English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 199 (9 milliseconds)
English Persian
trick نوبت نگهبانی
tricked نوبت نگهبانی
tricking نوبت نگهبانی
Search result with all words
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
duty roster دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
first dogwatch نوبت نگهبانی عصر
Other Matches
sentinels دیده ور نگهبانی نگهبانی دادن
sentinel دیده ور نگهبانی نگهبانی دادن
intermit نوبت داشتن نوبت شدن
tricked نگهبانی
tricking نگهبانی
watching نگهبانی
out post نگهبانی
protectorship نگهبانی
watches نگهبانی
wardenship نگهبانی
watch نگهبانی
watched نگهبانی
trick نگهبانی
escorting نگهبانی کردن
sentinel نگهبانی کردن
escorts نگهبانی کردن
relieves تعویض نگهبانی
relieving تعویض نگهبانی
watched پاس نگهبانی
relieve تعویض نگهبانی
watch نگهبانی دادن
sentinels نگهبانی کردن
off duty خارج از نگهبانی
guards نگهبانی دادن
escorted نگهبانی کردن
escort نگهبانی کردن
watches نگهبانی دادن
watches پاس نگهبانی
guarding نگهبانی دادن
watching پاس نگهبانی
guard نگهبانی دادن
watched نگهبانی دادن
watching نگهبانی دادن
sentry قراول نگهبانی
sentries قراول نگهبانی
watch پاس نگهبانی
rosters صورت نگهبانی
roster صورت نگهبانی
sentry box اتاقک نگهبانی
sentry boxes اتاقک نگهبانی
to stand sentinel نگهبانی کردن
on sentry مامور نگهبانی
middle watch نگهبانی نیمه شب
orderly officen افسر نگهبانی
to nount guard به نگهبانی رفتن
chaperone نگهبانی کردن
chaperons نگهبانی کردن
chaperones نگهبانی کردن
stand guard نگهبانی دادن
set the watch تنظیم نگهبانی
second dog watch نگهبانی دوم
radar quardship نگهبانی رادار
first dog watch نگهبانی اول
chaperon نگهبانی کردن
first watch نگهبانی شامگاه
watchtowers برج نگهبانی
watchtower برج نگهبانی
cavalier سکوی نگهبانی
duty roster لوحه نگهبانی
off duty مرخصی راحتی نگهبانی
port watch پست نگهبانی بندر
watch bill لوحه نگهبانی ناو
main guard پست نگهبانی اصلی
watch and ward حق نگهبانی روزانه و شبانه
duty ماموریت خدمت نگهبانی
watchdogs نگهبانی دادن نگهبان بودن
watchdog نگهبانی دادن نگهبان بودن
trick مدت زمان پست نگهبانی
look out نگهبانی کردن موافب بودن
tricking مدت زمان پست نگهبانی
fixed post system سیستم پستهای نگهبانی ثابت
tricked مدت زمان پست نگهبانی
tricked نوبت
inning نوبت
intermittence نوبت
tricking نوبت
trick نوبت
tours نوبت
touring نوبت
toured نوبت
tour نوبت
tertian fever نوبت سه به یک
out of turn بی نوبت
periodicity نوبت
reprise نوبت
tertian fever نوبت غب
heats نوبت
heat نوبت
turn نوبت
turns نوبت
alternation نوبت
serve نوبت
served نوبت
serves نوبت
relief مرخصی تعویض نگهبانی عوارض زمین
sentry boxes سایبان چوبی نگهبان سرپناه نگهبانی
sentry box سایبان چوبی نگهبان سرپناه نگهبانی
every dog has his day <idiom> آسیاب به نوبت
shifts نوبت کار
it is my lead نوبت من است
shifted نوبت تعویض
shifts نوبت تعویض
shifted نوبت کاری
shifted نوبت کار
shift نوبت کاری
period نوبت مرحله
periods نوبت ایست
periods روزگار نوبت
periods نوبت مرحله
round robin نوبت گردشی
round robin با گردش نوبت
penalties از کف دادن نوبت
penalty از کف دادن نوبت
shift نوبت کار
prime shift نوبت اول
out of turn خارج از نوبت
period نوبت ایست
shift نوبت تعویض
movement credit نوبت حرکت
period روزگار نوبت
shifts نوبت کاری
handouts نوبت بازی
handout نوبت بازی
periodic نوبت دار
roundest نوبت گردکردن
round نوبت گردکردن
whose turn is it? نوبت کیست
intermittent نوبت دار
scout پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
point duty نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
scouted پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
scouts پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
rotas جدول نوبت خدمت
batters توپزنی که نوبت اوست
air register تنظیم نوبت پرواز
out- نوبت سرویس اسکواش
outed نوبت سرویس اسکواش
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
say نوبت حرف زدن
says نوبت حرف زدن
shift schedule برنامه نوبت کاری
collocation نظم نوبت وترتیب
every other <idiom> به نوبت عرض شدن
batter توپزنی که نوبت اوست
round نوبت گرد کردن
My turn! حالا نوبت منه!
to be one's turn [go] نوبت [کسی] شدن
it is your move نوبت شما است
out نوبت سرویس اسکواش
roundest نوبت گرد کردن
rota جدول نوبت خدمت
on deck در انتظار نوبت شنا
on deck دونده منتظر نوبت
striker بیلیارد بازی که نوبت اوست
strikers بیلیارد بازی که نوبت اوست
striker کروکه بازی که نوبت اوست
He jumped the queue. پرید توی صف ( خارج از نوبت )
strikers کروکه بازی که نوبت اوست
every dog has his d. هرکسی چندروزه نوبت اوست
bat around توپ زدن به نوبت در یک ردیف
every dog has his day <idiom> <none> هرکسی پنج روزه نوبت اوست
all things come to him who waits <proverb> بر اثر صبر نوبت ظفر آید
To jump the queue. خود را داخل صف جا زدن ( خارج از نوبت )
platoons بازیگرانی را به نوبت در نقطه معین گذاشتن
platoon بازیگرانی را به نوبت در نقطه معین گذاشتن
queuing theory نظریه خط انتظار نوبت درتحقیق عملیات
move نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
antiperiodic جلوگیری کننده از نوبت و دورهء امراض
moves نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
moved نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
first come, first served <idiom> هرکی زودتر بیاد اول نوبت اوست
innings نوبت هر توپزن تا اخراج او مدتی که یک تیم توپ می زند
ball is in your court <idiom> [نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
one and nine balls billiard بیلیارد کیسهای بین 4 بازیگرکه گویها به نوبت زده می شوند
threesomes مسابقه گلف بین یک نفر و دونفر دیگر که به نوبت ضربه می زنند
threesome مسابقه گلف بین یک نفر و دونفر دیگر که به نوبت ضربه می زنند
to catch out a batsman گوی رادرهواگرفتن وبدین وسیله نوبت را ازدست چوگان زن بیرون کرد
out post پاسدار پست نگهبانی پاسداری دادن پاسدار صحرایی
rotas صورت فهرست نگهبانی فهرست اسامی یا ادرس
sentry go فرمان نگهبانی را عوض کنیدنگهبانان عوض کنید
rota صورت فهرست نگهبانی فهرست اسامی یا ادرس
listening watch پست به گوش رادیویی نگهبانی به گوش
anchor watch گروه نگهبانی لنگر نگهبان لنگر
concurrent اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
due از دست رفته کهنه شده از نوبت خارج شده
wicket میلههای چوبی کریکت نوبت توپزنی در کریکت
collocation ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
wickets میلههای چوبی کریکت نوبت توپزنی در کریکت
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
guard محافظت کردن نگهبانی کردن
guards محافظت کردن نگهبانی کردن
guarding محافظت کردن نگهبانی کردن
every one fired two rounds هر کسی دو تیر خالی کرد هر کسی دو نوبت شلیک کرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com