Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
dry ginger
نوشیدنیکف دارکه برای مخلوط کردن ویسکی باسایرنوشیدنیهااستفاده میشود
Other Matches
highball
یک لیوان بزرگ ویسکی یا عرق مخلوط بانوشابه گازدار قطار سریع السیر
auto rich
مخلوط غلیظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتیک درکاربوراتور ثابت نگهداشته میشود
horned scully
مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
QBE
زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
batch
اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
batches
اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
admix
مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
universal
آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
igniter
ماده بسیار قابل احتراق که باماده ضعیفتر مخلوط میشود
accelerating pump
پمپ کوچکی که به منظورتامین فوری مخلوط غلیظ سوخت و هوا در کابراتورتعبیه میشود
fibres
که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
fiber
که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
fibre
که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
auto lean
مخلوط رقیق سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده اتوماتیک در کاربوراتور ثابت نگاهداشته میشود
best power mixture
نسبت متناسب مخلوط سوخت و هوا برای حصول حداکثرقدرت
counter revolution
عملیاتی و تدابیری که بعد از وقوع انقلاب برای خنثی کردن ان انجام و اتخاذ میشود
self-
قطعه RAM پوییا با مدار تو کار برای تولید سیگنالهای تنظیم کننده که باعث برگرداندن داده میشود وقتی که برق قط ع میشود با استفاده از باتری پشتیبان
writes
حافظه موقت برای نگهداری داده برای وسیله ذخیره سازی و وقتی که نوشته میشود.
write
حافظه موقت برای نگهداری داده برای وسیله ذخیره سازی و وقتی که نوشته میشود.
kopfring
حلقه فلزی است که به دماغه بمب برای کم کردن میزان نفوذ ان در اب یا خاک وصل میشود
walkthrough
جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
clock
مداری که فرکانس آن توسط کاربر تنظیم میشود. برای یکسان کردن سیگنالها و مدار ها با یک باس ساعت
clocks
مداری که فرکانس آن توسط کاربر تنظیم میشود. برای یکسان کردن سیگنالها و مدار ها با یک باس ساعت
nitro
مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
quails
نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
quail
نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
warehousing system
روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
epergne
زیورشاخه دارکه دروسط میزغذاخوری میگذارند
offensive weapon
در CL به هر نوع وسیلهای اطلاق میشود که برای ازار بدنی ساخته یاتغییر داده شده باشد یا حامل ان را برای این منظور حمل کند
asynchronous computer
نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام
amalgams
الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
amalgam
الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
graphics
تعداد توابع ذخیره شده در فایل کتابخانهای که به هر برنامه کاربر اضافه میشود برای ساده کردن عمل نوشتن برنامههای گرافیکی
hard-up
جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard up
جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
fritter
کلوچه قیمه دار یا میوه دارکه سرخ کنند
pay d.
خاک زرداریاسیم دارکه شستن ان صرف داشته باشد
fritters
کلوچه قیمه دار یا میوه دارکه سرخ کنند
parang
یکجور کارد غلاف دارکه malay ها بکار می برند
TCP/IP
پروتکل ارسال داده در شبکه ها وسیستمهای ارتباطی . اغلب در شبکههای مبتنی برUnix استفاده میشود این پروتکل برای تمام ارتباط تحت کنترل مرکز استفاده میشود
card
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
cards
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
clavichord
یکجورسازسیمی وجا انگشتی دارکه پیشروپیانوی کنونی بوده است
drives
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drive
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
Viewdata
سیستم محاورهای برای ارسال متن یا گرافیک ازپایگاه داده به ترمینال کاربر به وسیله خط وط تلفن . که باعث ایجاد امکاناتی برای بازیابی اطلاعات , تراکنش ها , تحصیلات , بازی ها و خلاقیت میشود
bituminous paint
رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
whiskies
ویسکی
snakebite
ویسکی
whisky
ویسکی
BNC connector
متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
backbones
مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود
backbone
مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود
whiskies
ویسکی خوردن
scotching
ویسکی اسکاتلندی
scotched
ویسکی اسکاتلندی
scotches
ویسکی اسکاتلندی
scotch
ویسکی اسکاتلندی
whiskies
مثل ویسکی
red eye
ویسکی ارزان
poteen
ویسکی قاچاق
whisky
مثل ویسکی
bourbons
ویسکی بوربن
whisky
ویسکی خوردن
bourbon
ویسکی بوربن
The whisky burned in my throat .
ویسکی گلویم راسوزاند
pot(heen
ویسکی قاچاقی ایرلندی
pot still
دستگاه تقطیر ویسکی
confect
مخلوط کردن
mingling
مخلوط کردن
mingles
مخلوط کردن
intermingle
با هم مخلوط کردن
intermingles
با هم مخلوط کردن
mingled
مخلوط کردن
mingle
مخلوط کردن
melt
مخلوط کردن
meddles
مخلوط کردن
meddled
مخلوط کردن
intermeddle
مخلوط کردن
intermingled
با هم مخلوط کردن
hash
مخلوط کردن
blend
مخلوط کردن
admix
مخلوط کردن
intermingling
با هم مخلوط کردن
mell
مخلوط کردن
commix
مخلوط کردن
interlard
مخلوط کردن
meddle
مخلوط کردن
melts
مخلوط کردن
syncrasy
مخلوط کردن
mixing
مخلوط کردن
puddles
مخلوط کردن
puddle
مخلوط کردن
blends
مخلوط کردن
cutty sark
نام تجاری نوعی ویسکی
tempers
مخلوط کردن مزاج
mix
مخلوط کردن ترکیب
burden
مخلوط کردن بار
mix
امیختن مخلوط کردن
intermix
در هم امیختن با هم مخلوط کردن
brandy
با کنیاک مخلوط کردن
brandies
با کنیاک مخلوط کردن
turn the mortar
مخلوط کردن ملات
agitation
مخلوط کردن اشفتگی
commingle
بهم مخلوط کردن
souse
با ترشی مخلوط کردن
burdens
مخلوط کردن بار
cross loading
مخلوط کردن بارها
shuffled
بهم مخلوط کردن
temper
مخلوط کردن مزاج
shuffles
بهم مخلوط کردن
ethylate
بااتیل مخلوط کردن
etherize
بااتر مخلوط کردن
shuffling
بهم مخلوط کردن
mixes
مخلوط کردن ترکیب
tempered
مخلوط کردن مزاج
shuffle
بهم مخلوط کردن
mixes
امیختن مخلوط کردن
mountain dew
ویسکی اسکاتلندی که بطورقاچاق در کوهستانهادرست می کنند
whiskey sour
کوکتیل مرکب از ویسکی و شکرو اب لیمو
structuring
زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structures
زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structure
زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
blenders
ماشین مخصوص مخلوط کردن
roil
مخلوط کردن سرگردان شدن
admix
مخلوط شدن امیزش کردن
immingle
بهم امیختن مخلوط کردن
blender
ماشین مخصوص مخلوط کردن
stud
حیوانی که برای اصلاح نژادنگهداری میشود
cash crop
محصولی که برای فروش فرآوری میشود
irish coffee
قهوه داغ شیرین با ویسکی ایرلندی و کرم
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
sugars
ماده قندی با شکر مخلوط کردن
sugar
ماده قندی با شکر مخلوط کردن
platinize
با پلاتین و ترکیبات ان مخلوط کردن یا اندودن
truck mixing
مخلوط کردن بتن روی کامیون
deletion
روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
this work is palling on me
اینکاردارد برای من خسته کننده یابیمزه میشود
truces
وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
truce
وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
annunciator
ی که برای جلب توجه دیده یا شنیده میشود
probationers
زندانی مشروطی که برای کار اعزام میشود
probationer
زندانی مشروطی که برای کار اعزام میشود
blundering
دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blunders
دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blunder
دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
premix
قبل از مصرف مخلوط کردن پیش امیختن
blundered
دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
wharfage
وجهی که برای استفاده ازبارانداز پرداخت میشود حق باراندازی
scratch file
ناحیه کاری که برای کار جاری استفاده میشود
toll traverse
وجهی که برای عبور از املاک خصوصی پرداخت میشود
yard man
کسیکه برای اداره کارهای طویله اجیر میشود
mac
کد مخصوص که همزمان با پیام ارسال میشود برای صحت آن
corsage
دسته گلی که برای زدن بسینه تهیه میشود
macs
کد مخصوص که همزمان با پیام ارسال میشود برای صحت آن
metacompilation
کامپایل که برای تولید کامپایلر دیگر انجام میشود
debutant
دختری که برای اولین مرتبه در جامعه وارد میشود
corsages
دسته گلی که برای زدن بسینه تهیه میشود
golden handshake
پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
bulk head
دیواریکه برای جلوگیری ازفشار اب یا خاک ساخته میشود
promotion money
دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
golden handshakes
پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
top
روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
seek
بخشی از حافظه که برای داده یا کلمه خاص جستجو میشود
burse
بورس وجهی که برای کمک هزینه تحصیلی داده میشود
seeks
بخشی از حافظه که برای داده یا کلمه خاص جستجو میشود
built up frog
قطعهای شبیه به قلب که برای ریلها به کار برده میشود
wine palm
هرنوع نخلی که ازمیوه ان برای شراب کشی استفاده میشود
prompted
نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
prompts
نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
contact party
گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
appearance money
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
pontage
مالیات یا عوارضی که برای مرمت و نگهداری پلها وصول میشود
redundant
قطعه اضافی که برای کاری در صورت خطا استفاده میشود
seeking
بخشی از حافظه که برای داده یا کلمه خاص جستجو میشود
prompt
نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
dumb well
چاهی که برای کشیدن ابهای روی زمین کنده میشود
verification fire
تیرازمایشی تیراندازی که برای تشخیص خطای توپ انجام میشود
blend
مخلوط کردن رقیق کردن
ming
ذکر کردن مخلوط کردن
blends
مخلوط کردن رقیق کردن
indexing
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
sequential access
صف بلاکهای منتظر برای پردازش , که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی میشود
debutant
نوازنده یا ناطقی که برای نخستین بار در جلو عموم فاهر میشود
core binder
ماده چسبی که برای تقویت به ماسه ریخته گری اضافه میشود
retrorocket
راکتی که برای مخالفت باحرکت رسانگر بطرف جلوروی ان نصب میشود
break up value
قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
takedown
مدت زمانی که یک وسیله جانبی آماده برای کار دیگری میشود
toner
محفظه پلاستیکی برای تونر پودری که در چاپگر لیزری استفاده میشود
Good grief!
<idiom>
این کلمه برای نشان دادن تعجب (چه خوب چه بد)استفاده میشود
assessed value
ارزشی که به منظور خاص برای یکی از اقلام دارایی معین میشود
payola
وام غیر مستقیم ومخفی که برای کارهای تجارتی داده میشود
slow pill
ماده شیمیایی که بطورغیرمجاز به اسب برای کندکردن سرعتش تزریق میشود
sub woofer
هرتز , که در دستگاههای معمولی برای افزایش کیفیت صدا استفاده میشود
input/output
فضای ذخیره سازی موقت برای داده دریافتی از حافظه اصلی پیش از ارسال به وسیله ورودی /خروجی یا دادهای که از وسیله ورودی /خروجی پردازش میشود یا در حافظه اصلی ذخیره میشود
insertion point
نشانگری که برای نشان دادن محل تایپ متن در یک نوشته استفاده میشود
godroon
اشکال محدب حاشیه بشقاب وفروف قدیمی که برای زینت ترسیم میشود
docketing
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
bench mark
نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
end
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com