مدافع
attorneys نمایندگی وکیل مدافع
Other Matches
advocate وکیل مدافع
barristers وکیل مدافع
proctor وکیل مدافع
judge advocate وکیل مدافع
barrister وکیل مدافع
advocated وکیل مدافع
advocates وکیل مدافع
defending attorney وکیل مدافع
advocating وکیل مدافع
defensor وکیل مدافع
counsellor رایزن وکیل مدافع
counsellors رایزن وکیل مدافع
counselor رایزن وکیل مدافع
counselors رایزن وکیل مدافع
barrister وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
barristers وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
briefest خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
per procurationem به نمایندگی قبولی برات به نمایندگی دیگری نوشتن
practitioners وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
practitioner وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
bunkcombe نطق وکیل در مجلس برای خودنمایی در پیش وکیل کنندگان
barrister وکیل مشاور وکیل دعاوی
barristers وکیل مشاور وکیل دعاوی
retainer حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainers حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
legatine دارای مقام نمایندگی پاپ نمایندگی پاپ
lawyers and laymen وکیل و غیر وکیل
acting on behalf of به نمایندگی
deputyship نمایندگی
delegacy نمایندگی
representing به نمایندگی
agentship نمایندگی
per pro به نمایندگی
procuration نمایندگی
solicitorship نمایندگی
proxyship نمایندگی
represented by به نمایندگی
representations نمایندگی
legations نمایندگی
delegations نمایندگی
delegation نمایندگی
agency نمایندگی
agencies نمایندگی
legislation نمایندگی
legation نمایندگی
representation نمایندگی
depute نمایندگی دادن به
depute نمایندگی کردن
deputation نماینده نمایندگی
depute نمایندگی دادن
deputation هیئت نمایندگی
deputations هیئت نمایندگی
deputations نماینده نمایندگی
diplomatic representation نمایندگی سیاسی
delegating به نمایندگی فرستادن
delegating نمایندگی دادن
represented نمایندگی داشتن
represent نمایندگی داشتن
delegates به نمایندگی فرستادن
delegates نمایندگی دادن
delegated به نمایندگی فرستادن
delegated نمایندگی دادن
delegate به نمایندگی فرستادن
delegate نمایندگی دادن
represents نمایندگی داشتن
commercial representative نمایندگی بازرگانی
factoring of credit نمایندگی اعتبار
deputising نمایندگی دادن
subagency نمایندگی فرعی
sales represntative نمایندگی فروش
deputize نمایندگی دادن
deputized نمایندگی دادن
deputizes نمایندگی دادن
deputizing نمایندگی دادن
deputises نمایندگی دادن
legateship نمایندگی پاپ
agentship محل نمایندگی
consular representation نمایندگی کنسولی
deputised نمایندگی دادن
factorship نمایندگی تجاری
defendants مدافع
close defence سه مدافع
apologists مدافع
championless بی مدافع
blue liner مدافع
crease defenceman مدافع
backer up مدافع
apologist مدافع
defendant مدافع
pass rusher مدافع خط
pleader مدافع
defender مدافع
defenseless بی مدافع
back مدافع
backs مدافع
defenders مدافع
representational وابسته به نمایندگی یا وکالت
forwarding agency نمایندگی حمل و نقل
represented نمایندگی داشتن از طرف
represents نمایندگی داشتن از طرف
proxy نمایندگی وکالت وکالتنامه
represent نمایندگی داشتن از طرف
back مدافع خط میدان
backs مدافع خط میدان
ball hawk مدافع پرقدرت
position موضعگیری مدافع موضعگیری مدافع
backman بازیگر مدافع
full back مدافع پوششی
blitzer مدافع نفوذی
self defensive مدافع خود
positioned موضعگیری مدافع موضعگیری مدافع
backfour چهار مدافع
the champion of liberty مدافع ازادی
delegations اعزام نماینده هیات نمایندگی
delegation اعزام نماینده هیات نمایندگی
residentship نمایندگی سیاسی در کشورتحت الحمایه
residentship اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
vicarious authority اختیار از طرف دیگری نمایندگی
commissions حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
commissioning حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
commission حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
to sit for a province نمایندگی استانی را در مجلس داشتن
contestant مسابقه دهنده مدافع
contestants مسابقه دهنده مدافع
defending shampion مدافع عنوان قهرمانی
chicken fight سد کردن پی در پی راه مدافع
linemen مدافع یامهاجم روی خط
slotback مدافع پشت شکاف
signal caller مدافع 3/4 در فوتبال امریکایی
scambler مدافع مامور مانوربالا
lineman مدافع یامهاجم روی خط
line backer مدافع پشتیبان خط تجمع
free safety مدافع در منطقه ضعف
double up مراقبت از مهاجم با دو مدافع
power i طرح شماره یک بازی با سه مدافع
wicketkeeper توپگیر مدافع میلههای کریکت
bait the hole گول زدن مدافع حریف
blocker مدافع روی تور والیبال
wing threequarter هریک از دو مدافع کنار زمین
squeeze سد کردن مدافع حریف با دونفر
squeezed سد کردن مدافع حریف با دونفر
squeezes سد کردن مدافع حریف با دونفر
squeezing سد کردن مدافع حریف با دونفر
shortstop موقعیت بازیکن مدافع در داخل میدان
set back مهاجمی که پشت سر مدافع میانی است
cutoff block سد کردن راه مدافع به وسیله مهاجم
flares پاس کوتاه به مدافع پشت تجمع
flare پاس کوتاه به مدافع پشت تجمع
ball hawk مدافع خوب بازیگر در محوطه دوردست
dropouts ضربه با پا در داخل خط 52یاردی بوسیله تیم مدافع
strong safety مدافع ایمنی در سمت قوی خط تهاجم حریف
submarine مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
drop-out ضربه با پا در داخل خط 52یاردی بوسیله تیم مدافع
cross kick ضربه با پا به سمت دیگرزمین که مدافع کمتری دارد
submarines مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
drop-outs ضربه با پا در داخل خط 52یاردی بوسیله تیم مدافع
go backdoor جاگیری در پشت مدافع برای دریافت پاس
pass cut روش گریختن مهاجم بی گوی از چند مدافع
fore check جلوگیری از مدافع در منطقه دفاعش جلوی تور
defenceman مدافع منطقه دفاعی غیر ازدروازه بان
letter of attorney وکیل
delegated وکیل
factors وکیل
counselling وکیل
delegate وکیل
counsels وکیل
proctor وکیل
delegates وکیل
factor وکیل
counselled وکیل
representatives وکیل
deputy وکیل
deputies وکیل
gentleman of the long robe وکیل
procurators وکیل
surrogate وکیل
deligate وکیل
representative وکیل
counseled وکیل
lieutenant وکیل
mandatary وکیل
surrogates وکیل
counsel وکیل
lieutenants وکیل
delegating وکیل
lawyers وکیل
attorneys وکیل
procurator وکیل
agents وکیل
counsellor وکیل
counsellors وکیل
agent وکیل
counselors وکیل
syndic وکیل
lawyer وکیل
proxy وکیل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com