English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
dry ginger نوشیدنیکف دارکه برای مخلوط کردن ویسکی باسایرنوشیدنیهااستفاده میشود
Other Matches
highball یک لیوان بزرگ ویسکی یا عرق مخلوط بانوشابه گازدار قطار سریع السیر
auto rich مخلوط غلیظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتیک درکاربوراتور ثابت نگهداشته میشود
horned scully مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
QBE زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
batch اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
batches اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
admix مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
universal آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
igniter ماده بسیار قابل احتراق که باماده ضعیفتر مخلوط میشود
accelerating pump پمپ کوچکی که به منظورتامین فوری مخلوط غلیظ سوخت و هوا در کابراتورتعبیه میشود
fiber که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
fibre که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
fibres که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
auto lean مخلوط رقیق سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده اتوماتیک در کاربوراتور ثابت نگاهداشته میشود
best power mixture نسبت متناسب مخلوط سوخت و هوا برای حصول حداکثرقدرت
counter revolution عملیاتی و تدابیری که بعد از وقوع انقلاب برای خنثی کردن ان انجام و اتخاذ میشود
self- قطعه RAM پوییا با مدار تو کار برای تولید سیگنالهای تنظیم کننده که باعث برگرداندن داده میشود وقتی که برق قط ع میشود با استفاده از باتری پشتیبان
write حافظه موقت برای نگهداری داده برای وسیله ذخیره سازی و وقتی که نوشته میشود.
writes حافظه موقت برای نگهداری داده برای وسیله ذخیره سازی و وقتی که نوشته میشود.
kopfring حلقه فلزی است که به دماغه بمب برای کم کردن میزان نفوذ ان در اب یا خاک وصل میشود
walkthrough جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
clock مداری که فرکانس آن توسط کاربر تنظیم میشود. برای یکسان کردن سیگنالها و مدار ها با یک باس ساعت
clocks مداری که فرکانس آن توسط کاربر تنظیم میشود. برای یکسان کردن سیگنالها و مدار ها با یک باس ساعت
nitro مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
quail نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
quails نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
warehousing system روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
epergne زیورشاخه دارکه دروسط میزغذاخوری میگذارند
offensive weapon در CL به هر نوع وسیلهای اطلاق میشود که برای ازار بدنی ساخته یاتغییر داده شده باشد یا حامل ان را برای این منظور حمل کند
asynchronous computer نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام
amalgam الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
amalgams الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
graphics تعداد توابع ذخیره شده در فایل کتابخانهای که به هر برنامه کاربر اضافه میشود برای ساده کردن عمل نوشتن برنامههای گرافیکی
hard-up جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
fritters کلوچه قیمه دار یا میوه دارکه سرخ کنند
hard up جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
parang یکجور کارد غلاف دارکه malay ها بکار می برند
pay d. خاک زرداریاسیم دارکه شستن ان صرف داشته باشد
fritter کلوچه قیمه دار یا میوه دارکه سرخ کنند
TCP/IP پروتکل ارسال داده در شبکه ها وسیستمهای ارتباطی . اغلب در شبکههای مبتنی برUnix استفاده میشود این پروتکل برای تمام ارتباط تحت کنترل مرکز استفاده میشود
card کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
cards کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
clavichord یکجورسازسیمی وجا انگشتی دارکه پیشروپیانوی کنونی بوده است
drives حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drive حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
Viewdata سیستم محاورهای برای ارسال متن یا گرافیک ازپایگاه داده به ترمینال کاربر به وسیله خط وط تلفن . که باعث ایجاد امکاناتی برای بازیابی اطلاعات , تراکنش ها , تحصیلات , بازی ها و خلاقیت میشود
bituminous paint رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
whiskies ویسکی
whisky ویسکی
snakebite ویسکی
BNC connector متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
backbone مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود
backbones مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود
whiskies مثل ویسکی
whiskies ویسکی خوردن
bourbon ویسکی بوربن
red eye ویسکی ارزان
scotch ویسکی اسکاتلندی
poteen ویسکی قاچاق
bourbons ویسکی بوربن
scotching ویسکی اسکاتلندی
scotched ویسکی اسکاتلندی
whisky ویسکی خوردن
scotches ویسکی اسکاتلندی
whisky مثل ویسکی
The whisky burned in my throat . ویسکی گلویم راسوزاند
pot still دستگاه تقطیر ویسکی
pot(heen ویسکی قاچاقی ایرلندی
puddles مخلوط کردن
admix مخلوط کردن
blends مخلوط کردن
puddle مخلوط کردن
commix مخلوط کردن
blend مخلوط کردن
mingle مخلوط کردن
interlard مخلوط کردن
melt مخلوط کردن
mell مخلوط کردن
meddle مخلوط کردن
intermingles با هم مخلوط کردن
intermingle با هم مخلوط کردن
melts مخلوط کردن
mingling مخلوط کردن
mingles مخلوط کردن
mingled مخلوط کردن
hash مخلوط کردن
intermeddle مخلوط کردن
intermingled با هم مخلوط کردن
mixing مخلوط کردن
meddled مخلوط کردن
syncrasy مخلوط کردن
meddles مخلوط کردن
confect مخلوط کردن
intermingling با هم مخلوط کردن
cutty sark نام تجاری نوعی ویسکی
shuffle بهم مخلوط کردن
shuffled بهم مخلوط کردن
burdens مخلوط کردن بار
commingle بهم مخلوط کردن
shuffles بهم مخلوط کردن
shuffling بهم مخلوط کردن
burden مخلوط کردن بار
souse با ترشی مخلوط کردن
mixes امیختن مخلوط کردن
tempers مخلوط کردن مزاج
temper مخلوط کردن مزاج
intermix در هم امیختن با هم مخلوط کردن
mix مخلوط کردن ترکیب
mix امیختن مخلوط کردن
etherize بااتر مخلوط کردن
agitation مخلوط کردن اشفتگی
ethylate بااتیل مخلوط کردن
tempered مخلوط کردن مزاج
mixes مخلوط کردن ترکیب
brandy با کنیاک مخلوط کردن
cross loading مخلوط کردن بارها
turn the mortar مخلوط کردن ملات
brandies با کنیاک مخلوط کردن
whiskey sour کوکتیل مرکب از ویسکی و شکرو اب لیمو
mountain dew ویسکی اسکاتلندی که بطورقاچاق در کوهستانهادرست می کنند
structures زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structure زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structuring زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
blenders ماشین مخصوص مخلوط کردن
blender ماشین مخصوص مخلوط کردن
immingle بهم امیختن مخلوط کردن
admix مخلوط شدن امیزش کردن
roil مخلوط کردن سرگردان شدن
stud حیوانی که برای اصلاح نژادنگهداری میشود
cash crop محصولی که برای فروش فرآوری میشود
irish coffee قهوه داغ شیرین با ویسکی ایرلندی و کرم
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
sugar ماده قندی با شکر مخلوط کردن
platinize با پلاتین و ترکیبات ان مخلوط کردن یا اندودن
truck mixing مخلوط کردن بتن روی کامیون
sugars ماده قندی با شکر مخلوط کردن
deletion روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
truces وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
this work is palling on me اینکاردارد برای من خسته کننده یابیمزه میشود
truce وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
annunciator ی که برای جلب توجه دیده یا شنیده میشود
probationer زندانی مشروطی که برای کار اعزام میشود
probationers زندانی مشروطی که برای کار اعزام میشود
premix قبل از مصرف مخلوط کردن پیش امیختن
blundering دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blunders دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blundered دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blunder دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
mac کد مخصوص که همزمان با پیام ارسال میشود برای صحت آن
macs کد مخصوص که همزمان با پیام ارسال میشود برای صحت آن
corsages دسته گلی که برای زدن بسینه تهیه میشود
bulk head دیواریکه برای جلوگیری ازفشار اب یا خاک ساخته میشود
wharfage وجهی که برای استفاده ازبارانداز پرداخت میشود حق باراندازی
corsage دسته گلی که برای زدن بسینه تهیه میشود
debutant دختری که برای اولین مرتبه در جامعه وارد میشود
promotion money دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
scratch file ناحیه کاری که برای کار جاری استفاده میشود
yard man کسیکه برای اداره کارهای طویله اجیر میشود
metacompilation کامپایل که برای تولید کامپایلر دیگر انجام میشود
golden handshake پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
golden handshakes پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
toll traverse وجهی که برای عبور از املاک خصوصی پرداخت میشود
top روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
contact party گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
prompted نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
seek بخشی از حافظه که برای داده یا کلمه خاص جستجو میشود
prompts نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
built up frog قطعهای شبیه به قلب که برای ریلها به کار برده میشود
seeking بخشی از حافظه که برای داده یا کلمه خاص جستجو میشود
prompt نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
wine palm هرنوع نخلی که ازمیوه ان برای شراب کشی استفاده میشود
redundant قطعه اضافی که برای کاری در صورت خطا استفاده میشود
verification fire تیرازمایشی تیراندازی که برای تشخیص خطای توپ انجام میشود
dumb well چاهی که برای کشیدن ابهای روی زمین کنده میشود
pontage مالیات یا عوارضی که برای مرمت و نگهداری پلها وصول میشود
burse بورس وجهی که برای کمک هزینه تحصیلی داده میشود
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
seeks بخشی از حافظه که برای داده یا کلمه خاص جستجو میشود
blend مخلوط کردن رقیق کردن
ming ذکر کردن مخلوط کردن
blends مخلوط کردن رقیق کردن
indexing استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
debutant نوازنده یا ناطقی که برای نخستین بار در جلو عموم فاهر میشود
core binder ماده چسبی که برای تقویت به ماسه ریخته گری اضافه میشود
Good grief! <idiom> این کلمه برای نشان دادن تعجب (چه خوب چه بد)استفاده میشود
assessed value ارزشی که به منظور خاص برای یکی از اقلام دارایی معین میشود
sequential access صف بلاکهای منتظر برای پردازش , که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی میشود
sub woofer هرتز , که در دستگاههای معمولی برای افزایش کیفیت صدا استفاده میشود
slow pill ماده شیمیایی که بطورغیرمجاز به اسب برای کندکردن سرعتش تزریق میشود
toner محفظه پلاستیکی برای تونر پودری که در چاپگر لیزری استفاده میشود
takedown مدت زمانی که یک وسیله جانبی آماده برای کار دیگری میشود
break up value قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
retrorocket راکتی که برای مخالفت باحرکت رسانگر بطرف جلوروی ان نصب میشود
payola وام غیر مستقیم ومخفی که برای کارهای تجارتی داده میشود
input/output فضای ذخیره سازی موقت برای داده دریافتی از حافظه اصلی پیش از ارسال به وسیله ورودی /خروجی یا دادهای که از وسیله ورودی /خروجی پردازش میشود یا در حافظه اصلی ذخیره میشود
end کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
qsam صف بلاکهای منتظر برای پردازش که با استفاده روش دستیابی تربیتی بازیابی میشود
access panel پانل یا قابی که برای اسانترکردن تعمیرات وبازرسی براحتی برداشته و یانصب میشود
ended کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
masters مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com