Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
feed belt
نوار خوراک دهنده
Other Matches
feeders
خوراک دهنده
feeder
خوراک دهنده
receiver
جعبه خوراک دهنده
feeding group
قسمت خوراک دهنده
receiver
دستگاه خوراک دهنده
receivers
دستگاه خوراک دهنده
receivers
جعبه خوراک دهنده
fibre optics
انتقال دهنده نوار نازکی ازنور
magazine
مخزن مهمات ناو جعبه خزانه تفنگ جعبه خوراک دهنده
magazines
مخزن مهمات ناو جعبه خزانه تفنگ جعبه خوراک دهنده
capstan
میله نوار گردان یا واحد پشتیبانی نوار که باعث میشود نوار به نوک خواندن / نوشتن یا گرداننده منتقل نماید
operating slide
دستگاه الات متحرک تیربار الات متحرک یا قسمتهای خوراک دهنده
leader
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
gastronome
EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
reel to reel
کپی کردن یک نوار داده روی نوار مغناطیسی دیگر
azimuth
زاویه افقی درست نوک نوار نسبت به نوار مغناطیسی
pickup reel
نوار گردان خالی برای قرار دادن نوار در آن از طرف پر آن
reel-to-reel
کپی کردن یک نوار داده روی نوار مغناطیسی دیگر
splicing
نوار غیر مغناطیسی که در پشت دو انتهای نوار برای اتصال قرار می گیرند
splices
نوار غیر مغناطیسی که در پشت دو انتهای نوار برای اتصال قرار می گیرند
spliced
نوار غیر مغناطیسی که در پشت دو انتهای نوار برای اتصال قرار می گیرند
splice
نوار غیر مغناطیسی که در پشت دو انتهای نوار برای اتصال قرار می گیرند
guard band
بخشی از نوار مغناطیسی بین دو کانال که روی یک نوار ذخیره شده اند
pinchwheel
چرخ کوچک در ماشین نوار که نوار را در محل نگه می دارد و مانع از حرکت آن میشود
perforated tape
نوار کاغذی یا نوار بلند که داده به صورت پانج شده روی آن ذخیره میشود
auto
توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
autos
توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
magnetic tapes
جعبه کوچک حاوی چرخ نوار مغناطیسی و انتخاب کد در دستشان نوارخوان و درایو نوار استفاده میشود
magnetic tape
جعبه کوچک حاوی چرخ نوار مغناطیسی و انتخاب کد در دستشان نوارخوان و درایو نوار استفاده میشود
cartridges
جعبه نوار که شامل نوار مغناطیسی است
cartridge
جعبه نوار که شامل نوار مغناطیسی است
identities
الگوی بیتها پیش از اولین بلاک داده در نوار مغناطیسی که قالب نوار استفاه شده را مشخص میکند
identity
الگوی بیتها پیش از اولین بلاک داده در نوار مغناطیسی که قالب نوار استفاه شده را مشخص میکند
deceleration time
زمان لازم برای متوقف ساختن یک نوار مغناطیسی پس از خواندن یا ضبط اخرین قطعه داده از یک رکورد روی ان نوار
reel to reel
ماشین ضبط نور مغناطیسی که از دستگاه گیرنده نوار برای یک چرخ استفاده میکند و آنرا به یک نوار دیگر می فرستد
reel-to-reel
ماشین ضبط نور مغناطیسی که از دستگاه گیرنده نوار برای یک چرخ استفاده میکند و آنرا به یک نوار دیگر می فرستد
trimmer
زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
the food was smoked
خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
reader
ماشینی که سوراخهای پانچ شده را روی نوار کاغذی یا سیگنالهای روی نوار مغناطیسی را می خواند
readers
ماشینی که سوراخهای پانچ شده را روی نوار کاغذی یا سیگنالهای روی نوار مغناطیسی را می خواند
leaders
قسمت خالی نوار در ابتدای حلقه یک نوار مغناطیسی نقطه چین یا خط چین راهنما
leader
قسمت خالی نوار در ابتدای حلقه یک نوار مغناطیسی نقطه چین یا خط چین راهنما
tape drive
نوار چرخان نوار ران
tape drives
نوار چرخان نوار ران
video cassette
نوار کاست سمعی و بصری نوار کاست صوتی وتلویزیونی
video cassettes
نوار کاست سمعی و بصری نوار کاست صوتی وتلویزیونی
bailer
امانت دهنده کفیل دهنده
exhibitors
نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibitor
نمایش دهنده ارائه دهنده
bailor
امانت دهنده کفیل دهنده
conglutinative
التیام دهنده جوش دهنده
catalyst
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
extender
توسعه دهنده ادامه دهنده
exhibiter
نمایش دهنده ارائه دهنده
catalysts
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
dat
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
filmstrip
نوار فیلم اسلایدهای بشکل نوار فیلم
nutriments
خوراک
nutriment
خوراک
food
خوراک
viands
خوراک
victuals
خوراک
butterpump
غم خوراک
feed
خوراک
tacks
خوراک
chows
خوراک
intakes
خوراک
intake
خوراک
tucker
خوراک
chow
خوراک
keep
خوراک
keeps
خوراک
tacked
خوراک
tack
خوراک
feeds
خوراک
foods
خوراک
meats
خوراک
oligotrophic
کم خوراک
at mess
سر خوراک
pabulum
خوراک
passage money
خوراک
nourishment
خوراک
nutrition
خوراک
fare
خوراک
fared
خوراک
fares
خوراک
faring
خوراک
meat
خوراک
mess
:یک خوراک
messes
:یک خوراک
tacking
خوراک
repasts
خوراک
repast
خوراک
messmate
هم خوراک
feed
خوراک علوفه
treated
خوراک رایگان
feed
خوراک دادن
treats
خوراک رایگان
sitophobia
خوراک هراسی
preparation of food
تهیه خوراک
slops
خوراک ابکی
grubbed
خوراک خواربار
treat
خوراک رایگان
grubs
خوراک خواربار
eating house
خوراک پزخانه
regaling
خوراک لذیذ
regales
خوراک لذیذ
regaled
خوراک لذیذ
regale
خوراک لذیذ
dish
سینی خوراک
snack
خوراک مختصر
snack
خوراک سرپایی
snacks
خوراک مختصر
snacks
خوراک سرپایی
dishes
سینی خوراک
viand
خوراک ماکولات
feeds
خوراک دادن
queasiness
سنگینی خوراک
slipslop
خوراک ابکی
suave
خوش خوراک
gourmets
خوراک شناس
gourmet
خوراک شناس
heterotroph
خوراک گیر
he partook of fare
در خوراک ما شریک شد
to give to eat
خوراک دادن
feedstuff
خوراک حیوانات
to d. up
خوراک گذاردن
timbale
خوراک دلمه
kingfisher
ماهی خوراک
recipes
خوراک دستور
meal time
وقت خوراک
meal time
موقع خوراک
feeds
خوراک علوفه
hors d'oeuvre
پیش خوراک
grub
خوراک خواربار
hors d'oeuvres
پیش خوراک
food gathering
خوراک اوری
piece de resistance
خوراک اصلی
recipe
خوراک دستور
frugal food
خوراک ساده
doses
یک خوراک دارو
aliment
خوراک دادن
food stamp
تمبر خوراک
nourish
خوراک دادن
eating
خوش خوراک
eating
خورد و خوراک
nourished
خوراک دادن
cannon fodder
خوراک توپ
health foods
خوراک بهداشتی
dosed
یک خوراک دارو
dose
یک خوراک دارو
plats du jour
خوراک روز
menus
فهرست خوراک
plat du jour
خوراک روز
menu
فهرست خوراک
autotroph
خوراک ساز
at meat
سر خوراک یا غذا
junk foods
گنده خوراک
junk food
گنده خوراک
nourishes
خوراک دادن
insect
کرم خوراک
chop house
خوراک خانه
dosages
یک خوراک دارو
insects
کرم خوراک
food stamps
تمبر خوراک
dosage
یک خوراک دارو
dosing
یک خوراک دارو
health food
خوراک بهداشتی
boarding house
خوابگاه و خوراک
boarding houses
خوابگاه و خوراک
support
[nourish, feed]
خوراک دادن
Primus
چراغ خوراک پزی
Primuses
چراغ خوراک پزی
rotisserie
مغازه خوراک پزی
cooker
چراغ خوراک پزی
cookers
چراغ خوراک پزی
kitchens
محل خوراک پزی
kitchen
محل خوراک پزی
eating disorder
اختلال خورد و خوراک
revalenta
خوراک عدس واردجو
helping
یک وعده یا پرس خوراک
helpings
یک وعده یا پرس خوراک
dosing
خوراک دوا یا شربت
sanguification
تبدیل خوراک بخون
spaghetti
خوراک رشته فرنگی
piece deresistance
بخش عمده خوراک
chilies
خوراک لوبیای پر ادویه
chilli
خوراک لوبیای پر ادویه
chillies
خوراک لوبیای پر ادویه
recipe
دستور خوراک پزی
larder
گنجه خوراک خوراکی
recipes
دستور خوراک پزی
throphogen
لایه خوراک ساز
hoppers
محفظه خوراک دستگاه
hopper
محفظه خوراک دستگاه
larders
گنجه خوراک خوراکی
pitch into
به خوراک حمله کردن
doses
خوراک دوا یا شربت
heater
چراغ خوراک پزی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com