English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (8 milliseconds)
English Persian
say نوبت حرف زدن
says نوبت حرف زدن
Search result with all words
periodic نوبت دار
round نوبت گردکردن
round نوبت گرد کردن
roundest نوبت گردکردن
roundest نوبت گرد کردن
striker کروکه بازی که نوبت اوست
striker بیلیارد بازی که نوبت اوست
strikers کروکه بازی که نوبت اوست
strikers بیلیارد بازی که نوبت اوست
period نوبت ایست
period روزگار نوبت
period نوبت مرحله
periods نوبت ایست
periods روزگار نوبت
periods نوبت مرحله
penalties از کف دادن نوبت
penalty از کف دادن نوبت
move نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
moved نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
moves نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
concurrent اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
batter توپزنی که نوبت اوست
batters توپزنی که نوبت اوست
shift نوبت تعویض
shift نوبت کار
shift نوبت کاری
shifted نوبت تعویض
shifted نوبت کار
shifted نوبت کاری
shifts نوبت تعویض
shifts نوبت کار
shifts نوبت کاری
wicket میلههای چوبی کریکت نوبت توپزنی در کریکت
wickets میلههای چوبی کریکت نوبت توپزنی در کریکت
turn نوبت
turns نوبت
heat نوبت
heats نوبت
alternation نوبت
threesome مسابقه گلف بین یک نفر و دونفر دیگر که به نوبت ضربه می زنند
threesomes مسابقه گلف بین یک نفر و دونفر دیگر که به نوبت ضربه می زنند
rota جدول نوبت خدمت
rotas جدول نوبت خدمت
out نوبت سرویس اسکواش
out- نوبت سرویس اسکواش
outed نوبت سرویس اسکواش
intermittent نوبت دار
platoon بازیگرانی را به نوبت در نقطه معین گذاشتن
platoons بازیگرانی را به نوبت در نقطه معین گذاشتن
serve نوبت
served نوبت
serves نوبت
collocation نظم نوبت وترتیب
collocation ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
innings نوبت هر توپزن تا اخراج او مدتی که یک تیم توپ می زند
tour نوبت
toured نوبت
touring نوبت
tours نوبت
trick نوبت نگهبانی
trick نوبت
tricked نوبت نگهبانی
tricked نوبت
tricking نوبت نگهبانی
tricking نوبت
handout نوبت بازی
handouts نوبت بازی
due از دست رفته کهنه شده از نوبت خارج شده
air register تنظیم نوبت پرواز
antiperiodic جلوگیری کننده از نوبت و دورهء امراض
bat around توپ زدن به نوبت در یک ردیف
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
duty roster دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
every dog has his d. هرکسی چندروزه نوبت اوست
every one fired two rounds هر کسی دو تیر خالی کرد هر کسی دو نوبت شلیک کرد
first dogwatch نوبت نگهبانی عصر
inning نوبت
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
intermit نوبت داشتن نوبت شدن
intermittence نوبت
it is my lead نوبت من است
it is your move نوبت شما است
movement credit نوبت حرکت
on deck در انتظار نوبت شنا
on deck دونده منتظر نوبت
one and nine balls billiard بیلیارد کیسهای بین 4 بازیگرکه گویها به نوبت زده می شوند
out of turn خارج از نوبت
out of turn بی نوبت
periodicity نوبت
prime shift نوبت اول
queuing theory نظریه خط انتظار نوبت درتحقیق عملیات
reprise نوبت
round robin با گردش نوبت
round robin نوبت گردشی
tertian fever نوبت سه به یک
tertian fever نوبت غب
to catch out a batsman گوی رادرهواگرفتن وبدین وسیله نوبت را ازدست چوگان زن بیرون کرد
whose turn is it? نوبت کیست
He jumped the queue. پرید توی صف ( خارج از نوبت )
To jump the queue. خود را داخل صف جا زدن ( خارج از نوبت )
Other Matches
every dog has his day <idiom> آسیاب به نوبت
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
every other <idiom> به نوبت عرض شدن
shift schedule برنامه نوبت کاری
to be one's turn [go] نوبت [کسی] شدن
My turn! حالا نوبت منه!
every dog has his day <idiom> <none> هرکسی پنج روزه نوبت اوست
all things come to him who waits <proverb> بر اثر صبر نوبت ظفر آید
first come, first served <idiom> هرکی زودتر بیاد اول نوبت اوست
ball is in your court <idiom> [نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com