English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
It cant be all that bad. نه بابا اینقدر هم بد نیست
Other Matches
baba بابا
dada بابا
you don't say so? نه ! نه بابا!
C'mon! [Come on!] ای بابا!
Skip it ! come off it ! ول کن بابا !
papas بابا
daddies بابا
daddy بابا
papa بابا
papd بابا
pa بابا
stepdame زن بابا
dads بابا باباجان
I take my hat off to you. بابا ایوالله
poppa پدر بابا
For goodness sake ,how do I know? بابا من چه می دانم ؟
dad بابا باباجان
the adventures of ali baba سرگذشت علی بابا
burdock root ریشه بابا ادم
daddy-long-legs بابا لنگ دراز
Is that so ? You dont say. نه بابا ( جدی می گویی ) ؟
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
I cant be bothered. bother the flies! برو بابا حوصله داری !
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
so much اینقدر
so اینقدر
thus much اینقدر
this much اینقدر
thus far اینقدر
so far اینقدر
as ... as <adv.> اینقدر... که
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
Stop complaining. [اینقدر] نق نزن.
Dont make so much noise. اینقدر سروصدانکن
for all تا آنجایی که [اینقدر که]
Stop complaining. [اینقدر] شکایت نکن.
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
What's taking so long? چرا اینقدر طول میکشد؟
much as I'd like to <idiom> با اینکه اینقدر دوست دارم
as little as possible اینقدر کم که امکان پذیر باشد
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
We were all so anxious about you. ما همه به خاطر تو اینقدر نگران بودیم.
Whatever did he say to make you so angry . مگر چه گفت که اینقدر عصبانی شدی ؟
Get a move on . Expedite it . اینقدر کشش نده ( معطل نکن )
Enough already! [American E] دیگه اینقدر حرف نزن! [اصطلاح روزمره]
Dont brag about doing this and that . اینقدر نگه فلان وچنان ( بهمان ) می کنم
We've never had it so good. <idiom> وضع [مالی] ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
you were then that high ان وقت قد شما اینقدر بود انوقت به این قد بودید
So much for ... ! <idiom> اینقدر از ... بس است ! [برویم سر موضوع یا چیز دیگری] [اصطلاح روزمره]
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
So much for that. <idiom> اینقدر [کار یا صحبت و غیره ] کافی است درباره اش. [اصطلاح روزمره]
to provoke somebody until a row breaks out <idiom> کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
It's not new. نو نیست.
auxiliaries نیست
auxiliary نیست
temporary storage می نیست
he is not of our number از ما نیست
Plug and Play یچ نیست
secondary نیست
storage می نیست
aint نیست
isn't نیست
it is well enough بد نیست
he takes no notice of it نیست
cold is merely privative گرما نیست
close the door please اگرزحمت نیست
It is all right . It is o. k. طوری نیست
no hurry عجلهای نیست
It is not advisable . It is inexpedient. صلاح نیست
no wonder <idiom> تعجبی نیست
that is wrong درست نیست
niet le fait کار او نیست
Such is not the case . That is not so. اینطور نیست
that depends معلوم نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . هیچیت نیست
no trouble زحمتی نیست
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
he is a bad husband صرفه جو نیست
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
sacred cow <idiom> چارهای نیست
that is not it این نیست
no sweat <idiom> مشکلی نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . مردش نیست
my health is tolerable حالم بد نیست
thereis no end to it انراپایانی نیست
it's only me کسی نیست
if you please اگرزحمت نیست
inextinct نیست نشده
ought not شایسته نیست
it needs not لازم نیست
it has escaped my remembrance یاد نیست
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
it is immaterial چیزی نیست
you are written حق با شما نیست
it is unsuitable مناسب نیست
it is not half bad هیچ بد نیست
it is not in good workingorder دایر نیست
it is unnecessary لازم نیست
i do not have it in me از من ساخته نیست
there is no hurry شتابی نیست
he is rather i. than sick ناخوش نیست
the ice is treach erous یخ محکم نیست
dont mention it چیزی نیست
no matter چیزی نیست
there is no hurry عجلهای نیست
no object چیزی نیست
he has nothing in him کسی نیست
he is not in it داخل نیست
he is none of my friends او از دوستان من نیست
he is not willing to go نیست برود
he knows a thing or two بی تجربه نیست
he is out of his senses بهوش نیست
he is out of huomor سر خلق نیست
he is out of huomor سر دماغ نیست
to make no mention of ذکری از ان نیست
it is nothing out of the way غریب نیست
It's not new. جدید نیست.
There is no hot water آب گرم نیست.
static که پویا نیست
Nevermind! مهم نیست !
nihilism نیست انگاری
needn't لازم نیست
It cant be helped. چاره ای نیست
it does not s. the condition واجدان شرایط نیست
it does not befit me to شایسته من نیست که مرانشاید که
to put out of the way سربه نیست کردن
it goes without saying نیازمند بگفتن نیست
it is not subject to review دران روا نیست
it is not a to go tncre رفتن انجامصلحت نیست
it goes without saying محتاج بذکر نیست
it is never the worse دیگر بدتر که نیست
it is not a picnic کار اسانی نیست
you need not fear لازم نیست بترسید
it is beyond retrieve جبران پذیر نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مصلحت نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مقتضی نیست
it is never the worse هیچ بدتر نیست
It is not fair that . . . آخر انصاف نیست که …
It might be a good idea for you to come . بد نیست شما هم بیایید
i am out of sorts خلقم بجا نیست
i am out of sorts حالم خوب نیست
There is no room for doubt. جای تردید نیست
used آنچه جدید نیست
There is no reason (cause) for worry (concern) جای نگرانی نیست
he is unequal to the task مرد اینکار نیست
he is unable to speak قادربسخن گفتن نیست
oughtn't نبایستی شایسته نیست
i dont care a pin مرا پروایی نیست
isn't he there ایا او اینجا نیست
He is nobody. He is a nonentity. داخل آدم نیست
He is not to blame for this. تقصیر او [مرد ] نیست.
if you dont object اگر مانعی نیست
no reply necessary [NRN] نیازی به پاسخ نیست.
iam pretty well نسبه حالم بد نیست
it does not befit his state در خور شان او نیست
it is not very hard چندان سخت نیست
that is not the case مطلب چنین نیست
no one is here هیچکس اینجا نیست
that is not my a این کارمن نیست
this is not fair این انصاف نیست
that is not fair این انصاف نیست
that is no great work کار بزرگی نیست
that is no bed of roses اش دهن سوزی نیست
that in nothing to me پیش من چیزی نیست
It is not economical. مقرون به صرفه نیست.
There are plenty of other fish in the sea. <idiom> <proverb> آدم قحطی نیست.
rast هیج همچوچیزی نیست
that is not the question موضوع این نیست
that is not the word for it لغتش این نیست
that is taken for granted محتاج بدلیل نیست
There's more to come. <idiom> این همش نیست.
lightweights آنچه سنگین نیست
it is unsatisfactory رضایت بخش نیست
unwanted آنچه لازم نیست
it tells its own tale نیازمند به توضیح نیست
thereis no end to it انتهای برای ان نیست
there is no question but that. شکی نیست که) .00000
there is no mistaking جای اشتباه نیست
means are not a وسایل فراهم نیست
the house is occupied خانه خالی نیست
That's not so! داستان اینطوری نیست!
needle point to say احتیاج بگفتن نیست
needle point to say لازم نیست بشمابگویم که
lightweight آنچه سنگین نیست
is it not ایا چنین نیست
I cant help it. It is beyond my control. دست خودم نیست
It is beyond repair. It cannot be put right. درست شدنی نیست
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn. عین خیالش نیست
an illegible writing خطی که خوانا نیست
It is not to your advantage. مقرون بصرفه نیست
It cannot be trifled with . It is no joking matter. شوخی بردار نیست
wrongs پیام صحیح نیست
wronging پیام صحیح نیست
wrong پیام صحیح نیست
To her , abI'llon tomans is a mere trifle . قابل نوشیدن نیست
I dont have the slightest(faintest)idea. روحم خبردار نیست
It is nothing to speak of . چیز قابلی نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com