Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
caressive
نوازش امیز
Other Matches
rat race
عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
incriminatory
تهمت امیز اتهام امیز
trickiest
خدعه امیز مهارت امیز
expostulatory
سرزنش امیز تعرض امیز
trickier
خدعه امیز مهارت امیز
admonitory
نصیحت امیز توبیخ امیز
suasive
ترغیب امیز تحریک امیز
tricky
خدعه امیز مهارت امیز
gratulant
تهنیت امیز تبریک امیز
antagonistic
خصومت امیز رقابت امیز
endeariogly
با نوازش
pats
نوازش
caressing
نوازش
caresses
نوازش
caressed
نوازش
caress
نوازش
pat
نوازش
caressingly
با نوازش
cuddly
نوازش کن
patting
نوازش
blandishment
نوازش
patted
نوازش
cuddle
نوازش کردن
cuddled
نوازش کردن
snogging
نوازش کردن
cuddling
نوازش کردن
snogged
نوازش کردن
snog
نوازش کردن
dandle
نوازش کردن
cuddles
نوازش کردن
fondling
نوازش کردن
snoozle
نوازش کردن
petting
نوازش جنسی
smoochy
نوازش کننده
fondled
نوازش کردن
baby
نوازش کردن
babies
نوازش کردن
fondler
نوازش کننده
blandisher
نوازش کننده
to pay one's addresses
نوازش کردن
caresser
نوازش کننده
condescending
نوازش کننده
stroke
نوازش کردن
patting
نوازش کردن
pats
نوازش کردن
patted
نوازش کردن
fondles
نوازش کردن
pat
نوازش کردن
fondle
نوازش کردن
snogs
نوازش کردن
stroking
نوازش کردن
stroked
نوازش کردن
strokes
نوازش کردن
pets
معشوقه نوازش کردن
paddling
بادست نوازش کردن
paddles
بادست نوازش کردن
paddled
بادست نوازش کردن
paddle
بادست نوازش کردن
pet
معشوقه نوازش کردن
petted
معشوقه نوازش کردن
to be snogging with sb.
[British E]
بوسیدن و نوازش کردن
[با کسی]
to be petting
[with sb.]
بوسیدن و نوازش کردن
[با کسی]
to be making
[with sb.]
[American E]
بوسیدن و نوازش کردن
[با کسی]
to be canoodling
بوسیدن و نوازش کردن
[با کسی]
to be smooching
[with sb.]
بوسیدن و نوازش کردن
[با کسی]
to be cuddling
[with sb.]
بوسیدن و نوازش کردن
[با کسی]
to be smooching with sb
بوسیدن و نوازش کردن
[با کسی]
rabble-rouser
نی نواز
[با نوازش مردم را تلسم می کند]
[اصطلاح مجازی]
Pied Piper
نی نواز
[با نوازش مردم را تلسم می کند]
[اصطلاح مجازی]
The Pied Piper of Hamelin
نی نواز هاملن
[با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
The Pied Piper of Hamelin
فلوت زن رنگارنگ هاملن
[با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
pats
دست نوازش برسرکسی کشیدن اهسته دست زدن به
patting
دست نوازش برسرکسی کشیدن اهسته دست زدن به
patted
دست نوازش برسرکسی کشیدن اهسته دست زدن به
pat
دست نوازش برسرکسی کشیدن اهسته دست زدن به
coaxing
نوازش کردن چرب زبانی کردن
coaxes
نوازش کردن چرب زبانی کردن
coaxed
نوازش کردن چرب زبانی کردن
coax
نوازش کردن چرب زبانی کردن
coddling
نازپرورده کردن نوازش کردن
coddles
نازپرورده کردن نوازش کردن
blandish
نوازش کردن چاپلوسی کردن
coddle
نازپرورده کردن نوازش کردن
coddled
نازپرورده کردن نوازش کردن
synalepha
هم امیز
synaloepha
هم امیز
murmurous
غر غر امیز
honorifics
افتخار امیز
pacific
مسالمت امیز
slanderous
افترا امیز
humoursome
شوخی امیز
provocative
تحریک امیز
advised
مصلحت امیز
apologetic
پوزش امیز
high flown
اغراق امیز
gratulatory
تهنیت امیز
competitive
رقابت امیز
honorific
افتخار امیز
flattering
تملق امیز
competitiveness
رقابت امیز
educative
تربیت امیز
hortative
اندرز امیز
antagonistic
مخالفت امیز
insidious
دسیسه امیز
impostrous
تزویر امیز
imprecatory
نفرین امیز
imprecatory
لعنت امیز
incensive
هیجان امیز
burlesques
مسخره امیز
burlesque
مسخره امیز
indemnificatory
غرامت امیز
droll
مسخره امیز
intercessorial
شفاعت امیز
intercessory
شفاعت امیز
intermedial
وساطت امیز
intimidatory
تهدید امیز
justificatory
توجیه امیز
profane
کفر امیز
impostrous
دغل امیز
hubristic
اهانت امیز
humiliatory
اهانت امیز
humiliatory
توهین امیز
pejorative
تحقیر امیز
hyperbolic
اغراق امیز
speculative
احتکار امیز
impetrative
لابه امیز
impetrative
استغاثه امیز
complimentary
تعریف امیز
impetratory
لابه امیز
impetratory
استغاثه امیز
imputative
تهمت امیز
catastrophic
فاجعه امیز
iron ical
طعنه امیز
peremptory
شتاب امیز
exaggeratedly
بطوراغراق امیز
exonerative
تبرئه امیز
conciliar
توط ئه امیز
conciliative
صلح امیز
pacificatory
صلح امیز
confusional
اغتشاش امیز
execratory
لعنت امیز
consultatory
مشورت امیز
contrarious
مخالفت امیز
expediential
مصلحت امیز
competetive
رقابت امیز
caustically
بطورطعنه امیز
censurable
انتقاد امیز
expostulatory
عتاب امیز
chimerical
هوس امیز
collusive
دسیسه امیز
color mixer
رنگ امیز
expiatory
شفاعت امیز
commendatory
تقدیر امیز
excusatory
پوزش امیز
exculpatory
تبرئه امیز
disdianful
اهانت امیز
dissipative
اسراف امیز
domineeringly
بطورتحکم امیز
doxological
ستایش امیز
elusory
طفره امیز
encomiastic
ستایش امیز
eulogistic
ستایش امیز
exaggerative
اغراق امیز
exaggeratory
اغراق امیز
disapprobatory
مذمت امیز
corruptive
فساد امیز
criminative
تهمت امیز
inculpatory
تهمت امیز
curmudgeonly
خست امیز
damnatory
لعنت امیز
maledictory
لعنت امیز
excomminucative
تکفیر امیز
disapprobatory
تقبیح امیز
catastrophical
مصیبت امیز
calumniatory
افترا امیز
extatic
نشاط امیز
venturesome
مخاطره امیز
abrogative
نسخ امیز
absolutory
بخشش امیز
acclamatory
تحسین امیز
funest
هلاکت امیز
acrimenious
تعنه امیز
admissive
تصدیق امیز
admonitive
نصیحت امیز
gloatingly
حسرت امیز
gnostic
اسرار امیز
sardonic
طعنه امیز
sardonic
کنایه امیز
sardonically
طعنه امیز
sardonically
کنایه امیز
beatific
سعادت امیز
sniffy
اهانت امیز
diverting
تفریح امیز
glamorous
طلسم امیز
adulatory
تملق امیز
adventurously
بطورمخاطره امیز
approbative
تحسین امیز
approbatory
تحسین امیز
floniously
بطورخیانت امیز
felonious
خیانت امیز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com