Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (16 milliseconds)
English
Persian
pilloried
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillories
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillory
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillorying
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
Other Matches
pekingese
سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
pekinese
زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
pekineses
زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
pekingeses
زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
notice board
1-تخته نصب شده در دیوار که نکات مهم روی آن قرار می گیرند. 2-نوعی تخته آگهی که پیام به کاربران نصب میشود
expansion slots
شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
colluvim
تخته سنگی که در اثر شکاف سنگ وغیره غلتیده وبپای کوه افتاده
pig board
تخته کوچک برای موجهای کوچک
racked
نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
racks
نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
rack
نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
wracked
نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
wracks
نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
touchhole
سوراخ جای فتیله در توپهای قدیمی
blunderbuss
نوعی تفنگ قدیمی
nine pins
نوعی بولینگ قدیمی
raffle
نوعی بازی قدیمی
raffles
نوعی بازی قدیمی
cataphract
نوعی زره قدیمی
flying wedge
نوعی مانور تهاجمی قدیمی
graphophone
نوعی دستگاه ضبط صوت قدیمی
hutch
نوعی پیمانه قدیمی زغال سنگ وغیره
hutches
نوعی پیمانه قدیمی زغال سنگ وغیره
cang
تخته سوراخ داری که چینی هادورگردن خطاکاران می اندازند
cangue
تخته سوراخ داری که چینی هادورگردن خطاکاران می اندازند
bireme
یکنوع قایق کوچک قدیمی دوپارویی
planchette
تخته کوچک
submarine
تخته موج بیش از حد کوچک
submarines
تخته موج بیش از حد کوچک
ostiole
سوراخ یا دهانه کوچک
duckpin
بولینگ با گویهای کوچک بی سوراخ
slot
سوراخ کردن شکاف کوچک
slots
سوراخ کردن شکاف کوچک
slotting
سوراخ کردن شکاف کوچک
dicing
طاس تخته نرد بریدن به قطعات کوچک
dice
طاس تخته نرد بریدن به قطعات کوچک
diced
طاس تخته نرد بریدن به قطعات کوچک
dices
طاس تخته نرد بریدن به قطعات کوچک
stele
ستون سنگی یادبود یاد بود یالوح سنگی دستگیره
stela
ستون سنگی یادبود یاد بود یالوح سنگی دستگیره
ant hills
تپهی کوچک دور سوراخ مورچه
candlepins
بازی بولینگ با گویهای کوچک بی سوراخ
ant hill
تپهی کوچک دور سوراخ مورچه
chihuahuas
نوعی سگ کوچک.
chihuahua
نوعی سگ کوچک.
feist
نوعی سگ کوچک
pinning
فلز کوچک یا بخشی از دو شاخه که در سوراخ سوکت می رود
pinned
فلز کوچک یا بخشی از دو شاخه که در سوراخ سوکت می رود
pin
فلز کوچک یا بخشی از دو شاخه که در سوراخ سوکت می رود
hariequin
نوعی سگ کوچک خالدار
sandpiper
نوعی مارماهی کوچک
ladyfinger
نوعی موز کوچک
bobsleds
نوعی سورتمه کوچک
buttercup
نوعی شیرینی کوچک
buttercups
نوعی شیرینی کوچک
bobsled
نوعی سورتمه کوچک
cupcake
نوعی کیک کوچک
sidewinder
نوعی مار زنگی کوچک
blimp
نوعی بالون هوایی کوچک
leghorn
نوعی مرغ وخروس کوچک
kart
نوعی اتومبیل کوچک مسابقه
chine chilla
نوعی جانورجونده کوچک شبیه سنجاب
gallmite
نوعی کرم چهار پای کوچک
air impingment starter
نوعی استارتر در موتورهای توربینی کوچک
melodeon
ارگ پایی یا دستی نوعی نی کوچک
dachshund
نوعی سگ کوچک با پاهایی کوتاه و بدنی دراز.
dachshunds
نوعی سگ کوچک با پاهایی کوتاه و بدنی دراز.
jet star
نوعی هواپیمای کوچک حمل ونقل چهار موتوره جت
bow compass
نوعی پرگار که برای رسم دایرههای کوچک بکار میرود
muffin
نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
Dizlyk
[نوعی قالیچه تزئینی کوچک که برای تزئین به زانوی شتر می بندند.]
muffins
نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
integrated
نوعی طراحی مدار که قادر به تولید قط عات با توان پایین و کوچک است
helmzhold resonator
محفظه توخالی که تنها با یک سوراخ کوچک به محیط خارج مرتبط است و در ازای فرکانس معینی به تشدید درمی اید
simm
تخته مدار کوچک و فشرده با یک لبه اتصال در امتداد یک لبه که قط عات حافظه فرفیت را حمل میکند
setters
گذارنده
setter
گذارنده
pinning
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pin
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinned
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
ducking stool
کرسی ای که زنان بدکاررابدان بسته ودراب پرت کرده غوطه میدادند
pickler
ترشی گذارنده
ingravescent
رو بشدت گذارنده
hypothecator
رهن گذارنده
hard sell
فروشندگی باچرب زبانی وفشار
sprocket holes
مجموعه سوراخ کوچک در هر لبه مجموعهای کاغذ که امکان چرخیدن و قرار گرفتن کاغذ در چاپگر میدهد
decrescent
روبه نقصان گذارنده
high pressure
دارای وزن وفشار زیاد پرفشار
lithoprint
با چاپ سنگی چاپ کردن عکس از روی چاپ سنگی برداشتن
eponymous
نام گذارنده برملت یا کشور یاطایفهای
parallel
اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallelling
اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallels
اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
paralleled
اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
paralleling
اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallelled
اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
multi board computer
کامپیوتری که چندین تخته مدار مجتمع دارد که به یک تخته اصلی وصل هستند
foreparts
سر ودست مقدمه
forepart
سر ودست مقدمه
lee board
تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
stopboard
تخته مستطیل پشت چاله پرش با نیزه تخته لبه دایره پرتاب وزنه
boarded
تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
board
تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
daughter board
تخته جانبی که به تخته اصلی سیستم وصل میشود
DIMM
سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
compacting
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان ROM به فرفیت بالا به کار می رود داده ها به صورت دودویی روی سوراخ هایی از سطح ذخیره می شوند که بعداگ توسط لیزر قابل خواندن هستند
compact
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان ROM به فرفیت بالا به کار می رود داده ها به صورت دودویی روی سوراخ هایی از سطح ذخیره می شوند که بعداگ توسط لیزر قابل خواندن هستند
compacts
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان ROM به فرفیت بالا به کار می رود داده ها به صورت دودویی روی سوراخ هایی از سطح ذخیره می شوند که بعداگ توسط لیزر قابل خواندن هستند
compacted
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان ROM به فرفیت بالا به کار می رود داده ها به صورت دودویی روی سوراخ هایی از سطح ذخیره می شوند که بعداگ توسط لیزر قابل خواندن هستند
forehand
سروسینه ودست اسب
metacarpus
استخوانهای کف دست ودست
forehands
سروسینه ودست اسب
entirety
چیزدرست ودست نخورده
pristine
طبیعی ودست نخورده
boarded
تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
board
تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
thermal
نوعی چاپگر که حروف روی کاغذ حرارتی با نوک چاپ قرار می گیرند و یک ماتریس از عناصر حرارتی کوچک ایجاد می کنند
have egg on one's face
<idiom>
خجالت ودست پاچه شدن
sublessor
موجر فرعی ودست دوم
It remained intact.
سالم ودست نخورده باقی مانده
unbonnet
کلاه رااز سربرداشتن
centered
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centers
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie
[پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
to pink out leather
چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
dilly bag
کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
erases
اثارچیزی رااز بین بردن
erased
اثارچیزی رااز بین بردن
separate the good ones from the bad ones.
خوبها رااز بدها جداکردن
erase
اثارچیزی رااز بین بردن
erasing
اثارچیزی رااز بین بردن
cook one's goose
<idiom>
شانس کسی رااز اوگرفتن
to lose patience
تاب و توان رااز دست دادن
i made him my proxy
او رااز جانب خود وکیل کردم
little john
موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
perforation
عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
sights
سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
fenestration
چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
float stone
سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
sight
سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
planking
تخته پوشی تخته بندی
plywood
تخته لایی تخته چند لا
cancellate
سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
He has read the book from cover to cover .
کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
bobble
برای لحظهای توازن رااز دست دادن
To wear down someones resitance.
تاب وتوان رااز کسی سلب کردن
nephrotomy
چیزی که شخص رااز پیشرفت باز میدارد
He forced his way thru the crowd .
بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
bobbles
برای لحظهای توازن رااز دست دادن
bare board
تخته مدار بدون هیچ عنصری معمولاگ به تخته حافظه گفته میشود که هنوز هیچ قطعهای روی آن نصب نشده است
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
pneumatolysis
تاثیر بخار گرم ومایعات وفشار درتشکیل سنگهای معدنی واقع در مجاورت سنگهای اذرین
constrain
بزور وفشار وادار کردن تحمیل کردن
constraining
بزور وفشار وادار کردن تحمیل کردن
constrains
بزور وفشار وادار کردن تحمیل کردن
crowbar
مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
crowbars
مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
criminal
مجرم
convicted
مجرم
criminals
مجرم
delinquents
مجرم
blameworthy
مجرم
delinquent
مجرم
culpable
مجرم
convicts
مجرم
violaor
مجرم
convicting
مجرم
offenders
مجرم
convict
مجرم
offender
مجرم
foraminate
ثقبه دار سوراخ سوراخ
pinkest
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinker
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pink
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
gruyere cheese
پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
thirl
سوراخ سوراخ کردن دریدن
principal in the first degree
مجرم اصلی
wrongdoer
مجرم متخلف
guilty
مجرم مرتکب
principals
مجرم اصلی
principal
مجرم اصلی
wrongdoers
مجرم متخلف
recidivist
مجرم به عادت
guilty
بزهکار مجرم
criminate
مجرم خواندن
recidivists
مجرم به عادت
fire bee
نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
extradites
مجرم را مسترد کردن
requisitioned
واست استرداد مجرم
requisition
واست استرداد مجرم
extraditing
مجرم را مسترد کردن
extradited
مجرم را مسترد کردن
to be culpable for something
مجرم به چیزی بودن
they held culplabe
اورامقصر یا مجرم شناختند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com