English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (30 milliseconds)
English Persian
fudge نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudged نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudges نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudging نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
Other Matches
jerry build سرهم بندی کردن
railroad سرهم بندی کردن
railroads سرهم بندی کردن
slub سرهم بندی کردن
flimflam سرهم بندی کردن
bungling سرهم بندی کردن
bunlge سرهم بندی کردن
bungles سرهم بندی کردن
bungled سرهم بندی کردن
bungle سرهم بندی کردن
to knock together سرهم بندی کردن
foozle بدزدن سرهم بندی کردن
to patch up خواباندن سرهم بندی کردن
slubber نخ نیم تاب سرهم بندی کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
groused نوعی رنگ قهوهای
grouse نوعی رنگ قهوهای
grousing نوعی رنگ قهوهای
grouses نوعی رنگ قهوهای
malacone نوعی زرقون یازرگون قهوهای
malacon نوعی زرقون یازرگون قهوهای
paste سر هم کردن سرهم بندی کردن
pasting سر هم کردن سرهم بندی کردن
pasted سر هم کردن سرهم بندی کردن
pastes سر هم کردن سرهم بندی کردن
to huddle up a piece of work کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
patching سرهم بندی
botchery سرهم بندی
snow job سرهم بندی
fiddle around <idiom> سرهم بندی
tinker سرهم بندی
patchery سرهم بندی
tinkers سرهم بندی
tinkering سرهم بندی
tinkered سرهم بندی
kraft کاغذ محکم قهوهای رنگ مخصوص بسته بندی
shake-ups سرهم بندی دگرگونی
shake up سرهم بندی دگرگونی
shake-up سرهم بندی دگرگونی
patch cord سیم سرهم بندی
ersatz سرهم بندی شده
patchboard تخته سرهم بندی
identikits سرهم بندی شده
identikit سرهم بندی شده
patch panel تابلوی سرهم بندی
what a pretty mess he made خوب سرهم بندی کرد
pair exchange sorting algorithm نوعی الگوریتم مرتب کردن مستلزم مقایسه دادههای زوج بندی شده
assembly line دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly lines دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
fugal وابسته به قطعهای موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند نوعی ماشین پشم خشک کن
embrown قهوهای کردن
browner قهوهای کردن
brownest قهوهای کردن
brown قهوهای کردن
browning قهوهای کردن
browned قهوهای کردن
browns قهوهای کردن
pontoar نوعی کرجی برای پل بندی کلک
unified soil classification system (uscs نوعی طبقه بندی خاک که به 51 قسمت تقسیم شده است
assemble سرهم کردن
patch سرهم کردن
assembles سرهم کردن
assembled سرهم کردن
patches سرهم کردن
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
browns قهوهای
browned قهوهای
browner قهوهای
brownest قهوهای
Br قهوهای
browning قهوهای
lignite ذغال قهوهای
lignite زغال قهوهای
furnace brown قهوهای کوره
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
brown iron ore سنگ اهن قهوهای
brownish مایل به قهوهای یاخرمایی
nut brown رنگ قهوهای فندقی
dun رنگ قهوهای کمرنگ
auburn قهوهای مایل به قرمز
taupe رنگ خاکستری مایل به قهوهای
tan مازویی قهوهای مایل به زرد
mahogany رنگ قهوهای مایل به قرمز
tannage قهوهای در اثر اشعه افتاب
tan برنگ قهوهای وسبزه دراوردن
terra cotta گل صورت سازی قرمز مایل به قهوهای
sienna انواع خاکهای قهوهای مایل به زرد
fire bee نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
propolis ماده صمغی قهوهای رنگی شبیه موم
suntans قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
beige رنگ قهوهای روشن مایل بزرد و خاکستری
suntan قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
manila paper یک نوع کاغذ محکم برنگ زرد مایل به قهوهای
gadwall اردک قهوهای و سیه فام شمال اروپا و امریکا
hematin ترکیب قهوهای تیره یا ابی تیرهای بفرمول Fe6O4N23H43C
bittersweet نوعی تاجریزی نوعی سیب تلخ
bursts پشت سرهم
blow by blow پشت سرهم
end to end سرهم پیوسته
burst پشت سرهم
consecutive پشت سرهم
flimfalmmer سرهم بند
blow-by-blow پشت سرهم
awkward سرهم بند
in quick succession تندپشت سرهم
tandom پشت سرهم
tinkerer سرهم بند
successive پشت سرهم
consecutive <adj.> پشت سرهم
at a stretch پشت سرهم
successive <adj.> پشت سرهم
sequential <adj.> پشت سرهم
seriate پشت سرهم
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
hottentot یکی از انواع بومیهای جنوب افریقا که اندامی کوتاه ورنگ قهوهای مایل به زرددارند
arcade طاقهای پشت سرهم
tandem computers کامپیوترهای پشت سرهم
day and night <idiom> شب وروز پشت سرهم
seriate پشت سرهم اوردن
burst mode وجه پشت سرهم
burst mode وضعیت پشت سرهم
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
crackback نوعی سد کردن غیرمجاز
chain-smokers کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
chain smoker کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
piece part قطعه سرهم و جدا نشدنی
chain-smoker کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
He is a chain smoker. پشت سرهم سیگار می کشد
asses' ears نوعی گوشه [نوعی شاخه]
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
english shepherd سگ گلهء انگلیسی که دارای اندازهء متوسط وبرنگ سیاه براق ودارای خالهای قهوهای یاخرمایی است
i wrote letter a letter چندین کاغذ پشت سرهم نوشتم
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
type front نوعی روش تایپ کردن نامه ها
discant نوعی اواز به درازا بحث کردن
sealing اب بندی کردن
seals اب بندی کردن
underpins پی بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
caulk اب بندی کردن
to mull a mull of سر هم بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
lacevi بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
to pin up بی بندی کردن
seal اب بندی کردن
batten down اب بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
underpin پی بندی کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com