Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (13 milliseconds)
English
Persian
rack
نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
racked
نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
racks
نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
wracked
نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
wracks
نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
Other Matches
pillorying
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillories
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pilloried
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillory
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
jigs
نوعی طعمه ماهیگیری مرکب از قلاب و پر
casseroles
نوعی غذای مرکب از گوشت وارد
casserole
نوعی غذای مرکب از گوشت وارد
jig
نوعی طعمه ماهیگیری مرکب از قلاب و پر
tom collins
نوعی مشروب الکلی مرکب ازجین واب وغیره
background noise
در پیمایش نوری این مسئله نوعی تداخل الکتریکی است که توسط لکههای جوهر و یاذرههای مرکب چاپ بر روی زمینه تصویر فاهر میشود
tenpin
میله بطری شکل مخصوص بازی 01 میله بولینگ
double wood
ماندن یک میله بولینگ پشت میله دیگر
combined influence mine
مین با مکانیسم عامل مرکب مین مجهز به مدار باحساسیت مرکب
feinting
حرکت از میله بالا به میله پایین
feinted
حرکت از میله بالا به میله پایین
feints
حرکت از میله بالا به میله پایین
feint
حرکت از میله بالا به میله پایین
shaft
میله ستون میله چاه
shafts
میله ستون میله چاه
fire bee
نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
torment
شکنجه
affliction
شکنجه
wracked
شکنجه
rack
شکنجه
tormenting
شکنجه
torments
شکنجه
racks
شکنجه
tormented
شکنجه
racked
شکنجه
wracks
شکنجه
torture
شکنجه
afflictions
شکنجه
tortured
شکنجه
torturing
شکنجه
tortures
شکنجه
excruciation
شکنجه
persecution
شکنجه
to put to the torture
شکنجه کردن
torturer
شکنجه دهنده
torturers
شکنجه دهنده
tortures
شکنجه دادن
torturing
شکنجه دادن
racked with pain
شکنجه کردن
tortured
شکنجه دادن
torment
شکنجه دادن
put to the torture
شکنجه کردن
racks
شکنجه کردن
racked
شکنجه کردن
use torture
شکنجه دادن
wracks
شکنجه کردن
rack
شکنجه کردن
torture
شکنجه دادن
wracked
شکنجه کردن
tumbrel
الت شکنجه
excruciate
شکنجه کردن
wrings
با شکنجه گرفتن
cruciate
شکنجه کشیدن
wringing
با شکنجه گرفتن
wring
با شکنجه گرفتن
self torment
خود شکنجه
bittersweet
نوعی تاجریزی نوعی سیب تلخ
tumbril
الت شکنجه گیوتین
standards
دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
standard
دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
excruciate
شکنجه کردن برصلیب اویختن
dragoons
بزور شکنجه بکاری واداشتن
dragoon
بزور شکنجه بکاری واداشتن
inquisitorial procedure
دادرسی با شکنجه و سخت گیری
He confessed under torture.
زیر فشار شکنجه اعتراف کرد
alpha pegasi
مرکب الفرس متن الفرس مرکب
combined operations
عملیات رستههای مرکب عملیات مرکب
questions
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questioned
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
asses' ears
نوعی گوشه
[نوعی شاخه]
sadomasochism
لذت جنسی بوسیله شکنجه نفس خود یا دیگری
tantalus
تانتالوس که مورد شکنجه شدید زاوش قرار گرفت
roadsters
مرکب
roadster
مرکب
composed
مرکب
combined
مرکب
parasyntetic
مرکب
multiplex
مرکب
mixed
مرکب
formant
مرکب
tracing ink
مرکب
ink
مرکب
inks
مرکب
composite
مرکب
complex
مرکب
conposite
مرکب
complexities
مرکب
compounded
مرکب
ink pad
مرکب زن
compounds
مرکب
combined arms
مرکب
hybrid
مرکب
compound
مرکب
complexity
مرکب
complexes
مرکب
interest on interest
ربح مرکب
oaten
مرکب از دانههای جو
lenticular
مرکب از عدسی
inkiness
سیاهی مرکب
decomposite
مرکب درمرکب
dense ignorance
جهل مرکب
diphthong
مصوت مرکب
onomastic
مرکب از اسم
diphthongs
مصوت مرکب
saccharic
مرکب ازساخارین
converter valve
لامپ مرکب
wound pole
قطب مرکب
pads
مرکب خشک کن
pad
مرکب خشک کن
cuttle
ماهی مرکب
cuttle fish
ماهی مرکب
decompound
مرکب درمرکب
girder
تیر مرکب
double ignorance
جهل مرکب
copying ink
مرکب کپیه
drawing ink
مرکب رسم
consisting
مرکب بودن از
inker
مرکب نویس
hybrid wave
موج مرکب
printer's ink
مرکب چاپ
Indian ink
مرکب چین
inks
مرکب زدن
ink bag
کیسه مرکب
magnetic ink
مرکب مغناطیسی
summation tone
صوت مرکب
consists
مرکب بودن از
consisted
مرکب بودن از
consist
مرکب بودن از
girders
تیر مرکب
syncarp
میوه مرکب
pully block
قرقره مرکب
harmonic motion
الحان مرکب
ink
مرکب زدن
parasyntetic
مشتق و مرکب
flitched beam
تیر مرکب
ink pot
مرکب دان
multivibrator
لرزه گر مرکب
printing ink
مرکب چاپ
multiple unit valve
لامپ مرکب
multiple offence
حمله مرکب
multimodal transport
حمل مرکب
mixed number
عدد مرکب
ink eraser
مرکب پاک کن
ink bottle
مرکب دان
mixed flow
جریان مرکب
markab
مرکب الفرس
build up lining
پوشش مرکب
india ink
مرکب چین
combined arms team
تیم مرکب
combination fixture
اویز مرکب
composite metal
فلز مرکب
combined circuit
مدار مرکب
compound
ماده مرکب
complex number
عدد مرکب
composite material
مواد مرکب
composite demand
تقاضای مرکب
composite defense
دفاع مرکب
synthetic
مرکب از موادمصنوعی
combination current
جریان مرکب
build up section
مقاطع مرکب
compositive cideo
ویدئوی مرکب
composite
چیز مرکب
compositeness
مرکب بودن
composite
یکان مرکب
compositely
بطور مرکب
combination lantern
فانوس مرکب
combined bill of laning
بارنامه مرکب
composite steel
فولاد مرکب
composite column
ستون مرکب
combined command
فرماندهی مرکب
combined stresses
تنش مرکب
compound
لفظ مرکب
combined staff
ستاد مرکب
combined footing
شالوده مرکب
combined arms
یکان مرکب
compound interest
ربح مرکب
combination vehicle
خودروهای مرکب
combined forces
نیروهای مرکب
combined stresses
تنشهای مرکب
company team
تیم مرکب
compound
جسم مرکب
compound
اتصال مرکب
compounded
اتصال مرکب
combined command
یکان مرکب
composite armor
زره مرکب
composite area
سطوح مرکب
combined arms
رستههای مرکب
compound bending
خمش مرکب
compounded
ماده مرکب
compounds
اتصال مرکب
compound magnet
مغناطیس مرکب
built up lining
پوشش مرکب
magnetic battery
مغناطیس مرکب
built up section
مقاطع مرکب
compound motion
حرکت مرکب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com